یکی از شعرهای بلند الحیدری از دفتر تپش خاک:

 

دوستت دارم

 

تو را دوست دارم

اما نه آن چنان که می خواهی دوستت بدارم

تو را دوست دارم چونان زخمی که در زندگی ام می درخشد

که هرگاه سوسو می زند

رازم را در جهان می پراکند

 

تو را دوست دارم چونان سرودی همیشگی

که با نغمه اش

جوانی خوش آهنگ را ذوب می کند.

ما فنا می شویم

و عشق جاوید است.


 

نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 14:7 موضوع شعر | لینک ثابت