تبليغاتX
یار مهربان
یار مهربان

اینجا باشگاهی ست برای تمام کتاب خورهای عزیز! خوش آمدید

 

 

«هر صباحم غمی از دور زمان پیش آید

گویم این نیز نهم بر سر غم های دگر»

دیشب دوستی اس ام اسی داد به این مضمون که به علت سهل انگاری مسئولان محترم در ارسال مدارک ، ملبورن استرالیا به جای شیراز دومین شهر خلاق ادبی جهان شد! انگار برق مرا گرفت! ملبورن استرالیا به جای شیراز!!!؟؟ چه ارتباطی بین ملبورن و ادبیات وجود دارد!!؟؟ سهل انگار مسئولان؟؟

نه!بگذارید کمی به عقب برگردم، به اول اول ماجرا!

1- از 3سال پیش زمزمه هایی پیرامون کاندید شدن شیراز به عنوان دومین شهر خلّاق ادبی جهان ، بعد از ادینبورگ اسکاتلند، به گوش می رسید. این زمزمه ها در ابتدا برایم کمی جالب و خنده دار بود! چطور ممکن است شیراز، آن هم با باوضع موجود، حتی توانسته باشد کاندید  احراز این عنوان بشود چه برسد به دریافت آن!!! اما کم کم با تشکیل کمیته ی بزرگذاشت روز جهانی شعر و شروع برنامه های مختلفی پیرامون بزرگداشت این روز باورم شد که نه! انگار اینبار مسئولان واقعا قصد انجام کاری دارند و برای رسیدن به آن هم مشغول برنامه ریزی هستند! 2 سال پیاپی برنامه ی روز جهانی شعر برگزار شد  و من هم در این 2 سال از دور دستی بر آتش داشتم و از نزدیک شاهد فعالیت دوستانم بودم. علاوه بر این برنامه ، کتاب هایی با حمایت کمیته ی روز جهانی شعر منتشر شد و در این 2 سال دو بار نشان درجه یک  حافظ شناسی به دو حافظ شناس برجسته ی جهانی، پرفسور دوفوشه کور: مترجم حافظ به فرانسوی و جیوانی ام درمه: مترجم حافظ به ایتالیایی، اعطا شد. اینقدر به  شنیدن این جمله ی «شیراز، دومین شهر خلاق ادبی جهان» در این 3 سال عادت کرده بودم که انگار باورم شده بود دستیابی به این مقام هر چند دور از دسترس اما برای ما ممکن است! تا اینکه دیشب...!

2-دیشب وقتی اس ام اس را خواندم به خودم گفتم ما کجا بوده ایم که ملبورن به این راحتی جای ما را گرفت؟؟! سهل انگاری در ارسال مدارک یعنی چه؟ و در همان گیجی خواهرم گفت: این که تازگی ندارد! مگر نبود سهل انگاری در ارسال مدارک تیم استقلال و حذف استقلال از بازی ها! مگر نبود...! گفتم: دختر! این کجا و  آن کجا! شهر خلاق ادبی جهان کجا و ...!

3-برای احراز مقام دوم شهر خلاق ادبی جهان فقط راه اندازی کمیته ی روزجهانی شعر کافی نبود. در این طرح تعداد انتشاراتی ها ، کتابفروشی ها و فرهنگسراها ملاک مهمی برای به دست آوردن این عنوان است! شیراز چند انتشاراتی دارد؟ کجای شیراز فرهنگسرا داریم؟ روی هم یک انتشاراتی مطرح هست که آن هم به علت سرعت کم در نشر کتاب نویسندگان را وادار می کند تا کتابشان را به انتشاراتی های خارج از است و عموما انتشاراتی های پایتخت بسپارند! برای کسب این عنوان تعداد کتاب های منتشر شده توسط فعالان ادبی آن شهر ملاک است که به دلایل بالا جز چند مورد، این موضوع عملا منتفی است. برای رسیدن به این عنوان فعالیت انجمن ها و NGO  های ادبی یکی از ملاک هاست! کدام انجمن؟ چه NGO ایی؟ در حالی که ما به همین خوش خیالی روزگار می گذراندیم استرالیا در دو سال گذشته 19 میلیون دلار برای فعالیت های ادبی خود خرج کرده است!!! چه سادلوحانه انتظار داشتیم شیراز دومین شهر خلاق ادبی جهان شود! برای خلاق بودن باید پول خرج کرد و ما چه کردیم!!؟ تنها به این موضوع اکتفا کردیم که شیراز دارای فرهنگ و تمدنی قدیمی و باستانی است و دو قله ی بزرگ ادبی جهان ، حافظ و سعدی، از این خاک برخاسته اند و آبشخور بسیاری از شاعران و نویسندگان بزرگ هم این سرزمین بوده است. همین! سعدی کیست؟ حافظ کجاست؟ کدام فرهنگ و تمدن؟ فرهنگ و تمدن که زبان ندارد خود را معرفی کند باید معرفی شود اما ما چه کردیم...!!؟؟ تا کی قرار است از حاصل تلاش قدیمی ها استفاده کنیم؟ پس خودمان چه؟ فعالیتهای ادبی جدید چه می شود؟ ما کجا ایستاده ایم؟؟؟!!!

4-دکتر سعید زاهد، رئیس بنیاد فارس شناسی، می گوید: ما چیزی را از دست نداده ایم!!! ما هنوز فرصت داریم!!! بله! ما تا قیامت فرصت داریم اما متاسفانه دنیا منتظر ما و نحوه ی استفاده ی ما از فرصت هایمان نمی ماند.

5-این سوال مثل خوره ای دارد تمام ذهن و وجودم را می خورد: اگر کسب عنوان دومین شهر خلاق ادبی جهان برای شیراز ، یک افتخار ملی است چرا ما چنان که باید و شاید از طرف دولت و نهادهای فعال خارج از استان یاری نشدیم؟؟؟ چرا این موضوع به عنوان هدفی ملی از طرف رسانه ها حمایت نشد؟؟؟ اصلا چند نفر از شما می دانستید شیراز کاندید احراز این مقام است؟؟؟ چه احمقانه این موضوع هم قربانی نگاه متعصب و جانبدارانه ی همیشگی ما شد! چه ساده این موضوع فقط مشکل و دغدغه ی شیرازی ها تلقی شد و کسی از ما حمایت نکرد! شما را به مولا نگویید این مشکل شیرازی هاست! نگویید مگر نمی خواستید دومین شهر خلاق ادبی جهان شوید پس چشمتان کور، بیشتر کار می کردید! هموطن! بیا و یکبار صادقانه عینک قومیت را کنار بگذار. بیا فراموش کن که اصفهانی، همدانی، خراسانی یا آذربایجانی هستی! ما همه ایرانی هستیم و ما ایرانی ها چه ساده بزرگترین موقعیتمان را برای مطرح شدن فرهنگی در سطح جهان از دست دادیم! مثل همیشه وقتی ما خواب بودیم دیگرانی کاشتند و برداشتند و ما همچنان در خواب خوش خود ستاره می چینیم و به هیچ قیمتی حاضر به بیدار شدن نیستیم!

6-ای دریغا ای دریغا ای دریغا ای دریغ! در این سالها اتفاقات مخرب زیادی افتاد که غرور ملیمان را جریحه دار کرد اما اعتراف می کنم هرگز تا این حد ناراحت نشده بودم! سوختم، به علی سوختم! شاید به این خاطر که خودم هم به نحوی درگیر این ماجرا بودم و شاهد تلاش صادقانه ی دوستانی بودم که با جان و دل تلاش می کردند تا حداقل نسیمی به این فضای رخوتناک شهر مرده ی ما دمیده شود اما نشد! شاید به خاطر این هم سوختن و آتش گرفتم که هر روز خدا از جلوی آرامگاه حافظ رد می شوم و چشم در چشمش دارم یا هر شب با حرف ها و غزل های سعدی به خواب می روم و همیشه به خودم می گویم : یعنی می شود روزی برسد که این دو ، فقط دو نام دستمالی شده نباشند و تمام جهانیان سر تعظیم در مقابلشان فرود بیاورند؟! حیف از آن تلاش ها! دریغ از آن امیدها!

7-عنوان دومین شهر خلاق ادبی جهان نوش جان استرالیایی ها! شاید وقتی دیگر...!

به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را!

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 21:15 توسط آزاده نجفیان| |

 

سپیده شاملو

در پست قبل راجع به یک زن نویسنده و دنیای زنانه ی داستان هایش نوشتم! نوشتم که ساده و روان می نویسد و این لطافت نوشتاری را تا حد زیادی مدیون احساسات عمیقی است که در آثارش موج می زند و گفتم سبک نوشتاری او تا حدودی شبیه نویسنده ی مطرح زن معاصر خودمان، زویا پیرزاد، است. اما در این پست می خواهم از نویسنده ی زن دیگری بنویسم که در نقطه ی مقابل دو نویسنده ی پست قبلی است. زنی که وقتی برای بار اول اثرش را اخواندم چنان از قدرت نویسندگیش جا خوردم که باورم نمی شد یک زن، آن هم از نوع ایرانیش، نویسنده ی آن باشد!

از «سپیده ی شاملو» حرف می زنم. از این زن نویسنده ی ایرانی هیچ چیز نمی دانستم( و البته هنوز هم نمی دانم) تا اینکه  دو سال پیش رمان «انگار گفته بودی لیلی» او را، صرفا به علت اینکه برنده ی جایزه ی گلشیری شده بود و نه به خاطر آشنایی قبلی با نویسنده، خریدم و خواندم. طرح داستان بسیار قوی بود و از همه مهمتر اینکه نویسنده در پرداخت داستانی این طرح، چه از نظر محتوا و چه از نظر فرم، به خوبی برآمده بود. داستان کتاب شرح زندگی و خاطرات دو زن و مشکلات خصوصی و اجتماعی آنهاست. داستان مجذوبم کرد و بیشتر از داستان نویسنده ی ناشناسش مرا به شگفتی واداشت.

انگار گفته بودی لیلی

پیگیر کارهای دیگر شاملو شدم و سراغ رمان دیگر او« سرخی تو از من» رفتم. کتاب تکانم داد! در تمام زندگیم کم به یاد دارم که نوشته ای این طور تمام وجودم را زیر و زبر کرده باشد! تلخی کتاب گزنده تر از هر گزنده ای بود. ندیده و نخوانده بودم کسی واقعیتی را این طور عریان و تکان دهنده در برابرم قرار دهد. کتاب داستان زندگی و کار زنی مشاور اجتماعی است ودو تن از بیمارانش. من مبهوت شده بودم و بیشتر از بهت، من مغلوب زنی از جنس خودم شده بودم که می دید تمام حقایق تلخی را که من می دیدم و با صراحت و نهایت هنرمندی بازگو می کرد واقعیت هایی را که من همیشه از بازگو کردنشان عاجز بودم! فرق سپیده ی شاملو با آناگاوالدا یا زویا پیرزاد در این است که این زن نویسنده هم به زنانگی خود اتکا می کند اما از زاویه ی دیگری! شاملو از مشکلات زنان می نویسد با هوشیاری و هنرمندی تمام.

سرخی تو از من

اخیرا یکی دیگر از آثار نویسنده که مجموعه ی داستانی کوتاه به نام « دستکش قرمز» است به دستم رسیده. کتاب شامل 14 داستان کوتاه است و به جز چند داستان، محوریت داستان ها زنان، احساسات و مشکلات آنهاست. داستان ها زبانی ساده اما طرحی قوی دارند و مهمترین ویژگی  آنها سوژه های جدیدی است که نویسنده به آنها می پردازد.

دستکش قرمز

حوزه ی ادبیات داستانی ما نیز مثل سایر حوزه ها آنقدر مردانه است که ظهور زنی نویسنده و قدرتمند با حفظ تمامیت زنانگیش مغتنم و نوید بخش است.

مشخصات کتابها:

انگار گفته بودی لیلی: نشر مرکز- چاپ دوم ۸۵ - ۱۹۵۰ تومان

سرخی تو از من: نشر مرکز- چاپ سوم ۸۵ -۳۳۰۰ تومان

 دستکش قرمز: نشر مرکز، چاپ دوم 86 ، 1300 تومان

 

*با معرفی وبلاگ محمد موسویان:تبعیدگاه

* از این لحظه یک خبرنامه در پایین صفحه ی این وبلاگ- به پیشنهاد یک دوست عزیز- نصب می شه. دوستانی که تمایل دارن از به روز رسانی این وبلاگ- که به خاطر گرفتاری نویسنده اش وقت معینی نداره- مطلع بشن می تونن بر من منت بذارن و عضو خبرنامه بشن. پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزارم

نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 13:4 توسط آزاده نجفیان| |

یوستین گاردر

کتاب های هم مثل آدم ها هستند ! گاهی وقت ها دست سرنوشت به طور اتفاقی ما را با آنها و نویسنده هایشان آشنا می کند به یاد دارم سا ل 79 خیلی اتفاقی ودر جریان ماجرای منحصر به فردی کتاب «دنیای سوفی» یوستین گاردر را از دوستی هدیه گرفتم.

دنیای سوفی، ترجمه کوروش صفوی

 آن زمان کتاب را شروع کردم اما حوصله ی تمام کردن آن را نداشتم و مطالب فلسفی آن برایم بسیار حجیم بود و نمی توانستم بین آنها ارتباط برقرار کنم. اما چند سال پیش که بنا به مقتضای سنی و محیطم علاقه به  مطالعه ی فلسفه گریبانم را گرفت دوباره به سراغ این کتاب رفتم و تازه فهمیدم چه گنجینه ی عظیمی در کتابخانه ی من خاک می خورده است. دنیای سوفی داستان دختری 14 ساله است که به ناگاه با نامه های اسرار آمیزی که حاوی سوال های هستی شناسی هستند روبه رو می شود و با پی گیری نامه ها وارد ماجرایی غیر طبیعی می شود که با هستی و وجود او رابطه ی مستقیم دارند و او تنها وقتی می تواند از سرنوشت محتوم خودفرار کند  که با فلسفه آشنایی کامل داشته باشد. یوستین گاردر طی این کتاب و در قالب داستان، تاریخ فلسفه ی غرب را به شکلی ساده اما مختصر و مفید بیان می کند.

خواندن این کتاب باعث علاقه مند شدن من به این نویسنده ی توانا شدو پیگیر دیگر آثار او شدم. «راز فال ورق» دومین کتابی بود که از گاردر خواندم.

 

راز فال ورق

این کتاب با اینکه بی مایه ی داستانی و تخیلی بیشتری دارد اما همچنان رنگی از فلسفه و هستی شناسی را می توان در آن یافت. کتاب روایت مردی است که ماجرایی را که در دوران کودکی برایش اتفاق افتاده تعریف می کند  که طی جریاناتی او به عالم افسانه و رویا فراخوانده می شود و به کمک این ماجراها می تواند اصل و نسب خود را بیابد و در اینجا هم با سرنوشت موروثی خانواده ی خود مقابله کند و از آن نجات یابد.

دختر پرتقالی

«دختر پرتقالی» سومین کتاب بود: شخصیت اصلی این داستان هم مثل دو کتاب دیگر نوجوانی(پسر) است که نامه ایی از پدر فوت شده اش دریافت می کند که پدر در آن نامه داستان زندگیش را برای پسرش شرح می دهد و در واقع طی آن سوالاتی را که فرزندش باید به آنها جواب بدهد تا بتواند عاقلانه زندگی کند مطرح  می کند.

مرد داستان فروش

اما کتاب چهارم یعنی «مرد داستان فروش» کمی با سه تای دیگر متفاوت است. این بار داستان روایت مردی است خیالپرداز که کودکی پرمخاطره ای را پشت سر گذاشته و به علت لطمات روحی مشکلات روانی پیدا کرده است. این مرد طرح های داستانی ای را که حاصل خیالپردازی های متوالی اوست می فروشد و این موضوع کم کم برایش تولید مشکل می کند. مرد داستان فروش تا حدودی از سادگی و روانی دیگر داستان های گاردر دور می شود و علاوه بر اینکه از منظر روانشناسی قابل تاویل است دارای بافتی نسبتا سوررئالیستی است.

اما نکات مشترک ساختاری که در این 4 اثر می توان یافت:

1-     تمام داستانها از زاویه ی دید اول شخص روایت می شوند و شخصیت های اصلی یا نوجوان هستند که اتفاقاتی را که برایشان می افتد تعریف می کنند(دنیای سوفی و دختر پرتقالی) و یا بزرگترهایی که برای تعریف و توجیه زمان حال خود نیازمند به بازگشت به گذشته و شرح و بررسی  دوران کودکی و نوجوانی خود هستند(راز فال ورق و مرد داستان فروش).

2-     شخصیت های اصلی داستان همگی خاص و شاید بتوان گفت به نوعی برگزیده هستند تا با حوادثی ورای حوادث عادی و معمولی زندگی ما مواجه شوند تا تقدیری متفاوت برای خود رقم بزنند: سوفی نامه های عجیبی دریافت می کند که او را به سمت یادگیری مفصل فلسفه و آموزش غیر عادی این علم فرا می خواند،  در راز فال ورق راوی داستان کتابچه ای حاوی داستانی اسرار آمیز پیدا می کند که به او در پیدا کردن ریشه های خانوادگیش کمک می کند، جرج در داستان دختر پرتقالی نامه ای از پدرش می یابد که در آن پدر داستان و حوادث غیر عادی و ارادی زندگیش را برای او تعریف می کند و مردداستان فروش دارای توانایی منحصر به فرد خیالپردازی است که زندگی عجیبی در  آینده برایش رقم می زند.

3-     تمام شخصیت های برگزیده با توسل به حوادث و ویژگی های خاص خودشان سرنوشتی که برایشان رقم خورده است را عوض می کنند و در واقع همگی پویا هستند و در آخر کتاب به بینش جدیدی از زندگی و محیط اطرافشان می رسند.

4-     در تمام کتاب ها توجه به مسائل هستی شناسی و نحوه ی خلقت این عالم و موجودات مطرح شده است. گاردر علاقه ی عجیبی به آسمان ودیگر سیارات دارد و شخصیت های کتابش همگی مسحور فضا هستند و به دنبال رازهای سر به مهر آن و می توان تا حدودی نگرش گاردر را به عالم خلقت مادی دانست!

5-     و نکته ی آخر اینکه عنصر تخیل در تمام داستانهای گاردر وجود دارد و هیچ کدام از داستان های او را به طور کامل رئالیستی نمی توان نامید.

 

سبک نویسندگی گاردر را دوست دارم و از خواند و درگیر شدن با داستانها و حوادثی که برای شخصیت هایش اتفاق می افتد لذت می برم. کتابهای گاردر شما را وادار می کنند تا بیشتر به دوروبرتان دقت کنید و به دنبال پیدا کردن روابط پنهان بین حوادث باشید. زندگی از نظر گاردر معجزه ای اسرار آمیز است که باید آن را مثل معمایی حل کرد تا بتوان واقعا زندگی کرد!

 

*مشخصات کتابها:

1-دنیای سوفی(داستانی درباره ی تاریخ فلسفه)، ترجمه کوروش صفوی، انتشارات دفتر پژوهش های فرهنگی، 613 صفحه

 

2-راز فال ورق، ترجمه عباس مخبر، انتشارات مرکز

 

3-دختر پرتقالی، ترجمه مهوش خرمی پور، انتشارات کتابسرای تندیس، 1386 ، 2400 تومان، 188 صفحه

 

4-مردداستان فروش، ترجمه مهوش خرمی پور، انتشارات کتابسرای تندیس، 1386، 2800 تومان، 240 صفحه

 

*جایزه ی ادبی ایران 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 13:36 توسط آزاده نجفیان| |