* فوق لیسانس قبول شدم و در شهر رویاهام ماندگار! قشنگه که آدم بعد از کلی زحمت دقیقا به اون چیزی که می خواد برسه! هرچند می دونم راهی که پیش رومه  هر روز سختر و سختر میشه! خانواده ام  در یک حرکت غافلگیر کننده بهم گفتن که من تا حالا هیچ زحمتی نکشیدم و هر چی جلو رفتم فقط به خاطر همراهی شانس بوده!!! هر چند مادرم کمی انصاف به خرج داد و گفت این شانس نبوده  که با من راه اومده بلکه دعای خیر دیگرانی که پشت سرمه منو بی خطر به جلو هدایت کرده! راستش این حرفش بی نهایت منو تکون داد. حالا که فکرشو می کنم می بینم حرف مادرم درسته. اگر تنها یک چیز من رو از گردنه های سخت زندگیم تا به امروز به راحتی عبور داده و خیالم رو برای آینده راحت و آسوده کرده، دعای خیر کسانیه که منو بی جهت و از روی حسن طینت و ذات دوست داشتن، هر چند هیچ وقت نفهمیدم چطور ممکنه موجودی به وحشتناکی من دوست داشتنی باشه؟؟؟!!! به هر حال:

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا

برمنتهای همت خود( و دیگران) کامران شدم.

*« وقتی زهره،یکی از دخترهای کلاس دوم دبیرستان آن چه را که می دید برای دیگران شرح داد، هیچ کس حرفش را باور نکرد. زهره این حرف را اولین بار به نزدیک ترین دوستش مینام گفت و بالاخره خبر در تمام شهر پیچید.زهره می گفت دختری را می شناسد که موهای خاکستری دارد،دست هایش از آرنج به پایین سوخته و از همه مهمتر صد سال پیش مرده است!»

چند سطری که خواندید جایی است که داستان «لالایی برای دختر مرده» نوشته ی حمیدرضا شاه آبادی کم کم شروع می شود! داستان در شهرکی به نام ارغوان در حواشی تهران اتفاق می افتد. شهرکی که به زحمت می توان آن را روی نقشه پیدا کرد. زهره،یکی از دختران ساکن شهرک، روزی روح دختر مرده ای به نام حکیمه را در اتاقش می بیند و این تازه شروع ماجراست. دخترک سالها پیش توسط پدر و مادرش به خاطر فقر به ترکمن های پاکستان فروخته شده و بعد از تحمل درد و رنج بسیار و یک مرگ دلخراش در زمان راه افتاده تا خانواده اش را پیدا کند.دخترک عاشق شنیدن قصه است و دوست دارد کسی موهایش را شانه بزند. زهره که نوجوانی تنها و تحت فشار یک خانواده ی مردسالار است با حکیمه طرح دوستی می ریزد و در دنیای او غرق می شود و...!

داستان از زبان 3 نفر روایت می شود: زهره،دوستش مینا که ناخواسته درگیر ماجرا می شود و من، راوی داستان، که استاد دانشگاه، محقق و نویسنده ی این داستان است. راوی به شکل اتفاقی با اسنادی در مورد فروخته شدن دختران قوچان در زمان مشروطه به ترکمن های پاکستان برخورد می کند و پیگیری این موضوع او را به شهرک ارغوان و ماجرای زهره و دختر مرده مرتبط می کند.

نکته ی جالب در مورد «لالایی برای دختر مرده» این است که داستان پایه ای از واقعیت تاریخی دارد. در یکی از فصل ها نویسنده به استناد اسنادی که یافته ، اسم 110 دختر فروخته شده را برای اطلاع خواننده اش می آورد.هنرمندی نویسنده در پیوند ماجرای تاریخی فروخته شدن دختران قوچان با مسائل اجتماعی دختران نوجوان روزگار ماست.در این کتاب زهره ی خسته و آسیب دیده در تنهایی خودش ،حکیمه را می یابد و با او برای نجات خیالش فرار می کند و وقتی توسط ماموران نیروی انتظامی در راه مشهد دستگیر و به اقامتگاه دختران فراری منتقل می شود و دردها و رنج های دختران دیگر را که هر کدام قصه ی جداگانه ای دارند می بیند ، با نگاهی جدید به زندگی و مشکلش به خانه برمی گردد و حکیمه ی رنج دیده را که انگار تصویر زهره در آینه ی صد سال پیش است در اقامتگاه سراسر رنج،باقصه های شنیدنی دردناک بسیار جا می گذارد! مینا نقطه ی مقابل زهره است. هر چند در خانواده ای روشنفکر و کتابخوان بزرگ شده اما او هم به نوعی درد و رنج دنیای اطرافش را به دوش می کشد و رنج می برد و البته ماجرای خرید فروش زنان و دختران که هنوز یکی از معضلات اجتماعی دوران ماست!

«لالایی برای دختر مرده» رمانی است که برای نوجوانان نوشته شده و هدف آن تصویردنیای نوجوانان نسل امروز ماست. اما هنر نویسنده در پرداخت ساده اما استادانه ی ماجرا،آن را برای هر خواننده ای متعلق به هر گروه سنی خواندنی و جذاب کرده است.

«لالایی برای دختر مرده» سال گذشته به عنوان رمان سال نوجوان برگزیده شده است. این کتاب را نشر افق با قیمت 2000 تومان در سال 1386 چاپ و به بازار کتاب هدیه کرده است.