اینجا باشگاهی ست برای تمام کتاب خورهای عزیز! خوش آمدید
سلام. من برگشتم! در چهارشنبه ی نحسی که گذشت بالاخره کنکور دادم و نتیجه ی 8 ماه درس خوندن رو به همراه دیگر دوستان و کنکوریان عزیز، به لطف مسئولین و مراقبان امتحانی، سازمان محترم سنجش و آموزش کشور و طراحان جگرگوشه ی سوال های عزیز، به چاه فاضلاب انداختم!!! همه چیز افتضاح بود!!! از مراقبان امتحانی که ابله ترین موجودات عالم و کاملا ناآشنا با کنکور و جلسات کنکور بودند(عمق فاجعه و ناآگاهی وقتی بود که دفترچه ی اشتباهی بین ما توزیع شد و کنکور با نیم ساعت تاخیر شروع شد!!!) تا مزخرف ترین ارگان این مملکت یعنی سازمان ابله سنجش و آموزش کشور که از بس دقت کرده بودند پرسش نامه ها 5 تا سوال نداشت!!! به هر حال گذشت هر چند خیلی بد! به قول شیخ اجل: سعدیا دور نیکنامی رفت «نوبت عاشقی»ست یک چندی یا به قول دوستم: نوبت «فارغی»ست یک چندی! 5شنبه رو مثل آدمای مبهوت یا خواب بودم یا با دهن باز خیابونا و آدمایی رو که 6 ماه بود ندیده بودم می بلعیدم. جمعه هم صرف مرتب کردن اتاق و تنظیم جزوه ها و دورریختن دور ریختنی ها شد! امروز صبح کم کم زندگی طبیعی ام رو که یک ماه و نیم کنار گذاشته بودم شروع کردم: 7 از خواب پاشدم و رفتم چک حق الزحمه ی تدریسم رو نقد کردم و در اولین کتابفروشی سرراهم( که البته راهم رو طوری نتظیم کرده بودم که بهش برخورد کنم!!!) 30 هزار تومن از فقط 80 هزار تومن حقوقم رو کتاب خریدم!!! الانم پایین تختم وسط چند تا تپه ی کوچولوی کتاب نشستم و بعد از نمی دونم چند وقت دارم این یادداشت رو برای وبلاگم می نویسم.راستش زیاد دل و دماغ نوشتن نیست بنابراین با پوزش اینبار کتابی معرفی نمی کنم فقط این یادداشت رو نوشتم تا گزارشی از حال و روزم به تمام دوستانی داده باشم که در این مدت سر زدن و از هر راهی که ممکن بوده حالمو پرسیدن و تنهام نذاشتن! اما برای اینکه خیلی هم دست خالی از اینجا نرین قصد دارم دوستانی رو که در این مدت کوتاه به جمع دوستان وبلاگ نویس من در جامعه ی مجازی اضافه شدن و وارد لیست پیوندهای من شدن بهتون معرفی کنم. مطمئنم از سر زدن به اونها پشیمون نمیشین: گلوبالیست: میرجواد سید حسینی از دوستان جدید منه که به واسطه ی سایت جایزه ی ادبی باهاش آشنا شدم. سیدحسینی یک مترجمه موفقه و مطالب خوبی توی وبلاگش می نویسه. می تونید یا سر زدن به وبلاگش هم با کتابهایی که ترجمه کرده آشنا بشین، هم از آمار آخرین کتاب های ترجمه اش باخبر بشین و هم از مطالبی که می نویسه استفاده کنید. اینک: نویسنده ی این وبلاگ از دوستان قدیمی منه. اسمش رو نمیارم چون خودش بدون ذکر نامش یادداشت های روزانه اش رو می نویسه! دوست من بدون استثنا هر روز چند خطی از اتفاقات روزانه اش رو در آخرین ساعات هر شب در وبلاگش بارگذاری می کنه طوری که اگر خواننده ی ثابت «اینک» باشید حال کسی رو پیدا می کنید که داره یک تقویم رو که در حاشیه ی هر برگش رؤس مطالب روزانه نوشته شده رو ورق می زنه! نمی دونم، شاید خوندن این وبلاگ فقط برای من جالب باشه چرا که بهم کمک می کنه از حال و روزگار دوستم با خبر بشم و همین موضوع حس خوش آیندی رو بهم منتقل می کنه. به هر حال پیشنهاد می کنم سری بزنید! راستی! موقع خوندن نوشته ها اگه اسپیکرتون روشن باشه لذت خوندن مطالب دوچندان میشه! دو صندلی: محمد میرزایی از دوستان یکی از دوستان قدیمی منه که فکر کنم دیگه به دوست منم تبدیل شده!!! میرزایی یه طنز نویس قابله و از وقتی یادم میاد، تا حدود 2 سال پیش که برای خوندن فوق لیسانس به دانشگاه همدان رفت، نوشته های طنزش مایه ی رونق و اعتبار نشریه ی دانشکده و حضورش مایه خرسندی همه ی اهالی دانشکده ی ادبیات بود! اتفاقی فهمیدم وبلاگی داره و توش مطالب طنزش رو میذاره. میرزایی هم خوب حرف میزنه و هم حرفای خوبی میزنه! پیشنهاد می کنم خوندن مطالبش رو از دست ندید. راستی! لطفا کامنت فراموشتون نشه!!! به زودی با معرفی کتاب برمی گردم، حتما
نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت
14:0 توسط آزاده نجفیان| |


