رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی باد!
در دلم بهارها مانده است و
بر سرم زمستان ها!
احسان پارسا
نوروز بر شما مبارک باد!
در دلم بهارها مانده است و
بر سرم زمستان ها!
احسان پارسا
نوروز بر شما مبارک باد!
چهل سالگي، ناهيد طباطبايي،نشرچشمه،چاپششم1389، 2200تومان
چهل سالگي بزنگاهي است که همه مي گويند وقت بيدار شدن و کمال است. سني که هرچه که بايد بشوي شنیده اي و هر کاري که بايد مي کرده اي کرده اي و از اين به بعد با خودت که تصوير کامل شده ي توست مواجهي. سن جادويي کمال و کامل شدن. چه مي شود که صبحي، در حوالي چهل سالگي، از خواب بيدار شوي و خودت را در آينه چهل سال پيرتر ببيني؟! موهايت، صورتت و از همه مهمتر، چشم هايت، ديگر شبيه تو نيستند، شبيه زني هستند که انگار تازه از خوابي طولاني بلند شده و بايد در واقعيت زندگي کند، در واقعيتي چهل ساله!
داستان «چهل سالگي» اينگونه آغاز مي شود: آلاله صبحي مثل هرروز خدا از خواب بيدار مي شود آن هم خوابي که در آن روياي 20 سالگي و عشق جواني اش را مي ديده و بعد در آينه با خود واقعي اش روبرو مي شود و به ياد مي آورد که سالها از آن روزهاي شاد و طلايي گذشته و او امروز يک دختر به سن و سال دختر خواب هايش دارد و منتظر برگشتن عشق سال هاي جوانيش از خارج است.
چهل سالگي داستان زني است که بعد از سالها دوباره خودش را پيدا مي کند و تصميم مي گيرد دوباره زندگي کند و به بازبيني زندگي اش بپردازد.
کتاب لحظات شاعرانه و زيبايي دارد و به خوبي خواننده را با خودش همراه و در او حس همذات پنداري را بيدار ميکند.
«آلاله به طرف شقايق چرخيد و از پشت پنجره به چند ستارهاي که در آسمان مي درخشيد اشاره کرد و گفت:«آن ستاره ها را توي آسمان مي بيني؟»
شقايق با دلخوري گفت:«خوب آره، چطورمگه؟»
-به نظر تو وقتي بهشان خيره ميشوي، چطوري ميشوند؟
-چشمک مي زنند.
-نه، آن ها چشمک نمي زنند، مي خندند.
شقايق با تعجب پرسيد:
-مي خندند؟
-آره، اين ستارهها به تمام مردها و زنهايي که يک وقت عاشق بودهاند مي خندند و تمام زنها و مردها هر شب به آسمان نگاه مي کنند، ستارههاي خودشان را پيدا ميکنند و يواشکي بهش لبخند مي زنند.
- من چي، من هم ستاره دارم؟
آلاله دستي به سر او کشيد و گفت:
-تو هم خواهي داشت، عزيزم. تو هم خواهي داشت. البته اگر تا به حال نداشتهاي. عشقهاي دوران جواني، همين ستارهها هستند. و تو هر وقت به ستارهها نگاه کني، مي فهمي که يک جايي، يک جايي از دنيا يک کسي هست که وقتي به تو فکر مي کند ته قلبش گرم مي شود...