یک پست و دو کتاب
دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند ، پوریا عالمی ، طراح: توکا نیستانی ، انتشارات روزنه، 1388 ، 2750 تومان
این روزها کم پیدا می شوند کتاب هایی که به معنای واقعی کلمه طنز باشند و بتوان آنها را در تعریف ظریف و حساس «طنز» گنجاند. کتاب «دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند» از جملهی این معدود کتابهاست. این کتاب که مجموعه ای از یادداشت های طنز است، کار مشترکی است از نوشته های پوریا عالمی، نویسنده و طنزپرداز و توکا نیستانی، طراح نام آشنا!

بیشتر کتاب شامل طنزهای اجتماعی ظریف و زیرکانه ای است که جامعه ی روشنفکر و به ویژه قشر خاص کافه نشین جوانان را از زاویه ی جدیدی به خواننده نشان می دهد، هرچند در کتاب یادداشت های متفاوتی را هم می توان یافت که صرفا درددلی ساده و صمیمی هستند و نمی توان آن ها را نوشته هایی طنزآمیز نامید.
یادداشت های این کتاب به نحوی معرفی نوع جدیدی از طنز و نویسندگی است که می توان آن را «ادبیات کافه نشینی» نامید: تصویر محیط کافی شاپ، حضور تیپ خاص افرادی که گذارشان به هر دلیلی به این مکان می افتد در نوشته ها و القای فضای خاص کافه و گذرا بودن و سریع اتفاق افتادن هرماجرایی که نویسنده به خوبی توانسته در این یادداشت های منفصل آن را به نمایش بگذارد، همه از ویژگی های سبکی این کتاب هستند.
به تمام خصوصیات بالا باید طراحی های توکا نیستانی را هم اضافه کرد که به ملموس شدن فضای مورد نظر نویسنده در ذهن خوانند کمک می کند.
«آمد روبرویم ایستاد چشم هایش را بست بعد پلکش را آرام باز کرد و به بالان نگاه کرد، سفیدی چشم هایش از سفیدی برف ها یک دست تر و سبک تر بود. بعد سیاهی چشم هایش را دوخت به من. گفت دوستم داری هنوز؟ گفتم همیشه دوست داشته ام. گفت فقط و فقط من را دوست داری؟ گفتم فقط و فقط تو را دوست دارم. گفت دروغ می گویی. گفتم راست می گویی.
آن وقت راهش را کشید و رفت. حالا من ایستاده ام اینجا. منتظر دختری که درک کند یک عاشق دوست ندارد هرگز روی حرف معشوقش حرفی بزند. این مساله ی خیلی مهمی است که دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند. عاشقی که دوست دارد وقتی معشوقش می گوید دروغ می گویی، دروغ گفته باشد.»
مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است(مجموعه شعر) ، غلامرضا بروسان ، انتشارات مروارید ، 1388 ، 2000 تومان

«کتاب شامل چند مرثیه،چند عاشقانه ی غمگین و چند شعر کوتاه ، در جهانی که می دانم... فریاد نمی تواند مسیر گلوله ها را عوض کند...» این چند جمله ، یادداشت های غلامرضا بروسان است که در تقدیم نامه ی کتابش، تنها در چند سطر مختصر اثر را معرفی کرده است.
این مجموعه شعر به سه بخش تقسیم شده است: مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است ، دستت مثل یک شعر سیاسی گرم است که هر دوی آن ها شامل اشعاری سپید با مضامین غالب عاشقانه و ته رنگی از سیاست هستند و بخش سوم، برای نشان دادن درخت چقدر واژه لازم است، که شامل طرح ها و هایکوگونه های شاعر است.
اشعار از بار عاطفی بالایی برخوردارند و با وجود کوتاهیشان خیلی زود خواننده را به همذات پنداری با درد و عشق نهفته در خود وامی دارند و به ادامه ی خواندن و ماندگاری در ذهن ، تشویق می کنند.

بگو چکار کنم؟
با فلفلی که طعم فراق می دهد
با دردی که فصل را نمی شناسد
با خونی که بند نمی آید
بگو چکار کنم؟
وقتی شادی به دم بادبادکی بند است
و غم چون سنگی
مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند
دلم شاخه ی شاتوتی
که باد
خونش را به در و دیوار پاشیده است.
این روزها کم پیدا می شوند کتاب هایی که به معنای واقعی کلمه طنز باشند و بتوان آنها را در تعریف ظریف و حساس «طنز» گنجاند. کتاب «دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند» از جملهی این معدود کتابهاست. این کتاب که مجموعه ای از یادداشت های طنز است، کار مشترکی است از نوشته های پوریا عالمی، نویسنده و طنزپرداز و توکا نیستانی، طراح نام آشنا!

بیشتر کتاب شامل طنزهای اجتماعی ظریف و زیرکانه ای است که جامعه ی روشنفکر و به ویژه قشر خاص کافه نشین جوانان را از زاویه ی جدیدی به خواننده نشان می دهد، هرچند در کتاب یادداشت های متفاوتی را هم می توان یافت که صرفا درددلی ساده و صمیمی هستند و نمی توان آن ها را نوشته هایی طنزآمیز نامید.
یادداشت های این کتاب به نحوی معرفی نوع جدیدی از طنز و نویسندگی است که می توان آن را «ادبیات کافه نشینی» نامید: تصویر محیط کافی شاپ، حضور تیپ خاص افرادی که گذارشان به هر دلیلی به این مکان می افتد در نوشته ها و القای فضای خاص کافه و گذرا بودن و سریع اتفاق افتادن هرماجرایی که نویسنده به خوبی توانسته در این یادداشت های منفصل آن را به نمایش بگذارد، همه از ویژگی های سبکی این کتاب هستند.
به تمام خصوصیات بالا باید طراحی های توکا نیستانی را هم اضافه کرد که به ملموس شدن فضای مورد نظر نویسنده در ذهن خوانند کمک می کند.
«آمد روبرویم ایستاد چشم هایش را بست بعد پلکش را آرام باز کرد و به بالان نگاه کرد، سفیدی چشم هایش از سفیدی برف ها یک دست تر و سبک تر بود. بعد سیاهی چشم هایش را دوخت به من. گفت دوستم داری هنوز؟ گفتم همیشه دوست داشته ام. گفت فقط و فقط من را دوست داری؟ گفتم فقط و فقط تو را دوست دارم. گفت دروغ می گویی. گفتم راست می گویی.
آن وقت راهش را کشید و رفت. حالا من ایستاده ام اینجا. منتظر دختری که درک کند یک عاشق دوست ندارد هرگز روی حرف معشوقش حرفی بزند. این مساله ی خیلی مهمی است که دخترها به راحتی نمی توانند درکش کنند. عاشقی که دوست دارد وقتی معشوقش می گوید دروغ می گویی، دروغ گفته باشد.»
مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است(مجموعه شعر) ، غلامرضا بروسان ، انتشارات مروارید ، 1388 ، 2000 تومان

«کتاب شامل چند مرثیه،چند عاشقانه ی غمگین و چند شعر کوتاه ، در جهانی که می دانم... فریاد نمی تواند مسیر گلوله ها را عوض کند...» این چند جمله ، یادداشت های غلامرضا بروسان است که در تقدیم نامه ی کتابش، تنها در چند سطر مختصر اثر را معرفی کرده است.
این مجموعه شعر به سه بخش تقسیم شده است: مرثیه برای درختی که به پهلو افتاده است ، دستت مثل یک شعر سیاسی گرم است که هر دوی آن ها شامل اشعاری سپید با مضامین غالب عاشقانه و ته رنگی از سیاست هستند و بخش سوم، برای نشان دادن درخت چقدر واژه لازم است، که شامل طرح ها و هایکوگونه های شاعر است.
اشعار از بار عاطفی بالایی برخوردارند و با وجود کوتاهیشان خیلی زود خواننده را به همذات پنداری با درد و عشق نهفته در خود وامی دارند و به ادامه ی خواندن و ماندگاری در ذهن ، تشویق می کنند.

بگو چکار کنم؟
با فلفلی که طعم فراق می دهد
با دردی که فصل را نمی شناسد
با خونی که بند نمی آید
بگو چکار کنم؟
وقتی شادی به دم بادبادکی بند است
و غم چون سنگی
مرا در سراشیب یک دره دنبال می کند
دلم شاخه ی شاتوتی
که باد
خونش را به در و دیوار پاشیده است.
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 12:41 توسط آزاده نجفیان
|
کتاب شی ای اسرارآمیز است و به محض این که به جهان راه می یابد،هر واقعه ای امکان پذیر می شود!