اگر زن نبودم، قطار بودم
بسياري بر اين باورند که ارديبهشت شيراز فصل شعر و شاعري است و شاهدان تاريخي بسياري براي اثبات اين مدعا وجود دارند (از جمله سعدي عزيزتر از جان). اما براي من ارديبهشت طليعهدار گرماي زود هنگامي است که با شدت رخ مينمايد و خانهنشين و افسردهام ميکند. براي منِ گريزان از گرما، سرما و شبهاي بلند و تنهاي زمستان، فصل شعر و شاعري است. از اين مقدمهي بيربط که بگذريم، برخلاف سالهاي گذشته، ارديبهشت رو به اتمام امسال به دليل واقعهاي ميمون و خجسته براي من هم به فصل شعر تبديل شده و برحسب اتفاق با کتابهاي شعر جديد هماتاق شدهام. يکي از اين کتابها مجموعهي «اگر زن نبودم، قطار بودم» سرودهي حديث لزر غلامي است.
حديث را سالهاست که ميشناسم. از سالهاي بسيار دور اما شيرين نوجواني که هنوز شاعر بودم و او شعرهايم را با ذوق ميخواند، تصحيح ميکرد و هر از چندي هم واسطهي چاپشان ميشد. وقتي دورهي شاعري من تمام شد و وقت کردم به دور و اطرافم آنگونه که هستند نگاه کنم، حديث شاعر را پيدا کردم و غزلهايش بيش از همه توجهم را جلب کرد. غزلهايي نو با موضوعات جديد و از همه مهمتر انتخاب جسورانه و استفادهي هنرمندانه از کلمات که طعم گس زنانهي ويژهاي به اشعار او ميداد. سالهاست که پيگير اشعار حديث هستم تا بالاخره توفيق رفيق راه شد و از اين مجموعهي تازه چاپ که انتشارات چکه با همکاري شهر قلم آن را چاپ کردهاست به دستم رسيد.
اگر زن نبودم، قطار بودم مجموعهاي از شعرهاي سپيد حديث است. در اين کتاب هم بيش از هر چيز نگاه زنانه و جسورانهي حديث که در کنار تخيل بلندپروازانهاش ترکيبي دوستداشتني را ساخته، نظرم را جلب کرد. مهمترين ويژگي شعرهاي او براي خوانندگاني که اشعارش را دنبال ميکنند همين آفرينش دنياي منحصر به فردي است که در ميان آثار شاعران ديگر، اشعار حديث را در بيشتر مواقع قابل شناسايي ميکند. تخيل شاعر حد و مرزي ندارد و به راحتي ميتواند به هر چيز، رنگي از زندگي ببخشد.
اما در کنار تمام اين توصيفات، احساسات سرشار اين مجموعه بسيار من را تحت تاثير قرار داد و به هيجان آورد. تنها 12 شعر مستقل کتاب با جملهي «دوستت دارم» آغاز ميشود که اين اشعار جداي از شعرهايي هستند که از دوست داشتن ميگويند.
راستش صادقانه اعتراف ميکنم که بعد از خواندن اين 12 شعر به حديث حسوديم شد که کساني را دارد که تا اين اندازه شايستهي تکرار بيپايان و شاعرانهي دوستت دارم هستند و اينکه او تا چه حد سرشار از زندگي، اميد و عشق است.
من «اگر زن نبودم، قطار بودم» را بسيار دوست دارم و اميدوارم تمام خوانندگانش نيز آن را دوست داشته باشند.
کاج
سيب ميدهد
اگر عاشق شود
انگور ميدهد
اگر مست شود
توت فرنگي ميدهد
اگر خوشبخت شود
کاج ميماند
اگر تنها باشد!
***
در تنم، گردشگري است
که سير نميشود از
سياحتم!
من اما متروکهام
امامزادهاي هستم
که چندي است
به نسبش شک کردهاست.
***
دوستت دارم
به خاطر پاهاي سبکت
وقتي که در من ميدوي
و هواي خنکت
وقتي که در تو چادر ميزنم.
***
روزها
آهوي دو سالهي دستآموز
شبها
زني که از شبپره ميترسد
ايستاده در ايوان
با تور دستباف
از باغچهي نااميدي ماهي ميگيرد!
من
فقط روزهاي باراني خودم هستم
زني گندمزار
زني دشت
زني که در تلفظ نامش لکنت ندارد
و در بستن چمدانهاي پوسيدهاش
ترديد نميکند
من فقط شبهاي زمستان خودم هستم
وقتي که آدم برفي همزاد من
در برهنگياش آب ميشود
و شب بسيار طولاني است.
روزها
آهوي رميده
شبها
شکارچي تنهايي که دست خالي به کلبه بازگشتهاست.
کتاب شی ای اسرارآمیز است و به محض این که به جهان راه می یابد،هر واقعه ای امکان پذیر می شود!