*سلام. بعد از یک غیبت طولانی امروز دوباره فرصت پیش آمد تا برگردم. برای این تاخیر متاسفم. اما بسیار گفتار بودم: از درس ها و متحانات که فاکتور بگیریم در این مدت گرفتار برگزاری اولین همایش آسیب شناسی نقد و نظریه ی ادبیات کودک در ایران بودیم و من علاوه بر این کار بزرگ باید چکیده مقاله ام را برای همایش مکتب شیراز آماده می کردم. خوشبختانه همایش به بهترین نحو ممکن انجام شد و مهمانان بسیار بسیار عزیزما با خشنودی شیراز را ترک کردند و به لطف خداوند بالاخره چکیده ی مقاله نوشته شد. اما فعلا شرح این هجران و این خون جگر را برای وقت دیگر می گذارم و می روم به سروقت یار مهربان!!!
* در مدت این دودهه و اندی زندگی به من ثابت شده است که وقتی کسی یا گروهی پیشرفت در کاری را آغاز می کند این حرکت موفق رو به جلو بر دیگر ابعاد زندگی آنها ، خواسته یا ناخواسته، تاثیرات مثبت خود را می گذارد. نمونه ی بارز این امر ژاپنی ها هستند. ژاپنی ها در دنیای امروز حرف اول را در تکنولوژی می زنند و به اعتقاد جامعه شناسان قرن حاضر دوران سلطه و قدرت مردم خاور دور خواهد بود. این پیشرفت صنعتی در کمال تعجب در جنبه ی ادبی و داستان نویسی این مردم هم تاثیر گذاشته است.
دنیا کم کم شاهد ظهور نویسندگانی ژاپنی است که علاوه بر اینکه به زبان و فرهنگ و آیین بومی خود معتقد و مسلط هستند می توانند به انگلیسی هم داستان خلق کنند و مورد اقبال جهانی قرار بگیرند. در اولین پست رسمی این وبلاگ به یکی از این نویسندگان بزرگ ژاپنی – هاروکی موراکامی- پرداختم و امروز می خواهم یکی دیگر از هم وطنان او را که از موراکامی هم پا فراتر گذاشته و موفق به کسب جایزه ی معتبر بوکر شده است را معرفی کنم: کازوئو ایشی گورو.
داستان های این مرد به 28 زبان زنده ی دنیا – از جمله فارسی- ترجمه شده و بسیار مورد توجه قرار گرفته اند. ایشی گورو در 1954 در ناکازاکی ژاپن به دنیا آمده و در 5 سالگی با خانواده اش به انگلستان مهاجرت کرده و اکنون مقیم انگلستان است. اکنون ایشی گورو با جدیدترین رمانش – تسلی ناپذیر- در جوامع ادبی دنیا واکنش های متفاوتی را برانگیخته و دوباره در مرکز توجه ها قرار گرفته است. ایشی گورو با رمان بازمانده ی روز موفق به کسب جایزه ی بوکر شد.
امروز قصد معرفی دو اثر دیگر از این نویسنده را دارم: « هرگز رهایم مکن» و « وقتی یتیم بودیم».
هرگز رهایم مکن رمانی است که در عین سادگی و روانی پیچیدگی خاصی دارد. داستان از زبان دختری نقل می شود که خاطراتش را مرور می کند. این مران برپایه ی یک اصل و شاید بهتر است بگویم یک حقیقت مبهم آشکار بنیان گذاشته شده است. حقیقتی هولناک که در کمال شگفتی با خونسردی تمام از زبان دختری که در بطن این حادثه قرار دارد نقل می شود. نویسنده آن قدر ساده و خونسرد با این قضیه برخورد می کند که انگار با بدیهی ترین اصل عالم وجود سروکار دارد. شخصیت های داستان از کودکی دانسته و ندانسته با این حقیقت و در واقع آینده ی عجیب خود روبه رو هستند هرچند هرگز کسی با صراحت در مورد آن با آنها صبحت نکرده و هنر نویسنده این است که وقتی شمای خواننده هم خوب دقت می کنید متوجه می شوید با اینکه چیزی به شما هم گفته نشده اما انگار تمام مدت مثل شخصیت های اصلی داستان حقیقت را می دانستید و بی صبرانه پایان هولناک سرنوشت آنها را – که نویسند بسیار خونسردانه و طبیعی آن را شرح می دهد- انتظار می کشیدید. هرگز رهایم مکن یک داستان نیمه علمی- تخیلی است اما پرداخت زیبای ایشی گورو آن را باور پذیر و واقعی جلوه می دهد و از همه مهمتر برخورد طبیعی و همراه با تسلیم محض شخصیت های داستان در پذیرش آینده ایی که در انتظارشان است بیش از هر چیز مایه ی تعجب و شگفت زدگی خواننده است.
اما رمان « وقتی یتیم بودیم» یک اثر معمولی است. داستان کارآگاه مشهور انگلیسی که در بچگی پدر و مادرش را به طرز مشکوکی در شانگهای زمان جنگ جهانی اول از دست داده و امروز در آستانه ی جنگ عالم گیر دوم به جست و جوی آنها به چین بازمی گردد. هر چه ایشی گورو در پرداخت شخصیت های هرگز رهایم مکن موفق بوده در وقتی یتیم بودیم سهل انگاری کرده است. البته نیرویی درونی به من می گوید شاید هم تصویر کارآگاهی به ظاهر باهوش و مشهور اما در باطن ابله – خیال پرداز- ایده آلیست و سطحی عمدی و از روی هوشیاری بوده است. اما حتی اگر از نوع شخصیت پردازی هم چشم پوشی کنیم داستان آن طور که باید قوام نیافته است و حوادث خوب پرداخته نشده اند. درست است که ناپدید شدن پدر و مادر کارآگاه بنکس در ابتدای داستان آغاز گره افکنی است و تمام داستان حول این ماجرا و تلاش برای حل آن می چرخد اما ارتباط حوادثی که به موازات هم پیش می روند به خوبی مشخص و حفظ نشده و در آخر فقط معمای ناپدید شدن والدین کارآگاه حل می شود و بقیه ی وقایع به نوعی ناتمام و پا در هوا باقی می مانند. البته می توان از این زاویه به داستان نگاه کرد که نویسنده در تمام این مدت قصد دارد به ما بفهماند که کارآگاه بنکس فقط و فقط توهمی از خود و دنیای پیرامونیش دارد و هرگز وقایع مطابق خیالات او پیش نمی روند.
هر دو رمان در انگلستان اتفاق می افتند و از زاویه ی دید اول شخص روایت می شوند. شیوه ی جالبی که ایشی گورو در روایت انتخاب کرده نقل داستان از زبان شخصیت اصلی است اما بسیار طبیعی مثل وقتی که ما داریم ماجرایی را برای کسی تعریف می کنیم اما در وسط داستان به یاد می آوریم که فلان نکته را که پیش ازاتفاقی که اکنون داریم تعریف می کنیم اتفاق افتاده نگفته ایم آن وقت از همان جای داستان به عقب می رویم و ماجرا را تعریف می کنیم.
از آنجایی که آثار اصلی و مشهور ایشی گورو را نخوانده ام نمی توانم در مورد او و این که واقعا نویسنده ی در خور توجهی هست یا نه قضاوت کنم. فعلا این بحث را همین جا نیمه کاره می گذارم و دنباله ی آن را وقتی خواهم نوشت که بازمانده ی روز و تسلی ناپذیر را بخوانم. اما همین جا باید به دو نکته اشاره کنم:
1- لطفا با دقت و حوصله به مطالعه ی آثار نویسندگان مطرح دنیای معاصر به ویژه هم قاره ای های عزیزمان بپردازید! ممکن است بعداز صرف هزینه و وقت برای مطالعه ی این آثار احساس پشیمانی کنید یا به کسانی که به عنوان داور به این کتاب ها جایزه های جهانی داده اند بخندید اما بدانید حتما علتی وجود دارد که اثری – در هر شاخه و رشته ای- به مقبولیت جهانی می رسد و به راحتی نمی توان اقبال عام را نادیده یا به تمسخر گرفت. و از همه مهمتر اینکه ما – فارسی زبانان امروز- به دانستن علت موفقیت آثار ادبی معاصر بیش از هر ملتی نیازمندیم
2- نمایشگاه کتاب در پیش است. حتی اگر مثل من پولی برای خرید کتاب در بساط ندارید فقط برای تماشا هم که شده به نمایشگاه کتاب سری بزنید. باور کنید لازم است!
اما مشخصات کتاب ها:
هرگز رهایم مکن، ترجمه سهیل سمی، انتشارات ققنوس،1385، 3500 تومان
وقتی یتیم بودیم، ترجمه مژده ی دقیقی، انتشارات هرمس، 1385، 2500 تومان
*در پست معرفی کتاب «اتاقی از آن خود» سوالی را مطرح کرده بودم: جریان سیال ذهن با کدام رمان ویرجینیا ولف در تاریخ ادبیات جهان شروع شد؟
جواب: رمان خانم دالوی اولین اثری است که به این سبک نوشته شد و جریان سیال ذهن را به عنوان سبکی تازه به عالم داستان نویسی معرفی کرد.
*شما می توانید از اینجا دیگر به خواندن این مطلب ادامه ندهید چون این قسمت در راستای اهداف تعریف شده ی این وبلاگ نیست. این نوشته در راستای وفای به عهد یک دوست تنظیم شده است! نگار رهبر عزیزم در یکی از پست های وبلاگش من را به یک بازی بی پایان دعوت کرده بود. هر چند از آن روز زمان بسیاری می گذرد اما از آنجایی که به نگار نازنین قول داده بودم در اولین فرصت خواسته اش را اجابت کنم در این پست این کار را خواهم کرد. نگار از من خواسته بود تا 7 آرزوی محالم را بنویسم. از آنجایی که تقریبا تمام آرزوهای من محال به نظر می رسند دست به گزینش زده ام و این 7 غیرممکن را برای شما می نویسم:
1- روز به جای 24 ساعت 36 ساعت بود تا من می توانستم به همه ی کارهایم برسم
2- هرگز خسته و خواب آلود نمی شدم
3- توانایی توجه و رسیدگی به تمام جنبه های زندگی ام را در کمال تعادل داشتم
4- تمام پلیدی ها و بدی ها از دنیا رخت بر می بست و جهان بالاخره جای امنی برای زندگی می شد
5- روزی بتوانم قدمی برای بهبود وضعیت بچه های دنیا بردارم و غم هایشان را اندکی کم کنم
6- دکتر کاووس حسن لی برای همیشه رئیس بخش فارسی دانشگاه شیراز باقی می ماند
7- رنجوری را گفتند: دلت چه می خواهد؟ گفت: آن که دلم چیزی نخواهد ( گلستان سعدی، باب در فضیلت قناعت!)
خوب نگار جان! می بینم که از اینکه من را به این بازی دعوت کرده ای پشیمان شده ای!! شرمنده! عزیزجان خود کرده را تدبیر نیست!
خدا وکیلی عجب آرزوهای عجیب و غریبی دارم. انگار حکمتی داشته که به آرزوهای محال تبدیل شده اند.