او را که دیدم زیبا شدم

مدت ها بود که دنبال این کتاب با اسم جادوییش می گشتم اما تلاشم بی ثمر بود! تاوقتی که اصلا به آن فکر نمی کردم اتفاقی پیدایش کردم: «او را که دیدم زیبا شدم» نوشته ی شیوا ارسطویی. سابقا مصاحبه ای از ارسطویی خوانده بودم  و می دانستم این کتاب در مورد جنگ و حوادث آن است تا اینکه بالاخره خواندمش! او را که دیدم زیبا شدم برشی از زندگی دختر امدادگر جوانی است به نام شهرزاد که با مرور خاطراتش زندگیش را مرور می کند. شهرزاد زنی است عاشق! عاشق زندگی و عاشق مادر شدن! او در خیالش با کودک نداشته اش حرف می زند و درد دل می کند و سعی می کند به همه بفهماند که عاشق است، عاشق مادر بودن!

این کتاب کم حجم خیلی قوی تر از آنی بود که فکر می کردم. ارسطویی به خوبی توانسته احساسات قهرمانش را به مخاطب منتقل کند و بین خاطره هایی که به ذهن شهرزاد هجوم می آورند و زندگی تنها و خالی امروزش ارتباط برقرار کند بدون اینکه  به تکلف بیفتد یا خوانندگانش را سردرگم کند. او به جنبه ی جدیدی از جنگ، که زندگی امدادگرانی ست که با انگیزه ها و احساسات متفاوت به پرستاری از بیماران می پردازند، پرداخته است.

موقع خواندن او را که دیدم زیبا شدم یاد کتاب «نامه به کودکی که هرگز متولد نشد» نوشته ی اوریانا فالاچی افتادم و حرف زدن او با بچه ای که مرده به دنیا آمد. هر چند که داستان ارسطویی خیلی عاطفی تر و شاعرانه تر از نوشته ی نسبتا مستند و گزارشگونه ی فالاچی ست.

نقطه ی قوت کتاب انتقال موفقیت آمیز احساسات نهفته  و سرکوب شده ی مادرانه ی شهرزاد است. احساساتی که از هر فرصتی برای بروز استفاده می کنند: از عروسک بازی شهرزاد و نگرانیش برای عروسک بد خواب تا عشق به نگهداری از مجروح موجی شده ی رو به مرگ! او نیاز به مادر شدن و بارور شدن را با تمام وجودش احساس می کند اما قدرت و شرایط بروز آن را ندارد و پیدا نمی کند و همیشه و در همه حال انگشت اتهام اطرافیان او را نشانه می گیرد!

«اورا که دیدم زیبا شدم» را نشر قطره  سال 86(چاپ دوم) با قیمت 1000 تومان منتشر کرده است.

*لطفا اگر کسی سایتی به غیر از تاینی پیک می شناسه که میشه توش عکس آپلود کرد به من معرفی کنه!

نوبت عاشقی!!!

سلام. من برگشتم! در چهارشنبه ی نحسی که گذشت بالاخره کنکور دادم و نتیجه ی 8 ماه درس خوندن رو به همراه دیگر دوستان و کنکوریان عزیز، به لطف مسئولین و مراقبان امتحانی، سازمان محترم سنجش و آموزش کشور و طراحان جگرگوشه ی سوال های عزیز، به چاه فاضلاب انداختم!!! همه چیز افتضاح بود!!! از مراقبان امتحانی که ابله ترین موجودات عالم و کاملا ناآشنا با کنکور و جلسات کنکور بودند(عمق فاجعه و ناآگاهی وقتی بود که دفترچه ی اشتباهی بین ما توزیع شد و کنکور با نیم ساعت تاخیر شروع شد!!!) تا مزخرف ترین ارگان این مملکت یعنی سازمان ابله سنجش و آموزش کشور که از بس دقت کرده بودند پرسش نامه ها 5 تا سوال نداشت!!! به هر حال گذشت هر چند خیلی بد! به قول شیخ اجل:

سعدیا دور نیکنامی رفت

«نوبت عاشقی»ست یک چندی

یا به قول دوستم: نوبت «فارغی»ست یک چندی!

5شنبه رو مثل آدمای مبهوت یا خواب بودم یا با دهن باز خیابونا و آدمایی رو که 6 ماه بود ندیده بودم می بلعیدم. جمعه هم صرف مرتب کردن اتاق و تنظیم جزوه ها و دورریختن دور ریختنی ها شد! امروز صبح کم کم زندگی طبیعی ام رو که یک ماه و نیم کنار گذاشته بودم شروع کردم: 7 از خواب پاشدم و رفتم چک حق الزحمه ی تدریسم رو  نقد کردم و در اولین کتابفروشی سرراهم( که البته راهم رو طوری نتظیم کرده بودم که بهش برخورد کنم!!!) 30 هزار تومن از فقط 80 هزار تومن حقوقم رو کتاب خریدم!!! الانم پایین تختم وسط چند تا تپه ی کوچولوی کتاب نشستم و بعد از نمی دونم چند وقت دارم این یادداشت رو برای وبلاگم می نویسم.راستش زیاد دل و دماغ نوشتن نیست  بنابراین با پوزش اینبار کتابی معرفی نمی کنم فقط این یادداشت رو نوشتم تا گزارشی از حال و روزم به تمام دوستانی داده باشم که در این مدت سر زدن و از هر راهی که ممکن بوده حالمو پرسیدن و تنهام نذاشتن! اما برای اینکه خیلی هم دست خالی از اینجا نرین قصد دارم دوستانی رو که در این مدت کوتاه به جمع دوستان وبلاگ نویس من در جامعه ی مجازی اضافه شدن و وارد لیست پیوندهای من شدن بهتون معرفی کنم. مطمئنم از سر زدن به اونها پشیمون نمیشین:

گلوبالیست: میرجواد سید حسینی از دوستان جدید منه که به واسطه ی سایت جایزه ی ادبی باهاش آشنا شدم. سیدحسینی یک مترجمه موفقه و مطالب خوبی توی وبلاگش می نویسه. می تونید یا سر زدن به وبلاگش هم با کتابهایی که ترجمه کرده آشنا بشین، هم از آمار آخرین کتاب های ترجمه اش باخبر بشین و هم از مطالبی که می نویسه استفاده کنید.

اینک: نویسنده ی این وبلاگ از دوستان قدیمی منه. اسمش رو نمیارم چون خودش بدون ذکر نامش یادداشت های روزانه اش رو می نویسه! دوست من بدون استثنا هر روز چند خطی از اتفاقات روزانه اش رو در آخرین ساعات هر شب در وبلاگش بارگذاری می کنه طوری که اگر خواننده ی ثابت «اینک» باشید حال کسی رو پیدا می کنید که داره یک تقویم رو که در حاشیه ی هر برگش رؤس مطالب روزانه نوشته شده رو ورق می زنه! نمی دونم، شاید خوندن این وبلاگ فقط برای من جالب باشه چرا که بهم کمک می کنه از حال و روزگار دوستم با خبر بشم  و همین موضوع حس خوش آیندی رو بهم منتقل می کنه. به هر حال پیشنهاد می کنم سری بزنید! راستی! موقع خوندن نوشته ها اگه اسپیکرتون روشن باشه لذت خوندن مطالب دوچندان میشه!

دو صندلی: محمد میرزایی از دوستان یکی از دوستان قدیمی منه که فکر کنم دیگه به دوست منم تبدیل شده!!! میرزایی یه طنز نویس قابله و از وقتی یادم میاد، تا حدود 2 سال پیش که برای خوندن فوق لیسانس به دانشگاه همدان رفت، نوشته های طنزش مایه ی رونق و اعتبار نشریه ی دانشکده و حضورش مایه خرسندی همه ی اهالی دانشکده ی ادبیات بود! اتفاقی فهمیدم وبلاگی داره و توش مطالب طنزش رو میذاره. میرزایی هم خوب حرف میزنه و هم حرفای خوبی میزنه! پیشنهاد می کنم خوندن مطالبش رو از دست ندید. راستی! لطفا کامنت فراموشتون نشه!!!

 به زودی با معرفی کتاب برمی گردم، حتما

رمان پسامدرن و فیلم(نگاهی به ساختار و صناعات فیلم میکس)

امتحان ها تمام شد! تقریبا 20 روز تا کنکور کارشناسی ارشد باقی مانده و امروز سومین، و احتمالا آخرین، روز استراحت من است. از این فرصت استفاده کردم تا چند کتاب بخوانم هر چند در کمال تعجب ، مطالعه سخت تر از آنی بود که فکر می کردم و جالبتر اینکه حوصله ام سر رفته و نمی توانم مثل یک انسان سالم بدون دغدغه استراحت کنم و باور داشته باشم فعلا هیچ کاری ندارم!!! به هر حال چند کتاب را هم زمان و نصفه می خوانم که یکی از آنها «رمان پسامدرن و فیلم » است نوشته ی دکتر حسین پاینده. بودن اسم دکتر پاینده پای هر نوشته ای خوب بودن آن و اهمیت مطالعه اش را تضمین می کند. کتاب نگاهی ساختاری به فیلم میکس مهرجویی ست.

در این کتاب کم حجم دکتر پاینده ابتدا پیرنگ فیلم را با استفاده از تصویر و عکس شرح می دهد و بعد با توضیح اینکه یک فیلم می تواند یک «متن» باشد ، به بررسی اصول رمان پست مدرن در فیلم میکس می پردازد. بینامتنیت در میکس، فروپاشی روایت اعظم آشکار سازی تصنع، غلبه ی وجودشناسی، مرگ اقتدار مولف، اتصال کوتاه- دورباطل و پیوند دوگانه، در آمیختن ژانرها و نقیضه و آیرونی، همه از اصول و ویژگی های رمان پست مدرن هستند(نگاه کنید به کتاب مدرنیسم و پسامدرنیسم در رمان ، ترجمه و گزینش دکتر پاینده) که در فیلم میکس مهرجویی اثری از آن می توان یافت.

نکته ی جالب در مورد این کتاب این است که شما با مطالعه ی آن نه تنها به میکس ارتباط بهتر و عالمانه تری برقرار می کنید بلکه خیلی مختصر و مفید با اصول اولیه ی رمان پست مدرن نیز که در اول هر بخش پاینده به آن اشاره کرده و با هنرمندی تمام، خلاصه به آن پرداخته است هم آشنا می شوید.

کارهای دکتر پاینده را دوست دارم چرا که ایشان صرفا اطلاعاتی جدید و بروز ندارند بلکه در کنار دانش، نگاهی نو و خلاقانه به پدیده های اطرافشان دارند و برای مخاطب خود ارزش بسیاری قائلند.

رمان پسامدرن و فیلم را نشر هرمس در سال 86 به قیمت 1000 تومانن چاپ کرده است.

*هر کاری کردم نشد عکس کتاب رو بذارم، شرمنده! دعا فراموشتون نشه