اینجا باشگاهی ست برای تمام کتاب خورهای عزیز! خوش آمدید
در این روزهای سخت که هر روز همه منتظر یک اتفاق که نه،منتظر یک فاجعه بودیم، دل و دماغ به روز کردن نداشتم. می دانستم که کسی هم مثل من حوصله ی خواندن یک معرفی کتاب بی طرفانه را ندارد.هرچند در این روزها،که مصادف شد با تعطیلی دانشگاه و لغو امتحانات،برای فرار از فکر و خیالات و درد و رنجی که درونم را می خورد به خواندن پناه بردم و فکر می کنم به اندازه ای در این دو هفته مطالعه کرده ام که در حالت عادی ممکن بود در یک ماه هم موفق به این میزان مطالعه نباشم. اما به همان دلیلی که اول گفتم چیزی ننوشتم چون می دانستم مخاطبی ندارم و از طرفی در یک حرکت ناگهانی اسم وبلاگم از فهرست وب سایت های گوگل حذف شده بود و کمتر کسی به یار مهربان سر می زد و بودند روزهایی که بیشتر از 2 یا 3 نفر بازدید کننده،آن هم به طور اتفاقی، نداشتم. همین موضوع بیشتر انگیزه ی ادامه ی کار را از من گرفت. تا دیروز که مثل تمام روزهای گذشته در حال کلنجار رفتن با خودم برای به روز کردن یار مهربان بودم متوجه شدم اسم وبلاگم دوباره به گوگل برگشته و تعداد مراجعان هدفمند به یارمهربان در حال برگشتن به حالت عادی ست. شاید مسخره باشد اما همین روزنه ی کوچک در دل تاریکم آنقدر روشنایی تاباند تا مصمم شدم دوباره بنویسم. شاید به نظر خیلی از شما نوشتن از کتاب و ترویج کتابخوانی در این شرایط هولناک کار احمقانه و تفننی باشد اما احساس می کنم وقتی ما خواب بودیم و مثل همیشه خوش بینانه جاانداختن اصولمان را به فردا موکول می کردیم،شکست خوردیم و شکستیم! پس معتقدم ما و قلممان،که تنها سلاح باقی مانده برای ماست، راهی طولانی در پیش داریم. می دانم از شعار خسته اید اما زندگی همچنان ادامه دارد با ما یا بی ما! تا امروز بدون ما رقم خورد،دلم می خواهد از اینجا به بعد بی ما نباشد! *** «ما احمقانه عاشق شدیم و صادقانه خیانت کردیم و این گونه شد که قصه ی ما بر سر زبان ها افتاد» این چند سطر بخشی از شعری بلند است که پشت جلد کتاب «من یک پسر بد بودم» سروده ی رسول یونان نوشته شده است. تا قبل از دیدن این کتاب،ساده انگارانه فکر می کردم رسول یونان تنها یک مترجم است. بنابراین سروده هایش را خریدم تا ببینم چقدر در مترجمی شاعر است! شعرهای رسول یونان بیش از هر چیزی ساده اند،ساده و کوتاه. او با حداقل کلمات و استفاده از تشبیه های ساده اما جدید سطرهایی را خلق می کند که در نگاه اول شاید به نظرمان آنقدر ساده هستند که اصلا شعر به حساب نیایند اما با کمی دقت سرشار از شاعرانگی منحصر به فرد یونان هستند! در من یک پسر بد بودم یونان از احساسات و رویاهایش می گوید و آنها را صادقانه به مخاطب هدیه می کند. چیزی که این نوشته ها را به اشعاری به یاد ماندنی تبدیل می کند، به نظر من تخیل بالای شاعر و صداقت اوست. «تالاپ. ماه بر بام خانه ام می افتد. ادامه ی باران ها همیشه زیبا نیست و همین طور ادامه ی رویاها. تو نیستی و این شب سرد و غمگین ادامه ای سرمه ای است که تو به چشمانت کشیده ای...» این شعر خیلی خیلی ساده است. شاید شما از خودتان بپرسید چه چیزی آن را شعر کرده است یا به قول نظریه پردازان جدید«ادبیت» این شعر در چیست؟ اگر بخواهم خیلی خلاصه به آن بپردازم باید بگویم تخیل شاعرانه و استفاده ی به موقع اما جدید و تاثیر گذار از تشبیه! تک تک کلمات این شعر حرفهای زیادی برای گفتن دارند اما من آنها را نمی نویسم،فقط سرنخ را به شما می دهم تا بادقت بیشتری به سراغ اشعار این کتاب بروید و به سادگی از کنار آنها نگذرید. به تازگی مجموعه ی دیگری از اشعار یونان با عنوان «پایین آوردن پیانو از پله های یک هتل یخی» به بازار آمده است. اما «من یک پسر بد بودم» با قیمت 2000 تومان توسط نشر افکار چاپ شده و هم اکنون در قفسه ی کتابفروشی ها منتظر شماست. چند سال پیش که به تبع دوران سرخوشانه ی نوجوانی هنوز درگیر شعر و شاعری بودم و هر از چندی الهه ی الهام به سراغم می آمد و از حق نگذریم موفقیت هایی هم کسب کرده بودم، دوستی گزیده ی اشعار عاشقانه ی نزار قبانی را با نام «در بندر آبی چشمانت» با ترجمه ی زیبا و روان احمد پوری به من هدیه داد. آن کتاب دریچه ی جدیدی به عالم شعر و شاعری به خصوص اشعار ترجمه بود. بعد از آن شروع به مطالعه ی جدی شاعران برون مرزی به خصوص با ترجمه های احمد پوری کردم. اما همچنان با ترس پیش می رفتم چرا که از ترجمه های بد اشعار خاطرات بدی داشتم. تا اینکه به کتاب جدیدی برخوردم: «جهان در بوسه های ما زاده می شود»! کتاب مجموعه ای از اشعار شاعران به نام جهان: لنگستون هیوز، نزار قبانی، پابلو نرودا، اوکتاویو پاز، غاده السمان، خوان رامون خیمنس، برتولت برشت، ناظم حکمت، ژاک پره ور و فدریکو گارسیا لورکا است اما اینبار با ظهور یک مترجم جدید: یغما گلرویی! گلرویی نامی آشنا در عرصه ی ترانه و ترانه سرایی است و باید اعتراف کرد که حضورش در عرصه ی ترجمه هم حضوری موفق بوده است. اشعار شاعران انصافا با سلیقه انتخاب شده و مترجم سعی کرده تا جایی که ممکن است به لحن اصلی اشعار پایبند باشد. برای مقایسه ، مجموعه ای از عاشقانه های ناظم حکمت توسط پوری هم ترجمه شده است اما تفاوت بارز این دو ترجمه آن است که لحن تمام اشعاری که پوری ترجمه کرده بسیار شبیه به هم است و همه ی اشعار به زبان فارسی کتابی ترجمه شده اند اما گلرویی در ترجمه بعضی از اشعار حکمت از لحن محاوره استفاده کرده است چرا که به نظر او این لحن(که در شکل نوشتاری کلام هم نمود پیدا کرده) به متن اصلی شعر نزدیکتر است: « در رستوران آستوریای برلین دخترکی است پیشخدمت چون قطره ی نقره از بالای سینی سنگین و پر به من لبخند می زند» (ناظم حکمت، ترجمه احمد پوری) «یه دختر با چشای مثِ نقره تو رستوران آستوریای برلین از پس سینیای غذایی که می آوُرد بِم چراغ می زد»( همان، ترجمه یغما گلرویی). مجموعه ی دیگری از اشعار شاعران جهان با نام « تمام کودکان جهان شاعرند» نیز توسط گلرویی در ادامه ی این کتاب ترجمه شده و جدیدا شاهد ترجمه های جدید از او در بازار هستیم. جهان در بوسه های ما زاده می شود را نشر دارینوش با قیمت 2700 تومان در سال 83 منتشر کرده است. پیش از خواب... پیش از خواب گوسفندان را نمی شمارم! یارانی را می شمرم که ترکشان گفته ام! صورت هاشان را به یاد می آورم که یکایک در برابرم ورق می خورند! آن ها را چون زخم ها می شمارم... و خوابم نمی برد! باقی شب را به والیوم می بخشم و به خواب آورهای دیگر! از خود می پرسم یاران پیرار من چگونه به گله ی گوسفند بدل شدند! چندان که چشم فرو می بندم، آنان را چشم در راه خویش می بینم و یک به یک می شمارمشان تا بلکه در خواب به خواب روم. غاده سمان *اینبار بخش انگلیسی سایت جایزه ی ادبی ایران به روز شد! در عالم ظاهر بعضی پدیده های اطرافمان متضاد و حتی متناقض با هم به نظر می رسند و یکی از علت های برتری انسان به عنوان موجودی منحصر به فرد همین جمع اضداد بودن اوست! در عالم واقع و منطقی ما شعر و فلسفه روبه روی هم قرار دارند و آمیختن این دو با هم باعث بی اعتباری هر کدام می شود: شعری که سخنگوی فلسفه باشد شعر نیست و فلسفه ای که شاعرانه باشد و نگاهی تخیلی داشته باشد فاقد اعتبار! اما در عالم درون تمام شاعران بزرگ ما فیلسوفانی ارجمند و مطرح هستند و هر کدام علاوه بر فلسفه ی عمومی، فلسفه ای مختص خود دارند و بوده اند در تاریخ فیلسوفانی که شاعر نیز بوده اند مثل: ابن سینا، عین القضات، سهروردی و غیره. «ضیا موحد» یکی از چهره های فلسفی دوران معاصر ماست اما فیلسوفی که بیشتر حوزه ی فعالیتش را معطوف به عرصه ی شعر و فلسفه ی شعر کرده است و کتابهای مطرحی در این زمینه، از جمله کتاب «شعر و شناخت»، تالیف کرده است. اما موحد علاوه بر فعالیت در حوزه ی نظری شعر خود نیز شاعر است و تاکنون سه دفتر شعر از او منتشر شده. «مشتی نور سرد» یکی دفاتر شعر اوست که حاوی اشعار سپید این فیلسوف شاعر و یا شاید شاعر فیلسوف معاصر است. شعرهای موحد در عین سادگی زبان و مفهوم نگاه ویژه ی شاعر را به تصویر می کشند. اشعار این کتاب حاوی تصاویر جدیدی از پدیده های اطراف ماست و کاملا مشخص است که شاعر بعد از پشت سر گذاشتن نیم قرن از زندگیش دوباره به اطرافش نگاه کرده، به بازخوانی و بازنگری پدیده های اطرافش پرداخته و هیچ زبانی را چون زبان مخیل شاعرانه برای بیان دیده ها و شنیده های جدیدش مناسب ندیده است: «چه آفتابی چه صبح شادابی همیشه این این یاس بنفش آنجا بود؟ همیشه این دیوار آجری را یاس بنفش می پوشاند؟...» اما در بعضی از اشعار نگاه صرف فلسفی شاعر نفوذ کرده است و شعر کاملا رنگ بیانیه ای فلسفی به خود گرفته است: «بحث این نیست که : آدم هست مشکل این است : چرا هست؟ می توانست نباشد کوره های آدم سوزی نیز همین «می توانست نباشد» را ثابت کردند...» لحن شعرها صلابت خاصی دارند که در کنار عاطفه ی حاکم بر اشعار و فضایی متناقض اما زیبا را برای خواننده تداعی می کنند و مثل روح جامع اضداد موحد مار به شگفتی وادار می کنند. مشتی نور سرد را انتشارات نیلوفر در سال 83 (چاپ دوم) با قیمت 1500 تومان به بازار عرضه کرده است. باری کسی چه می داند و غیبت تو مثل غروب است که فضا را پر می کند از آنچه ندانم چیست مثل پرنده ای که برای رفتن آماده ست اما صدای بالش می ماند و من ترا در غیبتت شناختم وکوچه های بعد از نیمه شب که جز من و یک سیاه مست دگر هیچ کس نبود و آن پرنده باز از لای برگها خواند در غیبتت و در چشمان دختری که دسته ی گلی در دست داشت و سال ها گذشتند مستان به خواب سنگین رفتند گلها پرپر شدند و باز آن پرنده است که می خواند و آن دختری که گفتم دسته گلی به دستش بود باری کسی چه می داند *جایزه ی ادبی ایران: این بار واقعا به روز شد! شرمنده به خاطر تاخیر در به روز رسانی! این کتاب کم حجم که در قطع جیبی چاپ شده دو شعر پیوسته ی بلند دارد که به سبک شاعران پست مدرن و تا حدودی سوررئال سروده شده است. چاپ سوم این کتاب سال ۸۵ است! کتاب را خیلی اتفاقی پیدا کردم البته دوست دارم بگویم کتاب من را انتخاب کرد! مدت هاست که دیگر کتاب شعر نمی خرم و فقط آنها را در کتابفروشی ورق می زنم اما دو چیز من را وادار به خریدن این کتاب کرد: یکی نام شاعر بود که احساس کردم طنین این اسم را سابقا از دوست شعرشناسی شنیده ام و دوم برچسب چاپ سوم روی جلد این کتاب بود که مصمم کرد آن را بخرم چرا که در مملکتی که همه شاعرند و هر روز هزاران کتاب شعر درخواست چاپ می دهند و چاپ می شوند نادر و کیمیاست کتابی آن هم از شاعری ناآشنا به چاپ سوم برسد. شعرهای این کتاب روایت های زنی در حال مرگ است از دیده ها شنیده ها و خاطراتش که به شکلی پراکنده و گسسته ( که متناسب با ذهن در هم ریخته ی فردی در این حال است) به ذهنش هجوم می آورند. بخش دوم کتاب هم دیده ها زند بعد از مرگ اوست. شعرها روساختی گسسته دارند و با بار اول خواندن آنها متوجه ی پیوند عمیق واژه ها و مفاهیم نمی شویم. یکی از زیبایی های این کتاب علاوه بر لطافت زنانه ی واضح آن تعابیر جدید شاعر از پدیده های پیرامون ماست. مثلا «توک زدن گنجشک زیر پوست» تعبیر جالبی است که عباسی به جای «بوسه» به کار می برد. در ضمن این کتاب کوچک زیبایی های بصری بسیاری دارد که در کنار صفحه آرایی مناسب و بجای شروین پاشایی به طرح های خود ری را عباسی که در لابه لای شعرها آمده اند باید اشاره کرد. «چه کسی پنهان تر تو را دوست دارد» را نشر مینا با قیمت ۱۲۵۰ تومان روانه ی بازار کرده است. یکی از این شاعران بلند الحیدری شاعر عراقی است که مجموعه ای از اشعار وی توسط خانم دکتر منیژه عبداللهی با نام « گفتگو در سه بعد » در ۱۱۲ صفحه توسط انتشارات نوید شیراز با قیمت ۱۵۰۰ تومان به چاپ رسیده است. منظومه ی « گفتگو در سه بعد» - که نام کتاب هم از آن آمده است - از مشهورترین و بحث برانگیزترین اشعار بلند الحیدری است. این منظومه شکل نمایشنامه ای دارد و با مطالعه ی آن به یاد نمایشنامه های تراژیک یونان باستان می افتید: «شعر گفتگو در سه بعد همان طور که حیدری در مصاحبه اش با التاریخ می گوید در سه سطح طراحی شده است که با سه صدای مختلف سه کیفیت درونی از انسان را عرضه می کند: انسان در رابطه با نفس انسان - انسان در رابطه با موضوع یا سوژه و انسان دررابطه با مطلق . مطلق درون هر فرد. که در این شعر از این سه بعد در قالب یا به عنوان آرزوهای درونی انسان - کشمکش ها و ستیزه های او با واقعیت خارجی و باورهای اساسی- اخلاقی مذهبی و فلسفی رمزگشایی می شود. صدای نخست انسان را عینا به خودش نشان می دهد که چگونه میان ناسازهایی چون یاس و طغیان ناامیدی و امید و رویا و واقعیت دریده می شود. دومین صدا رابطه ی انسان را با واقعیت از منظر هفت جنبه یا هفت گناه نشان می دهد. گناهانی چون لغزش به ورطه ی چاپلوسی و ریا یا افتادن به درون ترس ترس از زمان و مکان و... این گناهان هفتگانه دیوارهای خارجی زندان انسان را تشکیل می دهند. صدای سوم باورها را بیان می کند که اگر چه ممکن است جزیی از شخصیت انسان محسوب شود از تبیین کردن هویت او در می ماند. و به همین دلیل میان عقیده و ایمان قلبی و اعمال عادی و روزمره تفاوت وجود دارد. علاوه بر آن این شروط و قیود در حال تعامل حول مرکزی که خدا یا حق است می چرخند و از آنجا که فاصله میان هر کدام از آنها و این مرکز متغییر است « حقیقت » هم نسبی می شود» ( از متن کتاب) از ویژگی های بارز و درخور ستایش این کتاب علاوه بر مقدمه و توضیحات جامع و کاملی که نویسنده راجع به بلند الحیدری و منظومه ی «گفتگو در سه بعد» گردآوری و ترجمه کرده باید به روانی و شیوایی ترجمه های دکتر عبدالهی اشاره کرد. ترجمه هایی به دور از تکلف و نزدیک به زبان ما اما به حفظ شاعرانگی هر شعر! نکته ی جالب و در خور یادآوری دیگر در مورد این کتاب این است که دکتر عبدالهی در پایان کتاب مقایسه ای بین بلند الحیدری و مهدی اخوان ثالث انجام داده اند و به نتایج بسیار جالبی رسیده و به مشابهت های عجیب این دو شاعر اشاره کرده اند. 





ادامه مطلب
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت
12:51 توسط آزاده نجفیان| |
نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت
20:25 توسط آزاده نجفیان| |
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت
13:24 توسط آزاده نجفیان| |
من به این اصل معتقدم که شعر رستاخیز واژه هاست رقص واژه هاست و به این موضوع اعتقاد دارم که شعر و شاعری درخون ایرانی هاست. این روزها بیش از گذشته همه شاعرند همه دستی در ادبیات و شعر دارند و کسی نیست که لااقل برای یکبار هم که شده در خلوتش کلماتی را به اسم شعر زمزمه نکرده باشد. اما نمی دانم چرا نسل ما نسلی که بدون شک نسبت به تمام گذشتگانش در طول تاریخ باسوادتر و مطلع تر است در تولد یک ستاره این قدر مشکل دارد!!؟ شاید هم اصلا علت این بی ستارگی و بی قلگی همین یکدست شدن سطح جامعه ی ادبی ما باشد و... بگذریم! در دنیای امروز ما نظریه های ادبی و مکتب های فکری در تقویت شعر و هدایت آن به مسیرهای تازه بسیار موثر بوده اند. بسیاری از شاعران بزرگ نسل گذشته مبدا جریانات بزرگی براساس این نظریه ها بودند. شاعران جوان بسیاری هم در امتداد این جریان ها پیش می روند: بعضی ها شعر می سازند- بعضی دیگر شعر می سرایند و دیگران معدودی هم هستند که شعر آنها را می نوازد و می سراید بعضی وقتها به هیئت قالب های کهن و گاهی دیگر به شکل های جدیدتر! ری را عباسی -از نظرمن- جز این دسته ی اخیر است و منظومه ی «چه کسی پنهان تر تو را دوست دارد» او کتابی زیبا و درخور تامل!
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت
11:37 توسط آزاده نجفیان| |
نمی دانم تا چه اندازه به شعر ترجمه شده علاقه مندید و تا کجا آن را پیگیری می کنید. اما به عنوان کسی که از علاقه مندان جدی این حوزه است و تقریبا مجموعه ای کاملی از این اشعار را - از هر زبانی - مطالعه و مقایسه کرده می گویم شعرای عرب آن قدر قوی و عمیق هستند که ارزش آن را داشته باشند که به مطالعه ی اشعار آنها چه مستقیم و چه غیر مستقیم - از طریق ترجمه - بپردازید.
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت
14:7 توسط آزاده نجفیان| |

