یکی از شعرهای بلند الحیدری از دفتر تپش خاک:
دوستت دارم
تو را دوست دارم
اما نه آن چنان که می خواهی دوستت بدارم
تو را دوست دارم چونان زخمی که در زندگی ام می درخشد
که هرگاه سوسو می زند
رازم را در جهان می پراکند
تو را دوست دارم چونان سرودی همیشگی
که با نغمه اش
جوانی خوش آهنگ را ذوب می کند.
ما فنا می شویم
و عشق جاوید است.
نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 14:7 موضوع شعر | لینک ثابت
درباره وبلاگ

در من کودکی ست
که با تکان گهواره
بیدار می شود!
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
کتابخانه ی شماره 9 کانون پرورشی
دکتر کاووس حسن لی
حدیث غلامی
زهرا رئیس السادات
گروس عبدالملکیان
کارگاه ترجمه
رنگ از رخ تمام قلم ها پریده است
صادق هدایت
احمد شاملو
جن و پری
داستان ایرانی
شورای گسترش زبان فارسی
ادبیات و فلسفه
دیباچه
خوانش
وبلاگ گروهی ادبی دوچرخه
عباس معروفی
پروین سلاجقه
جایزه ی ادبی ایران
یادداشت هایی درباره ی قیصر امین پور
شمس لنگرودی
وازنا
مصطفی مستور
احمد پوری
انجمن مجازی ایران(ویژه نقد ادبی)
کتابلاگ
سیدفرشید سادات شریفی
کانون ادبیات ایران
خوابگرد
بازنگار
پیوندهای روزانه
کتابچی
در آغاز کلمه بود
تبعیدگاه
پرسه در خاک غربت
هستن
باز تعریف
کتاب برتر هیوا
دل نامه(آمنه سیلانه)
روح ناآرام
گاهان
تا بی نهایت
بیکرانه های من
جیغ بنفش
کمینه
صد روز تنهایی
فکرهای نامفهوم
بادبادک
محسن رضوی(رهیاد)
نی اندیشه گر
باشگاه کتاب
افسانه ها و اساطیر باستان ایران و دیگر کشورها
خواجه فاضل طهرانی( فاضل ترکمن)
آیدا در آینه( آیدا حق طلب)
خنده های صورتی(فریبا دیندار)
دست نوشته های یک بیمار روانی(محسن سراجی)
روز موقت(اصغر معصومی)
نگارستان(نگار رهبر)
از پشت شیشه های مشجر(سارا شاهدی)
تمشک تلخ
هستی(نازنین درودی)
لحظه های کاغذی(مریم محمدخانی)
آوای آزاد
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY