اینجا باشگاهی ست برای تمام کتاب خورهای عزیز! خوش آمدید
نوشتن از برف و سرما، آن هم وسط چله ی تابستان در اوج گرما، بی معنی و مسخره به نظر می رسد اما خواندن یک کتاب خوب راجع به برف و ماجراهایش همیشه لذت بخش خواهد بود. مجموعه داستان «برف و سمفونی ابری» نوشته ی پیمان اسماعیلی، یکی از این کتاب هاست. این کتاب شامل 7 داستان کوتاه است که 4تای آنها در برف و سرمای غرب کشور اتفاق می افتند. نثر اسماعیلی بسیار ساده و روان اما ابهام آمیز است و اگر بخواهم دقیق تر بگویم ، «ابهام» مشخصه ی اصلی تمام داستان های این کتاب است.البته این ابهام،ابهامی گنگ و بی معنا نیست بلکه یکی از تکنیک های اسماعیلی برای خواندنی تر کردن داستان های اوست. ابهام داستان ها به نوعی خواننده را در بازخوانی و کشف گره های داستانی سهیم می کند و صرفا با خواننده به عنوان موجودی منفعل و آماده خور برخورد نمی کند. 7 داستان این کتاب 7 اپیزود از 7 ماجراست که نویسنده تعمدا بخش میانی این پازل را به خوانندگانش نشان می دهد و حدس زدن قبل و بعد ماجراها را به آنها واگذار می کند. خواننده باید با توجه به نشانه ها و ردپاهایی که نویسنده در طول داستان چند صفحه ای خود به جاگذاشته به کلیت ماجرا پی ببرد. نکته ی دیگر در مورد این مجموعه، موضوعات و مکان هایی است که نویسنده به آنها پرداخته و درباره ی آنها صحبت می کند. موضوعاتی که برای خوانندگان تازگی دارد و با دقت خاص اسماعیلی در پرداخت آن ،به کنجکاوی او دامن می زند. اسماعیلی توانسته با استفاده از تکنیک های داستان نویسی بعضی از داستان های این کتاب را به داستان هایی منحصر به فرد تبدیل کند. این مجموعه را نشر چشمه در سال 1387 با قیمت 1800 تومان راوانه ی بازار کرده است. جومپا لاهیری از نویسندگان موفق مهاجر ساکن آمریکاست. نویسنده ای هندی که پیش از آنکه هند را بشناسد و هندی باشد آمریکاییست! زنی با زیبایی و ملاحت شرقی و افکاری آمریکایی! لاهیری بدون شک نویسنده ای خوش شانس و موفق است. موفقیت و خوش شانسی وقتی با هم همراه می شوند یک نویسنده ی تازه کار و خارجی با اولین اثرش،مترجم دردها، برنده ی معتبرترین جایزه ی ادبی آمریکا، پولیتزر، می شود و دومین کتابش،همنام، رمان پرخواننده ای از آب در می آید. کارهای لاهیری با حق انحصاری چاپ و ترجمه به نشر ماهی و امیرمهدی حقیقت سپرده شده اند که این موضوع خودش نشان دهنده ی یکی دیگر از خوش شانسی های این زن هندی ست! «خاک غریب» جدیدترین اثر لاهیری ست. کتاب دو بخش دارد:بخش اول شامل 5 داستان کوتاه است و بخش دوم یک داستان بلند. اگر از علاقه مندان به این نویسنده باشید و پیگیر کارهای او،بدون شک متوجه ی پیشرفت قابل توجه لاهیری در تکنیک نویسندگی خواهید شد. مضامین داستانی او همچنان مهاجران هندی و دغدغه های آنهاست. در واقع خاک غریب به نسل دوم مهاجرانی می پردازد که یا در آمریکا و اروپا متولد شده اند و یا وقتی به سرزمین موعود قدم گذاشته اند که نوزاد و بدون قدرت تمیز بوده اند. این نسل جدید، امروز بزرگ شده و موفقیت های بسیاری در این سرزمین جدید کسب کرده است اما هنوز وجود گمشده ای را در درون خود احساس می کند و میلی درونی و ناشناخته او را به سمت ریشه های قدیمی بومی خود می کشد. داستان خاک غریب،که اسم کتاب هم از آن گرفته شده، بدون تردید موفق ترین داستان این مجموعه و کی شاهکار به تمام معناست. روما زنی میان سال است که با مردی آمریکایی ازدواج کرده و پسری 3 ساله دارد. او به تازگی مادرش را از دست داده و منتظر رسیدن پدرش است تا یک هفته مهمان روما باشد. داستان هم زمان از دو دیدگاه پدر و روما روایت می شود. روما از دلتنگی برای مادر می گوید، از کسالت و بی میلی به زندگی بعد از مادر و خلا و تنهایی بدون مادر اما پدر از آزادی بعد از مادر و خلاصی از تعهداتش می گوید و از زندگی جدیدی که برای خود ساخته و حتی ازدواج مجدد و عشقی که هرگز تجربه نکرده بوده! مادر حلقه ی ارتباط پدر(نسل گذشته) و روما(نسل جدید) است. مادری که امروز نیست تا فاصله ی این دو را از بین ببرد. مادری که می تواند وطن و خواسته ها و تمایلات پشت سرگذاشته ی مهاجران باشد. داستان بلند هما و کاشیک که در بخش دوم کتاب آمده، شامل 3 فصل است. در ابتدا این داستان فقط شامل فصل اول بود یعنی یک داستان کوتاه، اما بعدا به یک داستان بلند تبدیل شد. ماجرای هما و کاشیک که از بچگی همدیگر را می شناسند اما سرنوشت آنها را از هم برای مدت زمان طولانی دور می کند تا دوباره همدیگر را پیدا کنند،خیلی خوب و منسجم شروع می شود اما هر چه که جلوتر می رود سست تر و سطحی تر می شود تا به پایان می رسد. انگار نویسنده مجبور به بلند کردن و دنباله دار کردن یک داستان کوتاه باشد و همین امر به ساختار داستان به ویژه پایان بندی آن ضربه زده است. به نظرم هوشمندی ناشر در انتخاب طرح جلد در اینکه کتاب بیشتر به دلم بنشینه بسیار موثر بود! لاهیری برای من با نشر ماهی و ترکیب رنگ نارنجی و سفید جلد کتاب معنا پیدا کرده! رنگ نارنجی ای که به نظرم بدون شک رنگ هندوستان،سرزمین افسانه ها و جادوهاست! خاک غریب با قیمت 6000 تومان در بهار 88 وارد بازار کتاب شده است. قصه های از نظر سیاسی بی ضرر، جیمز فین گارنر، ترجمه ی احمد پوری، نشر مشکی، چاپ دوم 1386، 1000 تومان طنزنویسان برای بیان اندیشه های خود از روش ها و قالب ها متفاوت بهره می گیرند. یکی از این قالب ها استفاده از قصه های پریان و افسانه هاست.آنهایا با استفاده از شخصیت های قصه های پریان و یا فضای حاکم بر داستان ها ، داستانی جدید با مفهومی تازه در موقعیتی متفاوت می آفرینند. یکی از این نویسندگان که از این شیوه برای طنزنویسی بهر برده ، جیمز فین گارنر آمریکایی در کتاب «قصه های از نظر سیاسی بی ضرر» با ترجمه ی عالمانه ی احمد پوری ست. این کتاب شامل 10 داستان طنز کوتاه است که فین گارنر با استفاده از قصه ها و شخصیت هایی که ما می شناسیم مثل شنل قرمزی، راپونزل، سیندرلا، جک داستان لوبیای سحرآمیز،جوجه کوچولو و... مفاهیم تازه ای را که برخلاف اسم کتاب،کاملا سیاسی و مرتبط با جامعه ی معاصر آمریکا هستند مطرح می کند. در داستان شنل قرمزی، شنل قرمزی زنی ست مستقل که برای حریم خصوصی خود ارزش زیادی قائل است و به شدت مخالف تبعیض جنسیتی. حتی وقتی مرد تبرزن برای نجات او از چنگال گرگ وارد صحنه می شود آن را توهینی به توانایی اش تلقی می کند و به جای گرگ مرد را می کشد! در داستان لباس جدید امپراطور، خیاط ، پادشاه را که نماینده ی امپریالیسم و قشر مرفه بی درد جامعه است با برهنگی دست می اندازد و وقتی بچه ی بازیگوش برهنگی پادشاه را با صراحت یادآوری می کند،یکی از نزدیکان پادشاه قضیه را این طور لاپوشانی می کند که: «اعلیحضرت لخت نیستند ،بلکه دستور به آزادی در انتخاب لباس دادند»! در قصه ی سه خوک، خوک ها نماینده ی شهروندان محترم اما آسیب پذیر جامعه و گرگ نماینده ی زمین خواران بزرگ است و با خراب کردن خانه ی خوک اول و دوم به جای آنها مزرعه ی موز و مجتمع تفریحی می سازد! سیندرلا نماینده ی زنانی است که فرهنگ مسلط بر جامعه آنها را از خودشان دور کرده و به اشیای تجملی برای مجلس مردان تبدیل کرده است و نی زن افسانه ای شهر هاملین که با صدای دل انگیز سازش موش های شهر را به دنبال خود می کشد، این بار با یک ضبط بزرگ در پشت یک تریلر الواط و اوباش شهر را در حالی که شعار می دهند به خارج از شهر هدایت می کند. هر کدام از این 10 داستان به یکی از مباحث سیاسی و اجتماعی حاکم بر جامعه ی آمریکا با استفاده از بازی با کلمات و شعارزدگی می پردازد. مقدمه ی مختصر و مفید فین گارنر بر کتاب و ترجمه ی دقیق احمد پوری، «قصه های از نظر سیاسی بی ضرر» را به مجموعه ای خواندنی برای علاقه مندان طنز تبدیل کرده است. عادت دارم وقتی برای دوستی کامنت می گذارم یا به هر دلیلی در جایی که می توان برایش پیغام و یا یادداشتی گذاشت شعر یا متنی متناسب با موقعیتی که در آن هستیم هم ضمیمه ی نوشته ام می کنم. به همین خاطر گاهی می شود در روز چند بار به سراغ دفترچه ی یادداشتم یا کتابخانه ام می روم تا یادداشت یا کتاب مورد نظر را پیدا کنم. چند روز پیش که به قصد همین کار سراغ کتابخانه ام رفته بودم کتابی را کشف کردم که مدت ها بود از آن بی خبر بودم. ۲سال پیش مجموعه داستان «انجیرهای سرخ مزار» نوشته ی محمد حسین محمدی ، نویسنده ی افغانی، را از دوستی هدیه گرفته بودم اما از مجموع 14 داستان 3تای آن را بیشتر نتوانسته بودم بخوانم و کتاب به احترام عزیزی که آن را هدیه داده بود به جمع کتابهای کتابخانه ام پیوست! از آنجایی که معتقدم خواندن هر کتاب زمان - و حتی سن – خاص خودش را می طلبد، چند روز پیش که دوباره به انجیرهای سرخ مزار برخوردم پیش خودم گفتم حتما وقت خواندن این کتاب رسیده است و ته دلم کیف کردم که بغل گوشم توانسته ام کتابی را پیدا کنم که شگفت زده و غافلگیرم کند. حدسم درست بود: وقت خواندن کتاب رسیده بود! انجیرهای سرخ مزار نوشته ی یک نویسنده ی افغانی مقیم ایران و شامل داستان هایی در مورد افغانستان است. جالبترین ویژگی این کتاب نثر آن است که به زبان فارسی افغانی (دری) نوشته شده است. نویسنده اصلا خودش را مقید نکرده تا به فارسی معیار ایرانی بنویسد و در نهایت اعتماد به نفس گویش خودش را در نگارش حفظ کرده است اما این به اصطلاح به زبان اصلی نوشتن هر چند در چند صفحه ی اول برای خواننده ایجاد اشکال می کند و ثقیل است اما در مجموع باعث اصالت و دلنشین تر شدن داستان های کتاب می شود و جالب اینجاست که محمدی با در نظر گرفتن مشکلاتی که ممکن است برای خواننده اش پیش بیاید تدارک یک لغت نامه ی افغانی به فارسی را در آخر کتاب داده و کلماتی را که واقعا نمی توان معنای آن را حدس زد معنی کرده است. تمام داستان ها حول افغانستان و جنگ های داخلی آن می گردد. نویسنده جنگ و حوادث پیرامون آن را از زوایای مختلف به وسیله ی شخصیت های مختلف که گاهی کودکند و گاهی بزرگسال، زن هستند یا مرد به تصویر می کشد و با استفاده از طرح هایی ساده ، ابتدایی و با محوریت درونمایه ی جنگ و آسیب های آن خواننده ی خود را به شدت درگیر شخصیت ها و مسائل آنها می کند. یکی دیگر از جذابیتهای این کتاب طرح جلدی است که برای آن انتخاب شده: دو دست سختی کشیده و معصوم بر روی هم با تسبیحی در کنار آنها که خود دنیایی حرف برای گفتن دارد! می دانم که مجموعه داستان دیگری با نام «از یاد رفتن» از محمدی جدیدا منتشر شده اما من سابقا به علت اینکه همین کتاب اول او را نخوانده بودم سراغ دومی هم نرفتم. اگر کسی از شما دومین کتاب این نویسنده را خوانده این بار شما کرم کتاب باشید و مسئولیت معرفی این کتاب را به عهده بگیرید. منتظرم! انجیرهای سرخ مزار را نشر چشمه در سال 84(چاپ دوم) با قیمت 1100 تومان به بازار عرضه کرده است. راستی! کتاب برنده ی جایزه ی بهترین مجموعه داستان سال 83 از بنیادگلشیری است! *پیشاپیش رسیدن ماه رمضان را تبریک می گویم! مادرم وقتی بچه بودیم داستانی را برایمان تعریف می کرد که تا امروز که دو دهه از زندگیم می گذرد هر بار که روزه می گیرم آن را به یاد می آورم! مادرم می گفت:« خدا در روز اول ماه رمضان یک خوشه ی گندم در دل بنده هایش قرار می دهد ، هر دانه گندم برای یک روز از ماه رمضان، تا بنده اش وقتی روزه است احساس گرسنگی نکند. خدا روز آخر ماه رمضان هم این خوشه ی گندم را از دل بنده هایش برمی دارد به همین خاطر روز اول و آخر رمضان وقتی روزه می گیریم بیشتر از سایر روزها احساس گرسنگی می کنیم چرا که روز اول تازه گندم در دل ما گذاشته می شود و روز آخر هم آن را بر می دارند، به همین سادگی! این داستان افسانه گونه با تمام سادگیش بیشتر از هر داستان و حکایتی در طول زندگیم ذهنم را به خودش مشغول کرده و به جرات می گویم: من به داستان خدا و خوشه ی گندم ایمان دارم، بله! از صمیم قلب ایمان دارم. «وودی آلن » را بیشتر در درجه ی اول به عنوان یک بازیگر طنز و در مرتبه ی بعد به عنوان کارگردان می شناختم و باید اعتراف کنم به نظرم به آن فوق العادگی که همیشه از او می گفتندو می گویند نبوده و نیست. تا اینکه به کتاب «مرگ در می زند» بر خوردم. این کتاب مجموعه ی یک نمایشنامه و 15 داستان کوتاه طنز است که به انتخاب مترجم کتاب، حسین یعقوبی، از سه کتاب طنز آلن در این کتاب گنجانده شده اند. یکی از مزیت های این کتاب مقدمه ی خوب یعقوبی درباره ی آلن و کارها و نوشته های اوست که مخاطب را با دنیای وسیع و متنوع نویسنده آشنا می کند. ترجمه ی کتاب بسیار سلیس و روان است و متن کتاب نیز جذابیت های خاص خودش را دارد. آلن نویسنده ای سیاسی است و هدف تیر طنز او اکثرا جامعه ی امروز آمریکاست اما جذابیت این کتاب بیشتر به این علت است که حتی اگر بُعد سیاسی نامحسوس داستان ها را هم حذف کنیم باز هم مطلبی برای خواندن و لذت بردن باقی می ماند چرا که بازیگر اصلی مرگ در می زند انسان ها و مسائل و مشکلات مشترکشان هستند! کتاب را نشر چشمه با قیمت 1800 تومان به بازار عرضه کرده است. هیچ وقت نمی شود از جادوی کلمات صرف نظر کرد! کلمات جادویی در کنار هم جملاتی را می سازند که توانایی هایی ورای انتظار ما دارند و گاهی بدون آنکه ما بدانیم و بخواهیم این جملات می شوند حرف دل ما! «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» یکی از این جملات جادویی است حالا چه برسد به اینکه این جمله ی جادویی اسم کتابی هم باشد! این مجموعه داستان با اسمی جادویی نوشته ی یک زن فرانسوی به نام آنا گاوالدا است. در سه کلمه می توان داستانهای این کتاب را خلاصه کرد: ساده، روان و زنانه! گاوالدا و داستان هایش مرا به یاد یک نویسنده ی زن ایرانی انداخت. خانمی خانه دار و ساده اما نویسنده ای موفق: زویا پیرزاد! نمی خواهم بگویم داستانهای این دو نویسنده از نظر مضمونی شبیه به هم هستند و یا از هم گرته برداری شده اند،نه! منظورم حضور نگاه و رگه های زنانه، آن هم از نوع یک زن معمولی و خانه دار در آثار این دو است. آنا گاوالدا هم مثل پیرزاد مادر دو فرزند است و در کنار دردسرهای یک زندگی زناشویی تصمیم به نوشتن می گیرد بدون اینکه انتظار داشته باشد موفق شود. داستانهای کتاب زبان و طرحی ساده دارند اما پر از احساس و عاطفه هستند و همین عواطف است که در خواننده ایجاد لذت می کند و او را با خود همراه! شخصیت های داستان آدم های معمولی دور و بر ما هستند: یک زن خانه دار، یک منشی ساده، راننده ی کامیون و... اما نگاه نویسنده به آنها تشخص می دهد و همین پرداختن به کسانی که ما هر روز می بینیمشان و حتی ممکن است خودمان یکی از آنها باشیم و حرف زدن از افکار و احساسات آنها، لذت خواندن این کتاب را دو چندان می کند. احساس می کنم حتی اگر هیچ دلیل منطقی و حتی احساسی ای برای خواندن این کتاب وجود نداشت ارزشش را داشت که آن را به خاطر اسم جادویی اش بخوانم! چون این عنوان این باور را به من می دهد که نویسنده ی کتاب خوب می دانسته زندگی چیست و از طرفی به حرف دل خواننده اش هم واقف بوده است. «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» با ترجمه و مقدمه ی مفید الهام دارچینیان با قیمت 2400 تومان توسط انتشارات قطره( چاپ دوم،1387 ) روی قفسه ی کتابفروشی ها منتظر شماست! *جایزه ی ادبی ایران:به روز شد! ادبیات داستانی معاصر در مملکت ما شکل منظومه ی شمسی را دارد! خورشیدی در وسط و سیاراتی چرخان و متاثردر گرد آن! در منظومه ی داستانی ما بزرگانی ایستاده اند که تقریبا تمام داستان نویسان موفق امروز ( به ویژه کوتاه نویسان) یا مستقیما شاگرد آنها بوده اند یا با واسطه شاگرد شاگردان آنها! هوشنگ گلشیری یکی از این ستاره های درخشان و به نظر من بزرگترین خورشید این منظومه ی داستانی است که اکثر داستان نویسان مطرح ما یا مستقیما شاگرد او بوده اند یا شاگرد شاگردانش و یا متاثر از سبکش! حسین سناپور از نویسندگانی است که مستقیما شاگرد گلشیری بوده و سالهاست که به تدریس داستان نویسی به مشتاقان این فن می پردازد. کتا «سمت تاریک کلمات» مجموعه ی ۸ داستان کوتاه است که در سال ۸۴ برنده ی جایزه ی بهترین مجموعه داستان از بنیاد گلشیری شد و سروصداهای زیادی هم برپا کرد! داستان های این کتاب همه حول محوری واحد می گردند: ارتباط و نیاز به برقراری ارتباط شخصیت های داستان آدم هایی هستند که در دنیای مدرن ما زندگی می کنند آدم هایی معمولی که همه از تنهایی رنج می برند و نیاز مبرمی به برقراری ارتباط-فهمیده شدن و حرف زدن دارند. سناپور با موفقیت هرچه تمامتر توانسته این وجه از زندگی انسان معاصر را در داستان هایی با طرح های ساده و جذاب و کلماتی خودمانی و امروزی نشان دهد. اصلا هدف نویسنده در عنوان کتاب هم سرایت کرده است: سمت تاریک کلمات! کلمات چند وجه ای که ما هر روز از آنها استفاده می کنیم اما از کثرت استعمال اهمیت و نیاز به آنها را فراموش کرده و برای همیشه آنها را در تاریکی رها کرده ایم!شخصیت پردازی مهم ترین عنصر این کتاب است و نمایشگر قدرت نویسندگی نویسنده سمت تاریک کلمات را نشر چشمه با قیمت ۱۱۰۰ تومان منتشر کرده است. * سلام. ببخشید که این چند وقت نبودم و این خانه کمی گرد گرفته شد. امتحانها به لطف خداوند تمام شدند و یک تابستان شلوغ و ان شاالله پر از کتاب را در پیش خواهیم داشت! امیدم به همراهی و همکاری شماست! در ضمن راجع به قالب هم نظر بدهید. ممنونم * مدتی است(حدود یک ماه) عده ای از دوستان سایتی را با عنوان جایزه ی ادبی ایران راه اندازی کرده اند که گامی به سوی پیشرفت جامعه ی ادبی مجازی ایران است. به لطف دوستان افتخار این را پیدا کردم تا در بخش معرفی کتاب همکاری کنم و تا امروز ۳ معرفی کتاب(هر شماره یک کتاب شعر و یک کتاب داستان) برای سایت نوشته ام ! بدون جانبداری پیشنهاد می کنم به این سایت سری بزنید و از طرفی خوشحال می شم نوشته هایم را بخوانید و نظر بدهید! شاد و همیشه کتابخوان باشید! بلبل حلبی مجموعه ی ۱۱ داستان کوتاه از محمد کشاورز است. داستان هایی ساده اما تاثیرگذار! انتظار داشتم موقع خواندن کتاب با داستان هایی عجیب و تکنیکی قوی رو به رو شوم چرا که این کتاب برنده ی جوایز مهمی شده بود: جایزه ی ادبی اصفهان- جایزه ی نویسندگان و منتقدین مطبوعات ایران و جایزه ی فرهنگ فارس( همه در سال انتشار کتاب:۸۴ ) اما با داستان های ساده ایی رو به رو شدم که همه حول حوادث ( یا به قول کشاورز« فاجعه») پی ریزی شده بودند اما زاویه ی دید- نوع پرداخت و هدف نویسنده این داستان های معمولی را متفاوت کرده است. داستان ها گاهی با طنزی تلخ آدم را می گزند و گاهی ما را به تعجب وا می دارند. هیچ یک از ۱۱ داستان سبک وموضوع مشابهی ندارند که باعث کسالت خواننده یا قدرت پیش بینی پایان آنها شود هر چند که همه ی آنها به یک نقطه ختم می شوند: سرگشتگی انسان معاصر! هر چند تمرکز نوشته های کشاورز بر خلاف داستان نویسان معاصر بر حوادث است اما عنصر اصلی داستانی او شخصیت پردازی است که بی شک در آن بسیار موفق بوده است. « بلبل حلبی» را نشر قصه در ۱۱۲ صفحه با قیمت ۱۲۰۰ تومان روانه ی بازار کرده است. علاوه بر اینکه خواندن این کتاب را به شما توصیه می کنم از شما دعوت می کنم تا در جلسه ی نقد و بررسی این کتاب که با حضور خود کشاورز در روز یکشنبه ۲۹ اردیبهشت برگزار می شود شرکت کنید. برنامه از ساعت ۵ بعداز ظهر در سالن منتظری( شیراز- چهارراه ادبیات- ساختمان شماره ی ۱ دانشکده ی ادبیات و علوم) شروع می شود. منتظر شما هستم! : آخه یعنی چی؟ : یعنی چی نداره اسمش همینه بخار کم می شود. دوباره ها می کنم : داره می شه ها می کنم : دیدی شد؟ دستم را می آورم بالا تا ببیند : من که چیزی نمی بینم ها می کنم. بخار بیشتر می شود. درست وسط شهر تار شده. ها می کنم. تارتر می شود. : حالا چی؟ دستم را می گیرم جلوبخاری که روی شیشه نشسته. شروع می کند به پلک زدن. : وای چه قد قشنگ! : دیدی گفتم! : اینو از کجا بلدی؟ : اینو از اول بلد بودم. : از اول؟ : آره پس چی! : چرا تا حالا بهم بگفته بودی؟ : فکر کردم می دونی. : داره می ره : نمی ذارم ها می کنم . زیاد می شود. : هر جایی رو بخوای می شه؟ : آره با بالَش اتوبان را نشان می دهد: « اون جا رو بکن ببینم؟ » اتوبان را برایش تار می کنم : این جا هم می شه؟ این جا را ها می کنم. بخار می شود. : اون پارک رو هم بلدی؟ پارک را تار می کنم : گفتی اسمش چیه؟ : ها کردن : چی؟ : ها کردن : چه اسمی! ها کردن.» مطلب بالا بخشی از کتاب «ها کردن » نوشته ی پیمان هوشمندزاده است. این کتاب در ۸۸ صفحه با قیمت ۱۴۰۰ تومان توسط نشر چشمه در سال ۱۳۸۶ چاپ شده و خیلی زود به چاپ دوم رسیده است. « هاکردن» مجموعه ی ۴ داستان کوتاه پیوسته است. سرگذشت مردی که با خودش ـ همسرش و زندگیش درگیر است و همین لجبازی ها و درگیری ها باعث می شوند همسرش او را ترک کند. مردی که پشت لجبازی های همیشگیش فراموش کرده چه قدر زنش را دوست دارد و جای او ـ که همیشه آن را با تلویزیون و کامپیوتر پر می کرده ـ امروز چه قدر خالی است. این داستان یک سیر خطی معمولی و پیش بینی شده ندارد. مرد سرگذشتش را تکه تکه تعریف می کند ـ خاطراتش را جلو و عقب می برد و عوض می کند همانطور که با کنترل تلویزیون کانال ها را عوض می کند و یا صحنه یا سکانسی را جلو و عقب می برد. سکانس های زندگی مرد که بسته به شرایط در ذهنش مرور می شوند در ظاهر از هم گسسته هستند اما در باطن پیوستگی عمیقی دارند. یکی دیگر از ویژگی های این کتاب طنز زیبا قوی و صمیمی آن است. نویسنده ـ که روای کتاب هم هست ـ یک انسان معمولی معمولی مثل ما با تمام اشتباهات ـ سرسختی ها و بی عرضگی های ماست! مرد اشتباه می کند ـ چاخان می کندـ لجبازی می کند و برای پرکردن تنهاییش خیالپردازی می کند و همین شباهت ها و سادگی هاست که به نظر من این کتاب را جذاب و خواندنی می کند. یکی دیگر از زیبایی های این کتاب طرح جلد هوشمندانه ی آن است: مردی تنها در حال سیگار کشیدن روی جلد و زنی تنها و سر به زیر پشت جلد! خوانده هر چه سریعتر این کتاب را که شرخ مختصر و ساده ای از زندگی انسانی شبیه به ماست به شما توصیه می کنم امیدوارم ـ نه مطمئنم ـ از خواندنش لذت خواهید برد. «ساتیر یکی از ژانرهای طنز است که به بازی با کلیشه ها می پردازد و با سیلی پیاپی ساختار ذهنی خواننده را زیر و رو می کند. ساتیر نوشته نمی شود تا کسی را بخنداند بلکه بیشتر با لحن شوخی می کوشد به نقد جامعه بپردازد و به عادت ها حمله کند. ساتیر در واقع نقدی اجتماعی- سیاسی است که اگر به این شیوه ی جذاب بیان نمی شد تفاوتی با موعظه ها ی خسته کننده ی تعلیمی نداشت.» ( مجله چلچراغ - شماره ۲۷۷ - ص:۳۹ ) کتاب « خرمگس و زن ستیز » ترجمه ی حسین یعقوبی هم از همین دسته طنزهای اجتماعی - سیاسی است. این کتاب در ۲۵۶ صفحه توسط انتشارات مروارید با قیمت ۳۵۰۰ تومان سال ۱۳۸۶ به چاپ رسیده است. همان طور که از اسم کتاب پیداست این کتاب شامل ۲۵ داستان کوتاه طنز از نویسندگان طنزپرداز دنیاست. اما شاید بارزترین ویژگی کتاب که به نظر من ارزش آن را چندبرابر می کند مقدمه و موخره ی بسیار مفید نویسنده باشد که در آن به زبانی بسیار ساده و شیرین درباره ی تکنیک های طنزپردازی در داستان های کتاب پرداخته است. یکی دیگر از نقاط مثبت و برجسته ی « خرمگس و زن ستیز » یادداشت های مختصری است که یعقوبی در ابتدای هر داستان درباره نویسنده آن آورده است. این یادداشت های کوتاه به همراه مقدمه به خواننده کمک می کنند تا درک بهتری از داستان و هدف نویسنده ی آن داشته باشد. حسین یعقوبی در کنار مترجم بودن یک نویسنده ی موفق یاشاید بهتر است بگویم یک نویسنده ی طناز موفق هم هست! دوداستان این کتاب: « تو می میری ... به همین سادگی » و « پس از تاریکی در آستانه ی دری نیمه باز» نوشته ی خود اوست که به نظر من این دو داستان به ویژه داستان دوم از زیباترین روایت های این کتاب هستند. شاید این کتاب آن قدرها که ما از اسم «طنز» انتظار داریم سرگرم کننده نباشد اما بی شک کتابی است که می تواند شما را با دنیایی جدیدتر آشنا کند. دنیایی که در زیر رویه ی طنزآمیز آن حقیقت های تلخ اجتماعی نهفته است. در آخر بخشهایی از داستان « اونها از گوشت درست شدن » نوشته ی « تری بیسن» را که به وضعیت بشر خاکی از دیدگاه دو موجود ماورای خاکی می پردازد می آورم امیدوارم از خواندن کتاب لذت ببرید! منتظر نظرات شما هستم. 











: ببینم؟
ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت
12:32 توسط آزاده نجفیان| |
نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت
12:52 توسط آزاده نجفیان| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت
21:55 توسط آزاده نجفیان| |
نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت
20:47 توسط آزاده نجفیان| |
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت
20:47 توسط آزاده نجفیان| |
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت
14:18 توسط آزاده نجفیان| |
نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت
22:1 توسط آزاده نجفیان| |
کتاب همیشه بهترین دوست من بوده است!!!(چه جمله ی کلیشه ای احمقانه ایی!!!)هیچ لحظه ایی از زندگیم را بدون مطالعه به یاد ندارم. نویسنده ها و شاعران زیادی را می شناسم و تمام ثانیه های زندگیم با نوشته ها و شعرهای زیادی پر شده است. اما بعضی وقتها متوجه می شوم کسانی در نزدیکی من( خیلی نزدیک)زندگی می کنند و می نویسند که من یا اصلا آنها را نمی شناخته ام و یا اینکه خیلی سطحی و بی اعتنا از کنارشان گذشته ام! یکی از این آدم ها محمد کشاورز است.کشاورز همشهری من و یک نویسنده ی نام آشنا برای جامعه ی داستان نویسی معاصر است. سابقا داستانی از او خوانده بودم اما خیلی بی توجه آن را ندیده گرفته بودم. شاید به خاطر اینکه آن زمان داستان وداستان نویسی مثل امروز دغدغه ام نبود. به هر حال قبول مسئولیت برگزاری سومین نشست نقد و بررسی کتاب در دانشکده و تصمیم بر اینکه این بار به سراغ کتاب «بلبل حلبی» کشاورز برویم باعث شد تا این بار با دقت بیشتری سراغ آثارش بروم- سعی کنم تلقنی حتی درهمان مکالمات کوتاه کاری بیشتر با شخصیتش آشنا بشوم و نقدها و بحثهای پیرامونش را با دقت بیشتری بخوانم.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت
12:26 توسط آزاده نجفیان| |
«ها می کنم. هیچ اتفاقی نمی افتد. دوباره ها می کنم. یک کمی بخار روی شیشه ی پنجره می آید.
نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت
13:5 توسط آزاده نجفیان| |
می دانید ساتیر چیست؟
نوشته شده در شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت
14:45 توسط آزاده نجفیان| |


