
هیچ وقت نمی شود از جادوی کلمات صرف نظر کرد! کلمات جادویی در کنار هم جملاتی را می سازند که توانایی هایی ورای انتظار ما دارند و گاهی بدون آنکه ما بدانیم و بخواهیم این جملات می شوند حرف دل ما!
«دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» یکی از این جملات جادویی است حالا چه برسد به اینکه این جمله ی جادویی اسم کتابی هم باشد! این مجموعه داستان با اسمی جادویی نوشته ی یک زن فرانسوی به نام آنا گاوالدا است. در سه کلمه می توان داستانهای این کتاب را خلاصه کرد: ساده، روان و زنانه! گاوالدا و داستان هایش مرا به یاد یک نویسنده ی زن ایرانی انداخت. خانمی خانه دار و ساده اما نویسنده ای موفق: زویا پیرزاد! نمی خواهم بگویم داستانهای این دو نویسنده از نظر مضمونی شبیه به هم هستند و یا از هم گرته برداری شده اند،نه! منظورم حضور نگاه و رگه های زنانه، آن هم از نوع یک زن معمولی و خانه دار در آثار این دو است. آنا گاوالدا هم مثل پیرزاد مادر دو فرزند است و در کنار دردسرهای یک زندگی زناشویی تصمیم به نوشتن می گیرد بدون اینکه انتظار داشته باشد موفق شود.

داستانهای کتاب زبان و طرحی ساده دارند اما پر از احساس و عاطفه هستند و همین عواطف است که در خواننده ایجاد لذت می کند و او را با خود همراه! شخصیت های داستان آدم های معمولی دور و بر ما هستند: یک زن خانه دار، یک منشی ساده، راننده ی کامیون و... اما نگاه نویسنده به آنها تشخص می دهد و همین پرداختن به کسانی که ما هر روز می بینیمشان و حتی ممکن است خودمان یکی از آنها باشیم و حرف زدن از افکار و احساسات آنها، لذت خواندن این کتاب را دو چندان می کند.
احساس می کنم حتی اگر هیچ دلیل منطقی و حتی احساسی ای برای خواندن این کتاب وجود نداشت ارزشش را داشت که آن را به خاطر اسم جادویی اش بخوانم! چون این عنوان این باور را به من می دهد که نویسنده ی کتاب خوب می دانسته زندگی چیست و از طرفی به حرف دل خواننده اش هم واقف بوده است.
«دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» با ترجمه و مقدمه ی مفید الهام دارچینیان با قیمت 2400 تومان توسط انتشارات قطره( چاپ دوم،1387 ) روی قفسه ی کتابفروشی ها منتظر شماست!
*جایزه ی ادبی ایران:به روز شد!
نوشته شده توسط آزاده در جمعه یازدهم مرداد 1387 ساعت 14:18 موضوع داستان کوتاه | لینک ثابت

ادبیات داستانی معاصر در مملکت ما شکل منظومه ی شمسی را دارد! خورشیدی در وسط و سیاراتی چرخان و متاثردر گرد آن! در منظومه ی داستانی ما بزرگانی ایستاده اند که تقریبا تمام داستان نویسان موفق امروز ( به ویژه کوتاه نویسان) یا مستقیما شاگرد آنها بوده اند یا با واسطه شاگرد شاگردان آنها!

هوشنگ گلشیری یکی از این ستاره های درخشان و به نظر من بزرگترین خورشید این منظومه ی داستانی است که اکثر داستان نویسان مطرح ما یا مستقیما شاگرد او بوده اند یا شاگرد شاگردانش و یا متاثر از سبکش! حسین سناپور از نویسندگانی است که مستقیما شاگرد گلشیری بوده و سالهاست که به تدریس داستان نویسی به مشتاقان این فن می پردازد.
کتا «سمت تاریک کلمات» مجموعه ی ۸ داستان کوتاه است که در سال ۸۴ برنده ی جایزه ی بهترین مجموعه داستان از بنیاد گلشیری شد و سروصداهای زیادی هم برپا کرد!
داستان های این کتاب همه حول محوری واحد می گردند: ارتباط و نیاز به برقراری ارتباط
شخصیت های داستان آدم هایی هستند که در دنیای مدرن ما زندگی می کنند آدم هایی معمولی که همه از تنهایی رنج می برند و نیاز مبرمی به برقراری ارتباط-فهمیده شدن و حرف زدن دارند. سناپور با موفقیت هرچه تمامتر توانسته این وجه از زندگی انسان معاصر را در داستان هایی با طرح های ساده و جذاب و کلماتی خودمانی و امروزی نشان دهد. اصلا هدف نویسنده در عنوان کتاب هم سرایت کرده است: سمت تاریک کلمات! کلمات چند وجه ای که ما هر روز از آنها استفاده می کنیم اما از کثرت استعمال اهمیت و نیاز به آنها را فراموش کرده و برای همیشه آنها را در تاریکی رها کرده ایم!شخصیت پردازی مهم ترین عنصر این کتاب است و نمایشگر قدرت نویسندگی نویسنده
سمت تاریک کلمات را نشر چشمه با قیمت ۱۱۰۰ تومان منتشر کرده است.
* سلام. ببخشید که این چند وقت نبودم و این خانه کمی گرد گرفته شد. امتحانها به لطف خداوند تمام شدند و یک تابستان شلوغ و ان شاالله پر از کتاب را در پیش خواهیم داشت! امیدم به همراهی و همکاری شماست! در ضمن راجع به قالب هم نظر بدهید. ممنونم
* مدتی است(حدود یک ماه) عده ای از دوستان سایتی را با عنوان جایزه ی ادبی ایران راه اندازی کرده اند که گامی به سوی پیشرفت جامعه ی ادبی مجازی ایران است. به لطف دوستان افتخار این را پیدا کردم تا در بخش معرفی کتاب همکاری کنم و تا امروز ۳ معرفی کتاب(هر شماره یک کتاب شعر و یک کتاب داستان) برای سایت نوشته ام ! بدون جانبداری پیشنهاد می کنم به این سایت سری بزنید و از طرفی خوشحال می شم نوشته هایم را بخوانید و نظر بدهید! شاد و همیشه کتابخوان باشید!
نوشته شده توسط آزاده در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 22:1 موضوع داستان کوتاه | لینک ثابت
کتاب همیشه بهترین دوست من بوده است!!!(چه جمله ی کلیشه ای احمقانه ایی!!!)هیچ لحظه ایی از زندگیم را بدون مطالعه به یاد ندارم. نویسنده ها و شاعران زیادی را می شناسم و تمام ثانیه های زندگیم با نوشته ها و شعرهای زیادی پر شده است. اما بعضی وقتها متوجه می شوم کسانی در نزدیکی من( خیلی نزدیک)زندگی می کنند و می نویسند که من یا اصلا آنها را نمی شناخته ام و یا اینکه خیلی سطحی و بی اعتنا از کنارشان گذشته ام! یکی از این آدم ها محمد کشاورز است.کشاورز همشهری من و یک نویسنده ی نام آشنا برای جامعه ی داستان نویسی معاصر است. سابقا داستانی از او خوانده بودم اما خیلی بی توجه آن را ندیده گرفته بودم. شاید به خاطر اینکه آن زمان داستان وداستان نویسی مثل امروز دغدغه ام نبود. به هر حال قبول مسئولیت برگزاری سومین نشست نقد و بررسی کتاب در دانشکده و تصمیم بر اینکه این بار به سراغ کتاب «بلبل حلبی» کشاورز برویم باعث شد تا این بار با دقت بیشتری سراغ آثارش بروم- سعی کنم تلقنی حتی درهمان مکالمات کوتاه کاری بیشتر با شخصیتش آشنا بشوم و نقدها و بحثهای پیرامونش را با دقت بیشتری بخوانم.

بلبل حلبی مجموعه ی ۱۱ داستان کوتاه از محمد کشاورز است. داستان هایی ساده اما تاثیرگذار! انتظار داشتم موقع خواندن کتاب با داستان هایی عجیب و تکنیکی قوی رو به رو شوم چرا که این کتاب برنده ی جوایز مهمی شده بود: جایزه ی ادبی اصفهان- جایزه ی نویسندگان و منتقدین مطبوعات ایران و جایزه ی فرهنگ فارس( همه در سال انتشار کتاب:۸۴ )
اما با داستان های ساده ایی رو به رو شدم که همه حول حوادث ( یا به قول کشاورز« فاجعه») پی ریزی شده بودند اما زاویه ی دید- نوع پرداخت و هدف نویسنده این داستان های معمولی را متفاوت کرده است. داستان ها گاهی با طنزی تلخ آدم را می گزند و گاهی ما را به تعجب وا می دارند. هیچ یک از ۱۱ داستان سبک وموضوع مشابهی ندارند که باعث کسالت خواننده یا قدرت پیش بینی پایان آنها شود هر چند که همه ی آنها به یک نقطه ختم می شوند: سرگشتگی انسان معاصر!
هر چند تمرکز نوشته های کشاورز بر خلاف داستان نویسان معاصر بر حوادث است اما عنصر اصلی داستانی او شخصیت پردازی است که بی شک در آن بسیار موفق بوده است.
« بلبل حلبی» را نشر قصه در ۱۱۲ صفحه با قیمت ۱۲۰۰ تومان روانه ی بازار کرده است.
علاوه بر اینکه خواندن این کتاب را به شما توصیه می کنم از شما دعوت می کنم تا در جلسه ی نقد و بررسی این کتاب که با حضور خود کشاورز در روز یکشنبه ۲۹ اردیبهشت برگزار می شود شرکت کنید. برنامه از ساعت ۵ بعداز ظهر در سالن منتظری( شیراز- چهارراه ادبیات- ساختمان شماره ی ۱ دانشکده ی ادبیات و علوم) شروع می شود. منتظر شما هستم!
نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 12:26 موضوع داستان کوتاه | لینک ثابت
«ها می کنم. هیچ اتفاقی نمی افتد. دوباره ها می کنم. یک کمی بخار روی شیشه ی پنجره می آید.
: آخه یعنی چی؟
: یعنی چی نداره اسمش همینه
بخار کم می شود. دوباره ها می کنم
: داره می شه
ها می کنم
: دیدی شد؟
: ببینم؟
دستم را می آورم بالا تا ببیند
: من که چیزی نمی بینم
ها می کنم. بخار بیشتر می شود. درست وسط شهر تار شده.
ها می کنم. تارتر می شود.
: حالا چی؟
دستم را می گیرم جلوبخاری که روی شیشه نشسته. شروع می کند به پلک زدن.
: وای چه قد قشنگ!
: دیدی گفتم!
: اینو از کجا بلدی؟
: اینو از اول بلد بودم.
: از اول؟
: آره پس چی!
: چرا تا حالا بهم بگفته بودی؟
: فکر کردم می دونی.
: داره می ره
: نمی ذارم
ها می کنم . زیاد می شود.
: هر جایی رو بخوای می شه؟
: آره
با بالَش اتوبان را نشان می دهد: « اون جا رو بکن ببینم؟ »
اتوبان را برایش تار می کنم
: این جا هم می شه؟
این جا را ها می کنم. بخار می شود.
: اون پارک رو هم بلدی؟
پارک را تار می کنم
: گفتی اسمش چیه؟
: ها کردن
: چی؟
: ها کردن
: چه اسمی! ها کردن.»
مطلب بالا بخشی از کتاب «ها کردن » نوشته ی پیمان هوشمندزاده است. این کتاب در ۸۸ صفحه با قیمت ۱۴۰۰ تومان توسط نشر چشمه در سال ۱۳۸۶ چاپ شده و خیلی زود به چاپ دوم رسیده است.
« هاکردن» مجموعه ی ۴ داستان کوتاه پیوسته است. سرگذشت مردی که با خودش ـ همسرش و زندگیش درگیر است و همین لجبازی ها و درگیری ها باعث می شوند همسرش او را ترک کند. مردی که پشت لجبازی های همیشگیش فراموش کرده چه قدر زنش را دوست دارد و جای او ـ که همیشه آن را با تلویزیون و کامپیوتر پر می کرده ـ امروز چه قدر خالی است.
این داستان یک سیر خطی معمولی و پیش بینی شده ندارد. مرد سرگذشتش را تکه تکه تعریف می کند ـ خاطراتش را جلو و عقب می برد و عوض می کند همانطور که با کنترل تلویزیون کانال ها را عوض می کند و یا صحنه یا سکانسی را جلو و عقب می برد. سکانس های زندگی مرد که بسته به شرایط در ذهنش مرور می شوند در ظاهر از هم گسسته هستند اما در باطن پیوستگی عمیقی دارند.
یکی دیگر از ویژگی های این کتاب طنز زیبا قوی و صمیمی آن است. نویسنده ـ که روای کتاب هم هست ـ یک انسان معمولی معمولی مثل ما با تمام اشتباهات ـ سرسختی ها و بی عرضگی های ماست! مرد اشتباه می کند ـ چاخان می کندـ لجبازی می کند و برای پرکردن تنهاییش خیالپردازی می کند و همین شباهت ها و سادگی هاست که به نظر من این کتاب را جذاب و خواندنی می کند.
یکی دیگر از زیبایی های این کتاب طرح جلد هوشمندانه ی آن است: مردی تنها در حال سیگار کشیدن روی جلد و زنی تنها و سر به زیر پشت جلد!
خوانده هر چه سریعتر این کتاب را که شرخ مختصر و ساده ای از زندگی انسانی شبیه به ماست به شما توصیه می کنم
امیدوارم ـ نه مطمئنم ـ از خواندنش لذت خواهید برد.
نوشته شده توسط آزاده در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 13:5 موضوع داستان کوتاه | لینک ثابت
می دانید ساتیر چیست؟
«ساتیر یکی از ژانرهای طنز است که به بازی با کلیشه ها می پردازد و با سیلی پیاپی ساختار ذهنی خواننده را زیر و رو می کند. ساتیر نوشته نمی شود تا کسی را بخنداند بلکه بیشتر با لحن شوخی می کوشد به نقد جامعه بپردازد و به عادت ها حمله کند. ساتیر در واقع نقدی اجتماعی- سیاسی است که اگر به این شیوه ی جذاب بیان نمی شد تفاوتی با موعظه ها ی خسته کننده ی تعلیمی نداشت.» ( مجله چلچراغ - شماره ۲۷۷ - ص:۳۹ )
کتاب « خرمگس و زن ستیز » ترجمه ی حسین یعقوبی هم از همین دسته طنزهای اجتماعی - سیاسی است. این کتاب در ۲۵۶ صفحه توسط انتشارات مروارید با قیمت ۳۵۰۰ تومان سال ۱۳۸۶ به چاپ رسیده است.
همان طور که از اسم کتاب پیداست این کتاب شامل ۲۵ داستان کوتاه طنز از نویسندگان طنزپرداز دنیاست. اما شاید بارزترین ویژگی کتاب که به نظر من ارزش آن را چندبرابر می کند مقدمه و موخره ی بسیار مفید نویسنده باشد که در آن به زبانی بسیار ساده و شیرین درباره ی تکنیک های طنزپردازی در داستان های کتاب پرداخته است. یکی دیگر از نقاط مثبت و برجسته ی « خرمگس و زن ستیز » یادداشت های مختصری است که یعقوبی در ابتدای هر داستان درباره نویسنده آن آورده است. این یادداشت های کوتاه به همراه مقدمه به خواننده کمک می کنند تا درک بهتری از داستان و هدف نویسنده ی آن داشته باشد.
حسین یعقوبی در کنار مترجم بودن یک نویسنده ی موفق یاشاید بهتر است بگویم یک نویسنده ی طناز موفق هم هست! دوداستان این کتاب: « تو می میری ... به همین سادگی » و « پس از تاریکی در آستانه ی دری نیمه باز» نوشته ی خود اوست که به نظر من این دو داستان به ویژه داستان دوم از زیباترین روایت های این کتاب هستند.
شاید این کتاب آن قدرها که ما از اسم «طنز» انتظار داریم سرگرم کننده نباشد اما بی شک کتابی است که می تواند شما را با دنیایی جدیدتر آشنا کند. دنیایی که در زیر رویه ی طنزآمیز آن حقیقت های تلخ اجتماعی نهفته است.
در آخر بخشهایی از داستان « اونها از گوشت درست شدن » نوشته ی « تری بیسن» را که به وضعیت بشر خاکی از دیدگاه دو موجود ماورای خاکی می پردازد می آورم
امیدوارم از خواندن کتاب لذت ببرید! منتظر نظرات شما هستم.
نوشته شده توسط آزاده در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 14:45 موضوع داستان کوتاه | لینک ثابت
درباره وبلاگ

در من کودکی ست
که با تکان گهواره
بیدار می شود!
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
کتابخانه ی شماره 9 کانون پرورشی
دکتر کاووس حسن لی
حدیث غلامی
زهرا رئیس السادات
گروس عبدالملکیان
کارگاه ترجمه
رنگ از رخ تمام قلم ها پریده است
صادق هدایت
احمد شاملو
جن و پری
داستان ایرانی
شورای گسترش زبان فارسی
ادبیات و فلسفه
دیباچه
خوانش
وبلاگ گروهی ادبی دوچرخه
عباس معروفی
پروین سلاجقه
جایزه ی ادبی ایران
یادداشت هایی درباره ی قیصر امین پور
شمس لنگرودی
وازنا
مصطفی مستور
احمد پوری
انجمن مجازی ایران(ویژه نقد ادبی)
کتابلاگ
سیدفرشید سادات شریفی
کانون ادبیات ایران
خوابگرد
بازنگار
پیوندهای روزانه
کتابچی
در آغاز کلمه بود
تبعیدگاه
پرسه در خاک غربت
هستن
باز تعریف
کتاب برتر هیوا
دل نامه(آمنه سیلانه)
روح ناآرام
گاهان
تا بی نهایت
بیکرانه های من
جیغ بنفش
کمینه
صد روز تنهایی
فکرهای نامفهوم
بادبادک
محسن رضوی(رهیاد)
نی اندیشه گر
باشگاه کتاب
افسانه ها و اساطیر باستان ایران و دیگر کشورها
خواجه فاضل طهرانی( فاضل ترکمن)
آیدا در آینه( آیدا حق طلب)
خنده های صورتی(فریبا دیندار)
دست نوشته های یک بیمار روانی(محسن سراجی)
روز موقت(اصغر معصومی)
نگارستان(نگار رهبر)
از پشت شیشه های مشجر(سارا شاهدی)
تمشک تلخ
هستی(نازنین درودی)
لحظه های کاغذی(مریم محمدخانی)
آوای آزاد
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY