تبليغاتX
 یار مهربان
 

سلاخ خانه ی شماره 5

 

کورت ونه گات

آدم ها خودشان جنگ را به راه می اندازند، در جنگ شیطانی ترین جنایات را مرتکب می شوند، عزیزترین کسانشان را در جنگ از دست می دهند و هزاران آسیب می بینند، باهزاران زحمت جنگی را که خود شروع کرده اند پایان می دهند واز همه جالبتر ایکه بیشترین تاثیر را هم از جنگ و آسیبهایش می گیرند و تا سالهای سال  درباره اش می نویسند، صحبت می کنند و شاهکار خلق می کنند.

یکی از این شاهکارهای قرن ما که تاثیرگذارترین کتاب در مورد جنگ جهانی دوم ویکی از 5 کتاب پرخواننده ی قرن شناخته شده است رمان «سلاخ خانه ی شماره ی 5» نوشته ی کورت ونه گات آلمانی است! ونه گات خودش یکی از کسانی است که در زمان جنگ دوم در جبهه ی متفقین جنگید، اسیر نازی ها شد و در سلاخ خانه ی شماره ی 5 شهر درسدن زندانی شد. او در آنجا بود که شاهد بزرگترین کشتار تاریخ بشر توسط بمباران آلمانی ها بود و صد البته این کابوسِ در بیداری او را وادار به نوشتن سلاخ خانه ی شماره ی 5 کرد تا حقایق بسیاری را برای جهانیان فاش کند.

این کتاب داستان مردی است که در جوانی به زور به جنگ فرستاده ،اسیر می شود و بمباران درسدن را می بیند اما امروز بعد از سالها جنون دوباره به او روی می آورد و احساس می کند زمانی از طرف آدم فضایی ها دزدیده شده بوده است.

لحن داستان بسیار صمیمی است و طنز زیبا، دلنشین و تلخ ونه گات هم از ضربه ی حقایق برملا شده می کاهد و هم مفاهیم مورد نظر نویسنده را عمیق تر می کند. قبل از خواندن خود کتاب با مطالعه ی اطلاعاتی پیرامون آن فکر می کردم باید یک کتاب پر از خشونت و تلخی و صحنه های دردناک شکنجه و مرگ باشد اما وقتی با متن کتاب مواجه شدم دیدم سادگی و طنز ونه گات و خونسردی او در روایت داستانگونه ی فجایع جنگ بیشتر از توصیف مستقیم و دقیق وقایع رویم تاثیر گذاشته است. مثل دیدن یک فیلم نسبتا مستند در مقایسه با یک فیلم حادثه ای آمریکایی!

کمتر کتابخوانی را می شناسم که یکبار سراغ آثار ونه گات برود و عاشق نثر و سبک او  و از همه  مهمتر عاشق این نویسنده ی انسان دوست نشده باشد! یک سال و اندی از مرگش می گذرد. مرگ حتما برای روحی که بزرگترین فجایع قرن و مرگ صدها بی گناه را دیده است باید بسیار آرامش بخش باشد، نه؟

 امضای ونه گات در کنار طرح چهره اش

 

سلاخ خانه ی شماره 5، ترجمه ع.ا. بهرامی، چاپ چهارم، 1386 ، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، 3500 تومان.


 

نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 13:33 موضوع رمان | لینک ثابت


یوستین گاردر

یوستین گاردر

کتاب های هم مثل آدم ها هستند ! گاهی وقت ها دست سرنوشت به طور اتفاقی ما را با آنها و نویسنده هایشان آشنا می کند به یاد دارم سا ل 79 خیلی اتفاقی ودر جریان ماجرای منحصر به فردی کتاب «دنیای سوفی» یوستین گاردر را از دوستی هدیه گرفتم.

دنیای سوفی، ترجمه کوروش صفوی

 آن زمان کتاب را شروع کردم اما حوصله ی تمام کردن آن را نداشتم و مطالب فلسفی آن برایم بسیار حجیم بود و نمی توانستم بین آنها ارتباط برقرار کنم. اما چند سال پیش که بنا به مقتضای سنی و محیطم علاقه به  مطالعه ی فلسفه گریبانم را گرفت دوباره به سراغ این کتاب رفتم و تازه فهمیدم چه گنجینه ی عظیمی در کتابخانه ی من خاک می خورده است. دنیای سوفی داستان دختری 14 ساله است که به ناگاه با نامه های اسرار آمیزی که حاوی سوال های هستی شناسی هستند روبه رو می شود و با پی گیری نامه ها وارد ماجرایی غیر طبیعی می شود که با هستی و وجود او رابطه ی مستقیم دارند و او تنها وقتی می تواند از سرنوشت محتوم خودفرار کند  که با فلسفه آشنایی کامل داشته باشد. یوستین گاردر طی این کتاب و در قالب داستان، تاریخ فلسفه ی غرب را به شکلی ساده اما مختصر و مفید بیان می کند.

خواندن این کتاب باعث علاقه مند شدن من به این نویسنده ی توانا شدو پیگیر دیگر آثار او شدم. «راز فال ورق» دومین کتابی بود که از گاردر خواندم.

 

راز فال ورق

این کتاب با اینکه بی مایه ی داستانی و تخیلی بیشتری دارد اما همچنان رنگی از فلسفه و هستی شناسی را می توان در آن یافت. کتاب روایت مردی است که ماجرایی را که در دوران کودکی برایش اتفاق افتاده تعریف می کند  که طی جریاناتی او به عالم افسانه و رویا فراخوانده می شود و به کمک این ماجراها می تواند اصل و نسب خود را بیابد و در اینجا هم با سرنوشت موروثی خانواده ی خود مقابله کند و از آن نجات یابد.

دختر پرتقالی

«دختر پرتقالی» سومین کتاب بود: شخصیت اصلی این داستان هم مثل دو کتاب دیگر نوجوانی(پسر) است که نامه ایی از پدر فوت شده اش دریافت می کند که پدر در آن نامه داستان زندگیش را برای پسرش شرح می دهد و در واقع طی آن سوالاتی را که فرزندش باید به آنها جواب بدهد تا بتواند عاقلانه زندگی کند مطرح  می کند.

مرد داستان فروش

اما کتاب چهارم یعنی «مرد داستان فروش» کمی با سه تای دیگر متفاوت است. این بار داستان روایت مردی است خیالپرداز که کودکی پرمخاطره ای را پشت سر گذاشته و به علت لطمات روحی مشکلات روانی پیدا کرده است. این مرد طرح های داستانی ای را که حاصل خیالپردازی های متوالی اوست می فروشد و این موضوع کم کم برایش تولید مشکل می کند. مرد داستان فروش تا حدودی از سادگی و روانی دیگر داستان های گاردر دور می شود و علاوه بر اینکه از منظر روانشناسی قابل تاویل است دارای بافتی نسبتا سوررئالیستی است.

اما نکات مشترک ساختاری که در این 4 اثر می توان یافت:

1-     تمام داستانها از زاویه ی دید اول شخص روایت می شوند و شخصیت های اصلی یا نوجوان هستند که اتفاقاتی را که برایشان می افتد تعریف می کنند(دنیای سوفی و دختر پرتقالی) و یا بزرگترهایی که برای تعریف و توجیه زمان حال خود نیازمند به بازگشت به گذشته و شرح و بررسی  دوران کودکی و نوجوانی خود هستند(راز فال ورق و مرد داستان فروش).

2-     شخصیت های اصلی داستان همگی خاص و شاید بتوان گفت به نوعی برگزیده هستند تا با حوادثی ورای حوادث عادی و معمولی زندگی ما مواجه شوند تا تقدیری متفاوت برای خود رقم بزنند: سوفی نامه های عجیبی دریافت می کند که او را به سمت یادگیری مفصل فلسفه و آموزش غیر عادی این علم فرا می خواند،  در راز فال ورق راوی داستان کتابچه ای حاوی داستانی اسرار آمیز پیدا می کند که به او در پیدا کردن ریشه های خانوادگیش کمک می کند، جرج در داستان دختر پرتقالی نامه ای از پدرش می یابد که در آن پدر داستان و حوادث غیر عادی و ارادی زندگیش را برای او تعریف می کند و مردداستان فروش دارای توانایی منحصر به فرد خیالپردازی است که زندگی عجیبی در  آینده برایش رقم می زند.

3-     تمام شخصیت های برگزیده با توسل به حوادث و ویژگی های خاص خودشان سرنوشتی که برایشان رقم خورده است را عوض می کنند و در واقع همگی پویا هستند و در آخر کتاب به بینش جدیدی از زندگی و محیط اطرافشان می رسند.

4-     در تمام کتاب ها توجه به مسائل هستی شناسی و نحوه ی خلقت این عالم و موجودات مطرح شده است. گاردر علاقه ی عجیبی به آسمان ودیگر سیارات دارد و شخصیت های کتابش همگی مسحور فضا هستند و به دنبال رازهای سر به مهر آن و می توان تا حدودی نگرش گاردر را به عالم خلقت مادی دانست!

5-     و نکته ی آخر اینکه عنصر تخیل در تمام داستانهای گاردر وجود دارد و هیچ کدام از داستان های او را به طور کامل رئالیستی نمی توان نامید.

 

سبک نویسندگی گاردر را دوست دارم و از خواند و درگیر شدن با داستانها و حوادثی که برای شخصیت هایش اتفاق می افتد لذت می برم. کتابهای گاردر شما را وادار می کنند تا بیشتر به دوروبرتان دقت کنید و به دنبال پیدا کردن روابط پنهان بین حوادث باشید. زندگی از نظر گاردر معجزه ای اسرار آمیز است که باید آن را مثل معمایی حل کرد تا بتوان واقعا زندگی کرد!

 

*مشخصات کتابها:

1-دنیای سوفی(داستانی درباره ی تاریخ فلسفه)، ترجمه کوروش صفوی، انتشارات دفتر پژوهش های فرهنگی، 613 صفحه

 

2-راز فال ورق، ترجمه عباس مخبر، انتشارات مرکز

 

3-دختر پرتقالی، ترجمه مهوش خرمی پور، انتشارات کتابسرای تندیس، 1386 ، 2400 تومان، 188 صفحه

 

4-مردداستان فروش، ترجمه مهوش خرمی پور، انتشارات کتابسرای تندیس، 1386، 2800 تومان، 240 صفحه

 

*جایزه ی ادبی ایران 


 

نوشته شده توسط آزاده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 ساعت 13:36 موضوع رمان | لینک ثابت


طوفان دیگری در راه است

 

 

سید مهدی شجاعی

 

اسم سید مهدی شجاعی برای کسانی که اهل مطالعه هستند وکتاب را برای کتاب بودنش می خوانند آشناست. شجاعی نویسنده ای موفق به ویژه در نوشتن رمان های مذهبی است.کشتی پهلو گرفته- پدر عشق پسر- آفتاب در حجاب- غیرقابل چاپ و... همه رمان های مشهوری هستند که به چاپ های بی شماری رسیده اند. پارسال زمزمه هایی مبنی بر چاپ کتاب جدید شجاعی شنیده شد  و رمان « طوفان دیگری در راه است» به زودی وارد بازار و با استقبال چشمگیری مواجه شد. فارغ ازتمام این سروصداهابه تازگی موفق به خواندن کتاب شدم. اول قصد معرفی کردن آن را نداشتم چرا که «معرفی کردن» تعریف خاص خود را دارد اصول خاصی را می طلبد که درمورد این کتاب نمی توانستم رعایت کنم. اما هرچه با خودم کلنجار رفتم نشد. اسم این نوشته را معرفی نمی گذارم. می نویسم «معرفی» شما «نقد» یا «یادداشتی برکتاب» بخوانید!

طوفان دیگری در راه است مثل سایرکارهای شجاعی درونمایه ای مذهبی دارد امااین بار با موضوعی متفاوت و کمی جسورانه! داستان از گذشته ی زن خودفروشی حکایت می کند که امروز به لطف خدا هدایت شده و به اذن پروردگار پرده های خاک گرفته ی حقیقت را از جلوی چشم دیگران بر می دارد!

طرح داستان بدون شک طرحی قوی است به خصوص موضوعی که نویسنده انتخاب کرده و شیوه ی روایت داستان. داستان از زاویه ی دید دانای کل نمایشی روایت می شود یعنی نویسنده با اینکه به شخصیت ها اشراف دارد اما به تشریح کامل درونیات مخفی آنها نمی پردازد و فقط آنچه را که می بیند گزارش می دهد. گاهی شخصیت ها راسا وارد ماجرا می شوند و داستان را به دست می گیرند گاهی اتفاقات گذشته با نامه و خاطره خوانی روایت می شود و گاهی هم دانای کل ماجرا را به دست می گیرد. بنابراین خواننده از شیوه ی روایت خسته نمی شود. اما شیوه ی پرداخت داستان بسیار بد است و چیزی که این «بدی» را به «افتضاح» تبدیل می کند این است که از نویسنده ای مثل مهدی شجاعی انتظار نمی رفت!!! داستان شعارزده است! کتاب از فرط شعارهای صریح و بی غلاف که بی پروا به سمت خواننده رها می شوند در حال انفجار است! شجاعی از معدود نویسندگان مذهبی ماست که سابقا ثابت کرده که می تواند اندیشه ها و باورهای مذهبی را با زیباترین ملکوتی ترین و تاثیرگذارترین شکل ممکن به خواننده منتقل کند اما در این کتاب احکام و اصول وفروع دین مستقیما به خورد خواننده داده می شود. جالب اینجاست که اصلا این کتاب برای رد چنین مسائلی و مبارزه با ریا نوشته شده ! زینت(شخصیت اصلی داستان) خودش نماد اولیاالله پنهانی است که در مقابل ریا و شعارزدگی دیگر شخصیت ها ظهور می کند و بارها در گفته هایش اینگونه رفتار را تقبیح می کند اما نویسنده نتوانسته آن طور که باید حرفها و کارهای شخصیت های داستانش رادر کنار هم صیقل دهد. این بزرگترین ضعف کتاب است که متاسفانه سایر محاسن آن راتحت الشعاع قرار می دهد  و خواننده ها را به خستگی ودلزدگی می کشاند. البته نمی توان منکر تاثیرگذاری این کتاب شد اما شخصیت پردازی ضعیف شجاعی که باعث باورناپذیرشدن قهرمانان وی می شود بدون شک ازتاثیر هدف والای او می کاهد.

توصیه ی من خواندن این کتاب است!بله! با تمام این عیوب خواندن این کتاب در کنار دیگر آثار شجاعی خالی از لطف نیست!

طوفان دیگری در راه است - سید مهدی شجاعی - نشر کتاب نیستان - ۱۳۸۶ - ۴۹۰۰ تومان

خوشحال می شوم نظر شما را در مورد این کتاب بدانم!


 

نوشته شده توسط آزاده در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 15:6 موضوع رمان | لینک ثابت


بازگشت

*سلام. بعد از یک غیبت طولانی امروز دوباره فرصت پیش آمد تا برگردم. برای این تاخیر متاسفم. اما بسیار گفتار بودم: از درس ها و متحانات که فاکتور بگیریم در این مدت گرفتار برگزاری اولین همایش آسیب شناسی نقد و نظریه ی ادبیات کودک در ایران بودیم و من علاوه بر این کار بزرگ باید چکیده مقاله ام را برای همایش مکتب شیراز آماده می کردم. خوشبختانه همایش به بهترین نحو ممکن انجام شد و مهمانان بسیار بسیار عزیزما با خشنودی شیراز را ترک کردند و به لطف خداوند بالاخره چکیده ی مقاله نوشته شد. اما فعلا شرح این هجران و این خون جگر را برای وقت دیگر می گذارم و می روم به سروقت یار مهربان!!!

* در مدت این دودهه و اندی زندگی به من ثابت شده است که وقتی کسی یا گروهی پیشرفت در کاری را آغاز می کند این حرکت موفق رو به جلو بر دیگر ابعاد زندگی آنها ، خواسته یا ناخواسته، تاثیرات مثبت خود را می گذارد. نمونه ی بارز این امر ژاپنی ها هستند. ژاپنی ها در دنیای امروز حرف اول را در تکنولوژی می زنند و به اعتقاد جامعه شناسان قرن حاضر دوران سلطه و قدرت مردم خاور دور خواهد بود. این پیشرفت صنعتی در کمال تعجب در جنبه ی ادبی و داستان نویسی این مردم هم تاثیر گذاشته است.

دنیا کم کم شاهد ظهور نویسندگانی ژاپنی است که علاوه بر اینکه به زبان و فرهنگ و آیین بومی خود معتقد و مسلط هستند می توانند به انگلیسی هم داستان خلق کنند و مورد اقبال جهانی قرار بگیرند. در اولین پست رسمی این وبلاگ به یکی از این نویسندگان بزرگ ژاپنی – هاروکی موراکامی- پرداختم و امروز می خواهم یکی دیگر از هم وطنان او را که از موراکامی هم پا فراتر گذاشته و موفق به کسب جایزه ی معتبر بوکر شده است را معرفی کنم: کازوئو ایشی گورو.

داستان های این مرد به 28 زبان زنده ی دنیا – از جمله فارسی- ترجمه شده و بسیار مورد توجه قرار گرفته اند. ایشی گورو در 1954 در ناکازاکی ژاپن به دنیا آمده و در 5 سالگی با خانواده اش به انگلستان مهاجرت کرده و اکنون مقیم انگلستان است.  اکنون ایشی گورو با جدیدترین رمانش – تسلی ناپذیر- در جوامع ادبی دنیا واکنش های متفاوتی را برانگیخته و دوباره در مرکز توجه ها قرار گرفته است. ایشی گورو با رمان بازمانده ی روز موفق به کسب جایزه ی بوکر شد.

امروز قصد معرفی دو اثر دیگر از این نویسنده را دارم: « هرگز رهایم مکن» و « وقتی یتیم بودیم».

هرگز رهایم مکن رمانی است که در عین سادگی و روانی پیچیدگی خاصی دارد. داستان از زبان دختری نقل می شود که خاطراتش را مرور می کند. این مران برپایه ی یک اصل و شاید بهتر است بگویم یک حقیقت مبهم آشکار بنیان گذاشته شده است. حقیقتی هولناک که در کمال شگفتی با خونسردی تمام از زبان دختری که در بطن این حادثه قرار دارد نقل می شود. نویسنده آن قدر ساده و خونسرد با این قضیه برخورد می کند که انگار با بدیهی ترین اصل عالم وجود سروکار دارد. شخصیت های داستان از کودکی دانسته و ندانسته با این حقیقت و در واقع آینده ی عجیب خود روبه رو هستند هرچند هرگز کسی با صراحت در مورد آن با آنها صبحت نکرده  و هنر نویسنده این است که وقتی شمای خواننده هم خوب دقت می کنید متوجه می شوید با اینکه چیزی به شما هم گفته نشده اما انگار تمام مدت مثل شخصیت های اصلی داستان حقیقت را می دانستید و بی صبرانه پایان هولناک سرنوشت آنها را – که نویسند بسیار خونسردانه و طبیعی آن را شرح می دهد- انتظار می کشیدید. هرگز رهایم مکن یک داستان نیمه علمی- تخیلی است اما پرداخت زیبای ایشی گورو آن را باور پذیر و واقعی جلوه می دهد و از همه مهمتر برخورد طبیعی و همراه با تسلیم محض شخصیت های داستان در پذیرش آینده ایی که در انتظارشان است بیش از هر چیز مایه ی تعجب و شگفت زدگی خواننده است.

اما رمان « وقتی یتیم بودیم» یک اثر معمولی است. داستان کارآگاه مشهور انگلیسی که در بچگی پدر و مادرش را به طرز مشکوکی در شانگهای زمان جنگ جهانی اول از دست داده و امروز در آستانه ی جنگ عالم گیر دوم به جست و جوی آنها به چین بازمی گردد. هر چه ایشی گورو در پرداخت شخصیت های  هرگز رهایم مکن موفق بوده در وقتی یتیم بودیم سهل انگاری کرده است. البته نیرویی درونی به من می گوید شاید هم تصویر کارآگاهی به ظاهر باهوش و مشهور اما در باطن ابله – خیال پرداز- ایده آلیست و سطحی عمدی و از روی هوشیاری بوده است. اما حتی اگر از نوع شخصیت پردازی هم چشم پوشی کنیم داستان آن طور که باید قوام نیافته است و حوادث خوب پرداخته نشده اند. درست است که ناپدید شدن پدر و مادر کارآگاه بنکس در ابتدای داستان آغاز گره افکنی است و تمام داستان حول این ماجرا و تلاش برای حل آن می چرخد اما ارتباط حوادثی که به موازات هم پیش می روند به خوبی مشخص و حفظ نشده و در آخر فقط معمای ناپدید شدن والدین کارآگاه حل می شود و بقیه ی وقایع به نوعی ناتمام و پا در هوا باقی می مانند. البته می توان از این زاویه به داستان نگاه کرد که نویسنده در تمام این مدت قصد دارد به ما بفهماند که کارآگاه بنکس فقط و فقط توهمی از خود و دنیای پیرامونیش دارد و هرگز وقایع مطابق خیالات او پیش نمی روند.

هر دو رمان در انگلستان اتفاق می افتند و از زاویه ی دید اول شخص روایت می شوند. شیوه ی جالبی که ایشی گورو در روایت انتخاب کرده نقل داستان از زبان شخصیت اصلی است اما بسیار طبیعی مثل وقتی که ما داریم ماجرایی را برای کسی تعریف می کنیم اما در وسط داستان به یاد می آوریم که فلان نکته را که پیش ازاتفاقی که اکنون داریم تعریف می کنیم اتفاق افتاده نگفته ایم آن وقت از همان جای داستان به عقب می رویم و ماجرا را تعریف می کنیم.

از آنجایی که آثار اصلی و مشهور ایشی گورو را نخوانده ام نمی توانم در مورد او و این که واقعا نویسنده ی در خور توجهی هست یا نه قضاوت کنم. فعلا این بحث را همین جا نیمه کاره می گذارم و دنباله ی آن را وقتی خواهم نوشت که بازمانده ی روز و تسلی ناپذیر را بخوانم. اما همین جا باید به دو نکته اشاره کنم:

1-    لطفا با دقت و حوصله به مطالعه ی آثار نویسندگان مطرح دنیای معاصر به ویژه هم قاره ای های عزیزمان بپردازید! ممکن است بعداز صرف هزینه و وقت برای مطالعه ی این آثار احساس پشیمانی کنید یا به کسانی که به عنوان داور به این کتاب ها جایزه های جهانی داده اند بخندید اما بدانید حتما علتی وجود دارد که اثری – در هر شاخه و رشته ای-  به مقبولیت جهانی می رسد و به راحتی نمی توان اقبال عام را نادیده یا به تمسخر گرفت. و از همه مهمتر اینکه ما – فارسی زبانان امروز- به دانستن علت موفقیت آثار ادبی معاصر بیش از هر ملتی نیازمندیم

2-    نمایشگاه کتاب در پیش است. حتی اگر مثل من پولی برای خرید کتاب در بساط ندارید فقط برای تماشا هم که شده به نمایشگاه کتاب سری بزنید. باور کنید لازم است!

اما مشخصات کتاب ها:

هرگز رهایم مکن، ترجمه سهیل سمی، انتشارات ققنوس،1385، 3500 تومان

وقتی یتیم بودیم، ترجمه مژده ی دقیقی، انتشارات هرمس، 1385، 2500 تومان

  

*در پست معرفی کتاب «اتاقی از آن خود» سوالی را مطرح کرده بودم: جریان سیال ذهن با کدام رمان ویرجینیا ولف در تاریخ ادبیات جهان شروع شد؟

جواب: رمان خانم دالوی اولین اثری است که به این سبک نوشته  شد و جریان سیال ذهن را به عنوان سبکی تازه به عالم داستان نویسی معرفی کرد.

 

*شما می توانید از اینجا دیگر به خواندن این مطلب ادامه ندهید چون این قسمت در راستای اهداف تعریف شده ی این وبلاگ نیست. این نوشته در راستای وفای به عهد یک دوست تنظیم شده است! نگار رهبر عزیزم در یکی از پست های وبلاگش من را به یک بازی بی پایان دعوت کرده بود. هر چند از آن روز زمان بسیاری می گذرد اما از آنجایی که به نگار نازنین قول داده بودم در اولین فرصت خواسته اش را اجابت کنم در این پست این کار را خواهم کرد. نگار از من خواسته بود تا 7 آرزوی محالم را بنویسم. از آنجایی که تقریبا تمام آرزوهای من محال به نظر می رسند دست به گزینش زده ام و این 7 غیرممکن را برای شما می نویسم:

1-    روز به جای 24 ساعت 36 ساعت بود تا من می توانستم به همه ی کارهایم برسم

2-    هرگز خسته و خواب آلود نمی شدم

3-    توانایی توجه و رسیدگی به تمام جنبه های زندگی ام را در کمال تعادل داشتم

4-    تمام پلیدی ها و بدی ها از دنیا رخت بر می بست و جهان بالاخره جای امنی برای زندگی می شد

5-    روزی بتوانم قدمی برای بهبود وضعیت بچه های دنیا بردارم و غم هایشان را اندکی کم کنم

6-    دکتر کاووس حسن لی برای همیشه رئیس بخش فارسی دانشگاه شیراز باقی می ماند

7-    رنجوری را گفتند: دلت چه می خواهد؟ گفت: آن که دلم چیزی نخواهد ( گلستان سعدی، باب در فضیلت قناعت!)

 

خوب نگار جان! می بینم که از اینکه من را به این بازی دعوت کرده ای پشیمان شده ای!! شرمنده! عزیزجان خود کرده را تدبیر نیست!

خدا وکیلی عجب آرزوهای عجیب و غریبی دارم. انگار حکمتی داشته که به آرزوهای محال تبدیل شده اند.


 

نوشته شده توسط آزاده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:30 موضوع رمان | لینک ثابت


با چشمان شرمگین

 

یک بار در مجله ی چلچراغ فهرستی از نویسندگانی را دیدم که با اینکه شهرت جهانی داشتند اما هیچ کتابی از آنها به فارسی ترجمه نشده بود. یکی از این نویسندگان «طاهر بن جلٌون » مراکشی بود. تا اینکه خیلی اتفاقی در یک کتابفروشی با کتابی از این نویسنده به نام « با چشمان شرمگین » ترجمه ی اسدالله امرایی روبه رو شدم!

طاهربن جلون در مراکش به دنیا آمده و ساکن فرانسه است. او لیسانس فلسفه - فوق لیسانس جامعه شناسی و دکترای روان شناسی دارد و از فعالان مسائل حقوق بشر است.

کتاب « باچشمان شرمگین» داستان یک دختر مهاجر مراکشی است که ساکن فرانسه می شود. تمام کتاب شرح خاطرات- درگیری ها- دلهره ها و آرزوهای این دختر است. طبق افسانه های قبیله در کف دست راست دختر نقشه ی گنجی است که جدش در سالیان گذشته در پای کوه پنهان کرده است و دختر رازدار و میراث دار قبیله است. داستان ماجرای تلاش انسانی برای دل کندن از ریشه های خود و بازگشتن به اصل خویش است. دخترک به فرانسه می رود درس می خواند و با یک مرد فرانسوی ازدواج می کند اما خاطرات و رویاهای سرزمینش و مردمی که منتظرند تا او به ده متروکشان برگردد و با پیدا کردن گنج دوباره آنجا را آباد کند لحظه ایی رهایش نمی کنند. در آخر کتاب دختر به نتیجه ی زیبایی می رسد: « کشف ریشه ها گذر از رنج هاست »!!

فکر می کنم این کتاب ارزش یک بار خواندن را داشته باشد. در ضمن با چشمان شرمگین برنده ی جایزه ی کنگور هم هست.

کتاب را انتشارات مروارید با قیمت ۲۶۰۰ تومان در سال ۸۵ روانه ی بازار کرده است.


 

نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 20:2 موضوع رمان | لینک ثابت


فرشته ها بوی پرتقال می دهند

تا به حال مزه ی کتابی را در دهانتان احساس کرده اید!؟ نپرسید مگر کتاب ها هم مزه می دهند!!؟ بله بعضی کتابها عجیب ترین مزه های دنیا را دارند. بعضی کتابها دلپذیرترین بوهای عالم را با خود دارند.

خیلی وقت بود که مزه ی هیچ کتابی به دهانم نیامده بود!! کتاب خوب زیاد می خوانم اما کتاب خوشمزه نادر است. تا رسیدم به کتاب « فرشته ها بوی پرتقال می دهند » نوشته ی حسن بنی عامری!

حسن بنی عامری

تا به حال نه از این نویسنده چیزی خوانده بودم و نه حتی اسمش را شنیده بودم. اما فقط می دانم بنی عامری یک نویسنده ی واقعی است. نویسنده ای که کلمات را می فهمد مزه ی کلمات را می شناسد و بوی آنها را با تمام وجود احساس می کند.

اسم کامل کتاب « بازی نامه ی فرشته ها بوی پرتقال می دهند- صورت خوانی در سه معرکه » است. این کتاب سه داستان دارد: معرکه ی دلاویز: فرشته با بوی پرتقال - معرکه ی دلربا: بابای آهوی من باش و معرکه ی دلارام: خانه ی شبگردها دور است.

داستان اول و سوم درشهر شیراز اتفاق می افتد و قهرمان هر دو داستان پسر نوجوان سرو زبان داری به نام دانیال است. اما داستان دوم روایت پسرنوجوان دیگری در خوزستان زمان جنگ است. یکی از زیبایی های این کتاب استفاده از لهجه و اصطلاحات مردم ناحیه ی شیراز و خوزستان در گفتگوهاست اما نه آن طور که خواننده احساس ناراحتی یا غریبی کند! در هر سه داستان یک پسرنوجوان راوی بخشی از زندگی خود و به نحوی طی طریق خود در مسیر بزرگ شدن است. هرچند هر سه داستان ماجراهای دردناک و درگیری ها و دلهره های روزانه ی آدم ها را بیان می کنند وحتی گاهی آدم دلش می خواهد از شدت اضطراب هر چه زودتر بداند آخر داستان چه می شود تا نجات پیدا کند اما طنزی که هنرمندانه در لابه لای گفتگوهای نوجوانان گرداننده ی حوادث تعبیه شده است زیبایی اثررا دو چندان می کند.

در هر سه معرکه داستان از وسط ماجرا شروع می شود و نویسنده آرام آرام و به بهانه های مختلف به عقب برمی گردد و ماجرا را تعریف می کند. اما همه ی اتفاقات را از ابتدا تا انتها دقیق وکامل نمی گوید . بخش های مهمی از داستان ها فقط از طریق سرنخ های نویسنده و بدون توضیحات و گاهی حتی بدون همین سرنخ ها به عهده ی خواننده گذاشته می شود و این شیرینی ماجرا را بیشتر می کند.

هر سه داستان شخصیت پردازی قوی و ملموسی دارند و باز هم می گویم که از ویژگی های مهم این کتاب دیالوگ ها و منولوگ های بی نظیر شخصیت های اصلی آن است.

هنر بنی عامری همان طور که قبلا گفتم استفاده از پتانسیل کلمات برای فضاسازی ماجراست. بوها و مزه ها به کمک کلمات می آیند تا یک کتاب مزه دار را بسازند! کتابی با طعم و بوی لیمو و پرتقال!!!

 

*پیوست: جلد کتاب نارنجی پرتقالی است و یک عالمه فرشته روی آن نشسته اند


 

نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 21:16 موضوع رمان | لینک ثابت


رود راوی

 

ابوتراب خسروی

 

« ... چون خداوند حی «نار سموم» را که از آتش بدون دود و حرارت بود به وجود آورد و از آن جان را بیافریدکه « مارج» نام او بود و جفتی برای او خلق فرمود به نام «مارجه» و از ایشان ابودجانه به دنیا آمد که با زنی به نام «لهیا» تزویج نمود تا همچنان که آدم ابوالبشر ارض را از نسل خود می پراکند او هم ارض را با ذریات خود به عدد ذریات آدم ابوالبشر پرجمعیت سازد و همان طور که « ام البشر» هابیل و قابیل را به دنیا آورد لهیا جفت ابودجانه هم در یک شکم «بلقیس» و «طونه» و در شکم دیگر «فقطس» و «فقطسه» را به دنیا آورد و از آنها به عدد نسل آدم ابوالبشر ذریات ابودجانه ازدیاد گشت تا که بر ارض با آدمیان محشور باشند. بنابر همین واقعه بود که به عدد هر بنی آدم یک بنی دجانه به دنیا درآمد تا همزاد وی باشد با وی بخوابد و بیدار شود تا چون شرری به شکل صدایی در گلوگاه یا که نگاهی در چشمان بنی آدم لانه کند. یا که به عین کلمات شعر یا وجیزه ای ساکن صفحات رسالات گردند تا که همچنان که روح در ذریات متکثر می گردد کلمات نیز متکثر گردند و همان طور که سیالیت اندام آنها ساکن اندام ابوالبشر می شوند در گفتگوی آنها جاری باشند تا همچنان که لشکریان ابودجانه اسیران را بندی ریسمانهای خود می گردانند کلمات رسالات نیز بر  پی های اسیران خود بپیچند و تا ابدالاباد به هر هنگام این ذریات ابودجانه می باشند که در جمع یا که خلوت - حضر یا سفر - رکوع یا که سجود همزاد آدم ابوالبشر باشد»

مطلبی را که خواندید بخش هایی از کتاب« رود راوی» نوشته ی ابوتراب خسروی بود.

رود راوی

 رود راوی و شاید در کل رمان های ابوتراب خسروی و نثر ویژه ی آنها خواننده ی خاص پرحوصله و علاقه مند خود را می طلبد. ابوتراب از مسائل فارس می نویسد و گرایش عجیبی به اقلیتهای مذهبی و تاریخی دارد. رود راوی درباره ی فرقه ی « مفتاحیه» در شهر رونیز فارس است . داستان از زبان مرد جوانی که به زودی یکی از مفتاحان ( بزرگان) دارالمفتاح رونیز می شود روایت می گردد. کیا در ضمن اقامت در دارالشفا مفتاحیه به عنوان قائم مقام به مطالعه ی تاریخ فرق و نحوه ی شکل گیری آن می پردازد و هم زمان درگیر ماجرای عاشقانه ای با زن- مادری به اسم گایتری می شود.

نثر داستان در کمال شگفتی متکلف است! علت آن هم این است که کیا همیشه در حال مرور تاریخ مفتاحیه و خواندن کتاب های دارالکتاب است و بین گذشته و حال سیر می کند. همین تاریخ گونه بودن کتاب و نثر سنگینش خواندن آن را تا حد زیادی مشکل و خسته کننده می کند اما اگر بر کسالت و شتابزدگی خود غلبه کنید و کتاب را بخوانید با دنیایی از فسلفه- فقه الغةو صد البته افسانه روبرو می شوید که شگفتی شما را برمی انگیزد .

پیشنهاد می کنم برای راحت تر ارتباط برقرار کردن با رود راوی ابتدا کتاب « اسفار کاتبان»  خسروی را بخوانید. رمانی سرراست و بی نهایت زیبا اما با همان درون مایه هایی افسانه ای- مذهبی و تاریخی خاص ابوتراب. اسفار کاتبان کلید رمزگشایی رود راوی را تا حدزیادی به دست شما می دهد.

اسفار کاتبان

« رود راوی» برگزیده ی بنیاد گلشیری به عنوان بهترین رمان مطلق سال ۱۳۸۲  هم هست و انتشارات قصه چاپ سوم این کتاب ۲۵۶ صفحه ای را در سال ۸۵ با قیمت ۲۵۰۰ تومان به بازار فرستاده است.

لازم است در اینجا یادآوری کنم که روز شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۶ معرفی و نقد وبررسی این کتاب با حضور ابوتراب خسروی در دانشکده ی ادبیات دانشگاه شیراز برگزارمی شود. دوستانی که علاقه مند به شرکت در این جلسه هستند می توانند با گذاشتن کامنت به من اطلاع بدهند تا آنها را از زمان و مکان دقیق برنامه مطلع کنم.

منتظر نظرات شما هستم.


 

نوشته شده توسط آزاده در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 12:8 موضوع رمان | لینک ثابت


خالد حسینی و دو کتابش

 

خالد حسینی

 

حتما در چند ماه اخیر راجع به نویسنده ی افغانی « خالد حسینی » و رمان بزرگش « بادبادک باز » بسیار شنیده اید و خوانده اید و بدون شک می دانید که فیلمی هم با همین نام بر اساس این رمان در آمریکا ساخته شده و کمتر از چند ماه است که کتاب دوم خالد حسینی به نام « هزاران خورشید درخشان »  با هزار نوع ترجمه ی مختلف به بازار آمده است.

فکر می کنم اگر واقعا اهل کتاب و کتابخوانی باشید به اندازه ی کافی راجع به این نویسنده و دو کتابش شنیده اید و اگر یک کتابخور و کرم کتاب واقعی باشید تا حالا حتما این دو کتاب را خوانده اید. اینکه این پست از وبلاگ را به این نویسنده و دو کتابش اختصاص داده ام صرفا برای معرفی او و کتاب هایش و تکرار حرف های دیگران نیست بلکه می خواهم با کمک شما راجع به این کتاب و ساختارش حرف بزنم.

 

بادبادک باز

 

بادبادک باز یک رمان بی نظیر است!!! طرحی بسیار قوی دارد با داستانی بسیار ساده: داستان زندگی دو دوست که دست روزگار و حوادث ناخوشایند آن آنها را از هم جدا می کند. اما این داستان ساده بسیار خوب پرداخته شده است. نویسنده با مصالحی ساده و ابتدایی بنایی در خور ستایش و توجه ساخته است و زینت این ساختمان رفیع استفاده ی عمیق و هوشمندانه ی حسینی از احساسات مخاطب است. او خوب می داند که چه طور و کجا به خواننده ی خود ضربه بزند: گاهی با تکرار و گزینش کلمات و جملات کلیدی و گاهی با توصیف و تصویر صحنه! داستان این رمان هر چند در بعضی قسمت ها به ویژه  قسمت های پایانی بسیار حادثه ای می شود و به شکل یک فیلم آمریکایی پرحادثه در می آید اما هنر نویسنده در باورپذیر کردن این حوادث تا حد امکان است. شخصیت ها به دقت انتخاب و طراحی شده اند و حسینی در شخصیت پردازی که نقطه ی ثقل این داستان و به نظر من عامل محبوبیت آن است بسیار موفق بوده است.

خالد حسینی یک نویسنده ی معمولی است! نویسنده ای با تخیل و عاطفه ای قوی و صد البته متعهد و عاشق سرزمینش. نویسنده ای که به مدد تحریک حس همدردی مردم دنیا و استفاده از بی اطلاعی جهانیان از افغانستان و کنجکاوی آنها برای دانستن از این سرزمین ( به قول مترجم محترم آقای مهدی غبرایی ) و ازهمه مهمتر نوشتن به زبانی که زبان اول و مسلط دنیاست یعنی انگلیسی توانسته به مقبولیت و محبوبیت جهانی دست پیدا کند!

اما حسینی یک نویسنده ی با تکنیک و صاحب سبک نیست! در مقام مقایسه او حتی انگشت کوچک نویسندگان معاصر ما در سبک داستان نویسی نمی شود! دو رمان مشهور خالد حسینی از نظر تکنیک داستان نویسی با یکی از داستانهای کوتاه گلشیری هم قابل مقایسه نیست اما متاسفانه گلشیری و سایر نویسندگان بزرگ ما صرفا به علت اینکه به زبان فارسی می نویسند و نه انگلیسی مهجور و ناشناخته باقی مانده اند!!!

رمان هزاران خورشید درخشان درون مایه ای نسبتا مشابه بادبادک باز دارد البته با این تفاوت که این بار داستان از زبان دانای کل نامحدود روایت می شود و درباره ی زندگی دو زن افغانی است.

 

هزاران خورشید درخشان

 

عنصر مشترک هر دو رمان خالد حسینی و درون مایه ی مشترک آنها تاریخ افغانستان- حوادثی که در سالهای اخیر برای این کشور رخ داده و زندگی مردم افغان است! هر دو کتاب به نحوی رمان تاریخی هستند که روایتگر آنها مردم عادی و معمولی افغانی است با تمام دردها و رنج هایشان.

به نظر من هزاران خورشید درخشان نه از نظر طرح داستان و نه از نظر پرداخت داستانی به موفقیت بادبادک باز نیست. شاید به علت اینکه در بادبادک باز راوی از زبان یک مرد با زاویه ی دید اول شخص مفرد به حوادث نگاه می کند و خودش بخشی از داستان است. داستانی که حتی می تواند واقعی باشد و همین امر  آن را ملموس و دلپذیر می کند اما شخصیت های داستان هزاران خورشید درخشان دو زن هستند و آن طور که باید نویسنده در شخصیت پردازی موفق نبوده است و به همین  علت خواننده با « مریم » و « لیلا » ( شخصیتهای اصلی داستان) احساس هم ذات پنداری نمی کند. البته شاید بتوان گفت این از هوشمندی نویسنده بوده است که زاویه ی دید سوم شخص را برای روایت از زندگی دو زن انتخاب کرده است!!!

با تمام این تفاصیل خالد حسینی یک نویسنده ی موفق و بادبادک باز یک رمان بی نظیر و تاثیرگذار است. ترجیح می دهم ترجمه ی خاصی را پیشنهاد نکنم چون در این مورد ترجمه ها تفاوت اساسی ای با هم نمی کنند و فقط خواندن کتاب مهم است . هر چند اگر بتوانید هر دو رمان را با ترجمه ی مهدی غبرایی بخوایند مسلما لذت بیشتری خواهید برد

بی صبرانه منتظر نظرات شما هستم!


 

نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 13:6 موضوع رمان | لینک ثابت


برگام خرچنگ

گونتر گراس

 

 

اولین داستانی که از « گونتر گراس » خواندم داستان کوتاه « چپ دست ها» بود. داستان دو دوست چپ دست که در انجمنی با همین نام همدیگر را پیدا  می کنند و توصیف زندگی چپ دستها و تلاش آنها برای استفاده ی معمولی از دست راستشان. اما چیزی که برایم جالب بود استفاده ی سیاسی نویسنده از « چپ دست بودن » بود!

تااینکه به کتاب «برگام خرچنگ » از گونترگراس برخوردم. اولین نکته ی جالب در مورد اسم کتاب است. چرا « برگام خرچنگ» !!؟ اگر حرکت خرچنگ را دیده باشید متوجه می شوید که از پهلو حرکت می کند یعنی هرگز به کسی یا چیزی پشت نمی کند و بسیار آرام و محافظه کارانه راه می رود. راوی داستان هم سعی در روایت ماجرای زندگی خود به شکلی خرچنگ وار دارد. گونترگراس در این داستان ۳ نسل از فرزندان آلمان را روبروی هم قرار می دهد: مادربرزگ- پدر و نوه! نقطه ی اشتراک این سه نسل و مرکز ثقل داستان حادثه ی هولناک غرق شدن کشتی « گوست لف » در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم و مرگ هزاران زن و کودک بی گناه آلمانی است. مادربزرگ یکی از معدود بازماندگان کشتی است که پسرش را که راوی داستان است و اکنون خودش هم  پدر شده درست لحظه ای که کشتی کاملا به زیر آب می رود به دنیا می آورد و امروز نوه ی پسری او آن حادثه ی تاریخی را دوباره از طریق راه اندازی یک سایت زنده می کند و قصد انتقامی نژادی از عوامل حادثه را دارد که ماجرا به اتفاقات خونباری منجر می شود.

این کتاب بیشتر از هر چیزیک روایت تاریخ گونه است. تمام حوادث با جزئیات شرح داده شده اند : اسم تمام افراد و شهرهای اشغال شده ی آلمان در جنگ جهانی یکی یکی نام برده می شود درست مثل یک کتاب تاریخ! به همین علت ممکن است در ابتدا کتاب کمی خسته کننده به نظر برسد اما با کمی حوصله می توان از آن لذت برد. «برگام خرچنگ» گزارشی از امتداد موروثی نژادپرستی در آلمان است.

در داستان این کتاب هم مثل « چپ دستها » می توان گرایشات سیاسی و حزبی گونترگراس را به خوبی دید.

«برگام خرچنگ » را انتشارات نیلوفر با ترجمه ی حسن نقره چی در سال ۸۶ با قیمت ۱۷۰۰ تومان به چاپ رسانده است.

 

* متن داستان چپ دست ها به نقل از سایت دیباچه:

چپ دست ها


 

نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 22:26 موضوع رمان | لینک ثابت


هاروکی موراکامی و کافکا در ساحل

هاروکی موراکامی

 

کتاب خورهای عزیز سلام!

با معرفی یک رمان فوق العاده  و یک نویسنده ی بی نظیر شروع می کنیم: هاروکی موراکامی یک نویسنده ی ژاپنی الاصل ساکن آمریکاست که خیلی اتفاقی یک روز به ندای درونش گوش می دهد و نویسنده بودن را شروع می کند و در کمال شگفتی به شهرتی جهانی می رسد.

متاسفانه مثل اکثر مواقع تا چند سال پیش از موراکامی هیچ اثری به فارسی ترجمه نشده بود. تقریبا ۶-۵ ماه پیش خیلی اتفاقی داستان « شیرینی عسلی» موراکامی را در مجموعه ی داستانی « خوبی خدا» ترجمه ی امیرمهدی حقیقت خواندم و این آغاز آشنایی مابود. بخت با من یار بود! بزرگمهر شرف الدین گوی سبقت را از دیگر مترجمان ربود و اولین مجموعه ی داستان موراکامی را با نام« کجا ممکن است پیدایش کنم» منتشر کرد.

کجا ممکن است پیدایش کنم، ترجمه بزرگمهر شرف الدین

 

خوب!!! با خواندن این کتاب فهمیدم که اشتباه نکرده ام وموراکامی یک نویسنده ی بزرگ و قابل تامل است. اما همه ی این حرف ها را زدم تا برسم به اصل مطلب یعنی: کافکا در ساحل

کافکا در ساحل- ترجمه گیتا گرکانی- انتشارات کاروان

 

این رمان داستان دو شخصیت متفاوت است که در موازات هم حرکت می کنند: کافکا که پسری ۱۵ ساله است و به علت یک پیشگویی عجیب از خانه فرار می کند و آقای ناکاتا پیرمرد آرام و مهربان و عجیبی که به علت اتفاقی شگفت انگیز در بچگی دچار نوعی عقب ماندگی ذهنی شده است اما حاصل این حادثه به دست آوردن توانایی صحبت با گربه هاست!

بخشی از داستان به کافکا و زندگی او می پردازد و بخش دیگر به آقای ناکاتا. رمان در عین دو پارگی دارای وحدت مضمون است و تمام حوادث حتی کوچکترین و جزیی ترین آنها به هم مرتبط هستند.

شاید چیزی که آثار موراکامی و به ویژه این رمان را جذاب می کند استفاده ی نویسنده از عناصر فرهنگ بومی ژاپنی است. با خواندن این رمان در عین لذت بردن از پیشرفت داستان با عقاید و رسومی آشنا می شوید که مختص مردم ژاپن است و در درون آنها نهادینه شده: اعتقاد به پیشگویی و غیب بینی ِ وجود دنیاهایی ورای دنیای ماِ حرکت بین گذشته و آینده وخاطراتی که هرگز کهنه نمی شوند و در موازات زندگی روزمره ی ما جریان دارند و... هزاران تابوی فرهنگی دیگر که به خوبی و در کمال هنرمندی در لا به لای داستان گنجانده شده اند.

 هاروکی موراکامی در جمع هواداران بی شمارش

 

علاوه بر همه ی اینها موراکامی فرهنگ جامعه ی معاصر را در کنار فرهنگ غنی مردم خودش به سخره می گیرد و الحق که در این کار بسیار هم موفق بوده اشت.

هر چه از این کتاب بگویم کم گفته ام اما کشف بقیه ی جذابیت های این کتاب با خود شما!

در ضمن در مدت همین چند ماه ۳ ترجمه از این کتاب به بازار عرضه شده که من ترجمه ی خانم گیتا گرکانی را به هزار ویک دلیل به شما پیشنهاد می کنم. این هزار و یک دلیل باشد برای وقتی دیگر و جایی دیگر.

امیدوارم از خواندن ِ نه ببخشید ِ خوردن این کتاب لذت ببرید

اگر این کتاب را خوانده اید یا در آینده می خوانید خوشحال می شوم نظرتان را راجع به آن بشنوم

شاد باشید


 

نوشته شده توسط آزاده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 14:5 موضوع رمان | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting