ابوتراب خسروی

 

« ... چون خداوند حی «نار سموم» را که از آتش بدون دود و حرارت بود به وجود آورد و از آن جان را بیافریدکه « مارج» نام او بود و جفتی برای او خلق فرمود به نام «مارجه» و از ایشان ابودجانه به دنیا آمد که با زنی به نام «لهیا» تزویج نمود تا همچنان که آدم ابوالبشر ارض را از نسل خود می پراکند او هم ارض را با ذریات خود به عدد ذریات آدم ابوالبشر پرجمعیت سازد و همان طور که « ام البشر» هابیل و قابیل را به دنیا آورد لهیا جفت ابودجانه هم در یک شکم «بلقیس» و «طونه» و در شکم دیگر «فقطس» و «فقطسه» را به دنیا آورد و از آنها به عدد نسل آدم ابوالبشر ذریات ابودجانه ازدیاد گشت تا که بر ارض با آدمیان محشور باشند. بنابر همین واقعه بود که به عدد هر بنی آدم یک بنی دجانه به دنیا درآمد تا همزاد وی باشد با وی بخوابد و بیدار شود تا چون شرری به شکل صدایی در گلوگاه یا که نگاهی در چشمان بنی آدم لانه کند. یا که به عین کلمات شعر یا وجیزه ای ساکن صفحات رسالات گردند تا که همچنان که روح در ذریات متکثر می گردد کلمات نیز متکثر گردند و همان طور که سیالیت اندام آنها ساکن اندام ابوالبشر می شوند در گفتگوی آنها جاری باشند تا همچنان که لشکریان ابودجانه اسیران را بندی ریسمانهای خود می گردانند کلمات رسالات نیز بر  پی های اسیران خود بپیچند و تا ابدالاباد به هر هنگام این ذریات ابودجانه می باشند که در جمع یا که خلوت - حضر یا سفر - رکوع یا که سجود همزاد آدم ابوالبشر باشد»

مطلبی را که خواندید بخش هایی از کتاب« رود راوی» نوشته ی ابوتراب خسروی بود.

رود راوی

 رود راوی و شاید در کل رمان های ابوتراب خسروی و نثر ویژه ی آنها خواننده ی خاص پرحوصله و علاقه مند خود را می طلبد. ابوتراب از مسائل فارس می نویسد و گرایش عجیبی به اقلیتهای مذهبی و تاریخی دارد. رود راوی درباره ی فرقه ی « مفتاحیه» در شهر رونیز فارس است . داستان از زبان مرد جوانی که به زودی یکی از مفتاحان ( بزرگان) دارالمفتاح رونیز می شود روایت می گردد. کیا در ضمن اقامت در دارالشفا مفتاحیه به عنوان قائم مقام به مطالعه ی تاریخ فرق و نحوه ی شکل گیری آن می پردازد و هم زمان درگیر ماجرای عاشقانه ای با زن- مادری به اسم گایتری می شود.

نثر داستان در کمال شگفتی متکلف است! علت آن هم این است که کیا همیشه در حال مرور تاریخ مفتاحیه و خواندن کتاب های دارالکتاب است و بین گذشته و حال سیر می کند. همین تاریخ گونه بودن کتاب و نثر سنگینش خواندن آن را تا حد زیادی مشکل و خسته کننده می کند اما اگر بر کسالت و شتابزدگی خود غلبه کنید و کتاب را بخوانید با دنیایی از فسلفه- فقه الغةو صد البته افسانه روبرو می شوید که شگفتی شما را برمی انگیزد .

پیشنهاد می کنم برای راحت تر ارتباط برقرار کردن با رود راوی ابتدا کتاب « اسفار کاتبان»  خسروی را بخوانید. رمانی سرراست و بی نهایت زیبا اما با همان درون مایه هایی افسانه ای- مذهبی و تاریخی خاص ابوتراب. اسفار کاتبان کلید رمزگشایی رود راوی را تا حدزیادی به دست شما می دهد.

اسفار کاتبان

« رود راوی» برگزیده ی بنیاد گلشیری به عنوان بهترین رمان مطلق سال ۱۳۸۲  هم هست و انتشارات قصه چاپ سوم این کتاب ۲۵۶ صفحه ای را در سال ۸۵ با قیمت ۲۵۰۰ تومان به بازار فرستاده است.

لازم است در اینجا یادآوری کنم که روز شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۶ معرفی و نقد وبررسی این کتاب با حضور ابوتراب خسروی در دانشکده ی ادبیات دانشگاه شیراز برگزارمی شود. دوستانی که علاقه مند به شرکت در این جلسه هستند می توانند با گذاشتن کامنت به من اطلاع بدهند تا آنها را از زمان و مکان دقیق برنامه مطلع کنم.

منتظر نظرات شما هستم.