برگام خرچنگ

اولین داستانی که از « گونتر گراس » خواندم داستان کوتاه « چپ دست ها» بود. داستان دو دوست چپ دست که در انجمنی با همین نام همدیگر را پیدا می کنند و توصیف زندگی چپ دستها و تلاش آنها برای استفاده ی معمولی از دست راستشان. اما چیزی که برایم جالب بود استفاده ی سیاسی نویسنده از « چپ دست بودن » بود!
تااینکه به کتاب «برگام خرچنگ » از گونترگراس برخوردم. اولین نکته ی جالب در مورد اسم کتاب است. چرا « برگام خرچنگ» !!؟ اگر حرکت خرچنگ را دیده باشید متوجه می شوید که از پهلو حرکت می کند یعنی هرگز به کسی یا چیزی پشت نمی کند و بسیار آرام و محافظه کارانه راه می رود. راوی داستان هم سعی در روایت ماجرای زندگی خود به شکلی خرچنگ وار دارد. گونترگراس در این داستان ۳ نسل از فرزندان آلمان را روبروی هم قرار می دهد: مادربرزگ- پدر و نوه! نقطه ی اشتراک این سه نسل و مرکز ثقل داستان حادثه ی هولناک غرق شدن کشتی « گوست لف » در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم و مرگ هزاران زن و کودک بی گناه آلمانی است. مادربزرگ یکی از معدود بازماندگان کشتی است که پسرش را که راوی داستان است و اکنون خودش هم پدر شده درست لحظه ای که کشتی کاملا به زیر آب می رود به دنیا می آورد و امروز نوه ی پسری او آن حادثه ی تاریخی را دوباره از طریق راه اندازی یک سایت زنده می کند و قصد انتقامی نژادی از عوامل حادثه را دارد که ماجرا به اتفاقات خونباری منجر می شود.
این کتاب بیشتر از هر چیزیک روایت تاریخ گونه است. تمام حوادث با جزئیات شرح داده شده اند : اسم تمام افراد و شهرهای اشغال شده ی آلمان در جنگ جهانی یکی یکی نام برده می شود درست مثل یک کتاب تاریخ! به همین علت ممکن است در ابتدا کتاب کمی خسته کننده به نظر برسد اما با کمی حوصله می توان از آن لذت برد. «برگام خرچنگ» گزارشی از امتداد موروثی نژادپرستی در آلمان است.
در داستان این کتاب هم مثل « چپ دستها » می توان گرایشات سیاسی و حزبی گونترگراس را به خوبی دید.
«برگام خرچنگ » را انتشارات نیلوفر با ترجمه ی حسن نقره چی در سال ۸۶ با قیمت ۱۷۰۰ تومان به چاپ رسانده است.
* متن داستان چپ دست ها به نقل از سایت دیباچه:
کتاب شی ای اسرارآمیز است و به محض این که به جهان راه می یابد،هر واقعه ای امکان پذیر می شود!