انجیرهای سرخ مزار
عادت دارم وقتی برای دوستی کامنت می گذارم یا به هر دلیلی در جایی که می توان برایش پیغام و یا یادداشتی گذاشت شعر یا متنی متناسب با موقعیتی که در آن هستیم هم ضمیمه ی نوشته ام می کنم. به همین خاطر گاهی می شود در روز چند بار به سراغ دفترچه ی یادداشتم یا کتابخانه ام می روم تا یادداشت یا کتاب مورد نظر را پیدا کنم. چند روز پیش که به قصد همین کار سراغ کتابخانه ام رفته بودم کتابی را کشف کردم که مدت ها بود از آن بی خبر بودم.

۲سال پیش مجموعه داستان «انجیرهای سرخ مزار» نوشته ی محمد حسین محمدی ، نویسنده ی افغانی، را از دوستی هدیه گرفته بودم اما از مجموع 14 داستان 3تای آن را بیشتر نتوانسته بودم بخوانم و کتاب به احترام عزیزی که آن را هدیه داده بود به جمع کتابهای کتابخانه ام پیوست! از آنجایی که معتقدم خواندن هر کتاب زمان - و حتی سن – خاص خودش را می طلبد، چند روز پیش که دوباره به انجیرهای سرخ مزار برخوردم پیش خودم گفتم حتما وقت خواندن این کتاب رسیده است و ته دلم کیف کردم که بغل گوشم توانسته ام کتابی را پیدا کنم که شگفت زده و غافلگیرم کند. حدسم درست بود: وقت خواندن کتاب رسیده بود!

انجیرهای سرخ مزار نوشته ی یک نویسنده ی افغانی مقیم ایران و شامل داستان هایی در مورد افغانستان است. جالبترین ویژگی این کتاب نثر آن است که به زبان فارسی افغانی (دری) نوشته شده است. نویسنده اصلا خودش را مقید نکرده تا به فارسی معیار ایرانی بنویسد و در نهایت اعتماد به نفس گویش خودش را در نگارش حفظ کرده است اما این به اصطلاح به زبان اصلی نوشتن هر چند در چند صفحه ی اول برای خواننده ایجاد اشکال می کند و ثقیل است اما در مجموع باعث اصالت و دلنشین تر شدن داستان های کتاب می شود و جالب اینجاست که محمدی با در نظر گرفتن مشکلاتی که ممکن است برای خواننده اش پیش بیاید تدارک یک لغت نامه ی افغانی به فارسی را در آخر کتاب داده و کلماتی را که واقعا نمی توان معنای آن را حدس زد معنی کرده است.
تمام داستان ها حول افغانستان و جنگ های داخلی آن می گردد. نویسنده جنگ و حوادث پیرامون آن را از زوایای مختلف به وسیله ی شخصیت های مختلف که گاهی کودکند و گاهی بزرگسال، زن هستند یا مرد به تصویر می کشد و با استفاده از طرح هایی ساده ، ابتدایی و با محوریت درونمایه ی جنگ و آسیب های آن خواننده ی خود را به شدت درگیر شخصیت ها و مسائل آنها می کند.
یکی دیگر از جذابیتهای این کتاب طرح جلدی است که برای آن انتخاب شده: دو دست سختی کشیده و معصوم بر روی هم با تسبیحی در کنار آنها که خود دنیایی حرف برای گفتن دارد!
می دانم که مجموعه داستان دیگری با نام «از یاد رفتن» از محمدی جدیدا منتشر شده اما من سابقا به علت اینکه همین کتاب اول او را نخوانده بودم سراغ دومی هم نرفتم. اگر کسی از شما دومین کتاب این نویسنده را خوانده این بار شما کرم کتاب باشید و مسئولیت معرفی این کتاب را به عهده بگیرید. منتظرم!
انجیرهای سرخ مزار را نشر چشمه در سال 84(چاپ دوم) با قیمت 1100 تومان به بازار عرضه کرده است. راستی! کتاب برنده ی جایزه ی بهترین مجموعه داستان سال 83 از بنیادگلشیری است!
*پیشاپیش رسیدن ماه رمضان را تبریک می گویم! مادرم وقتی بچه بودیم داستانی را برایمان تعریف می کرد که تا امروز که دو دهه از زندگیم می گذرد هر بار که روزه می گیرم آن را به یاد می آورم! مادرم می گفت:« خدا در روز اول ماه رمضان یک خوشه ی گندم در دل بنده هایش قرار می دهد ، هر دانه گندم برای یک روز از ماه رمضان، تا بنده اش وقتی روزه است احساس گرسنگی نکند. خدا روز آخر ماه رمضان هم این خوشه ی گندم را از دل بنده هایش برمی دارد به همین خاطر روز اول و آخر رمضان وقتی روزه می گیریم بیشتر از سایر روزها احساس گرسنگی می کنیم چرا که روز اول تازه گندم در دل ما گذاشته می شود و روز آخر هم آن را بر می دارند، به همین سادگی!
این داستان افسانه گونه با تمام سادگیش بیشتر از هر داستان و حکایتی در طول زندگیم ذهنم را به خودش مشغول کرده و به جرات می گویم: من به داستان خدا و خوشه ی گندم ایمان دارم، بله! از صمیم قلب ایمان دارم.
کتاب شی ای اسرارآمیز است و به محض این که به جهان راه می یابد،هر واقعه ای امکان پذیر می شود!