حرف بزن...!
حرف بزن
می خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خنده ات
دسته کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می کنند.
تو را دوست دارم
چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می شود
تو را دوست دارم
چون آخرین بسته ی سیگاری در تبعید.
غلامرضا بروسان
+ نوشته شده در شنبه هشتم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 21:32 توسط آزاده نجفیان
|
کتاب شی ای اسرارآمیز است و به محض این که به جهان راه می یابد،هر واقعه ای امکان پذیر می شود!