اینجا باشگاهی ست برای تمام کتاب خورهای عزیز! خوش آمدید
«وودی آلن » را بیشتر در درجه ی اول به عنوان یک بازیگر طنز و در مرتبه ی بعد به عنوان کارگردان می شناختم و باید اعتراف کنم به نظرم به آن فوق العادگی که همیشه از او می گفتندو می گویند نبوده و نیست. تا اینکه به کتاب «مرگ در می زند» بر خوردم. این کتاب مجموعه ی یک نمایشنامه و 15 داستان کوتاه طنز است که به انتخاب مترجم کتاب، حسین یعقوبی، از سه کتاب طنز آلن در این کتاب گنجانده شده اند. یکی از مزیت های این کتاب مقدمه ی خوب یعقوبی درباره ی آلن و کارها و نوشته های اوست که مخاطب را با دنیای وسیع و متنوع نویسنده آشنا می کند. ترجمه ی کتاب بسیار سلیس و روان است و متن کتاب نیز جذابیت های خاص خودش را دارد. آلن نویسنده ای سیاسی است و هدف تیر طنز او اکثرا جامعه ی امروز آمریکاست اما جذابیت این کتاب بیشتر به این علت است که حتی اگر بُعد سیاسی نامحسوس داستان ها را هم حذف کنیم باز هم مطلبی برای خواندن و لذت بردن باقی می ماند چرا که بازیگر اصلی مرگ در می زند انسان ها و مسائل و مشکلات مشترکشان هستند! کتاب را نشر چشمه با قیمت 1800 تومان به بازار عرضه کرده است. در پست قبل راجع به یک زن نویسنده و دنیای زنانه ی داستان هایش نوشتم! نوشتم که ساده و روان می نویسد و این لطافت نوشتاری را تا حد زیادی مدیون احساسات عمیقی است که در آثارش موج می زند و گفتم سبک نوشتاری او تا حدودی شبیه نویسنده ی مطرح زن معاصر خودمان، زویا پیرزاد، است. اما در این پست می خواهم از نویسنده ی زن دیگری بنویسم که در نقطه ی مقابل دو نویسنده ی پست قبلی است. زنی که وقتی برای بار اول اثرش را اخواندم چنان از قدرت نویسندگیش جا خوردم که باورم نمی شد یک زن، آن هم از نوع ایرانیش، نویسنده ی آن باشد! از «سپیده ی شاملو» حرف می زنم. از این زن نویسنده ی ایرانی هیچ چیز نمی دانستم( و البته هنوز هم نمی دانم) تا اینکه دو سال پیش رمان «انگار گفته بودی لیلی» او را، صرفا به علت اینکه برنده ی جایزه ی گلشیری شده بود و نه به خاطر آشنایی قبلی با نویسنده، خریدم و خواندم. طرح داستان بسیار قوی بود و از همه مهمتر اینکه نویسنده در پرداخت داستانی این طرح، چه از نظر محتوا و چه از نظر فرم، به خوبی برآمده بود. داستان کتاب شرح زندگی و خاطرات دو زن و مشکلات خصوصی و اجتماعی آنهاست. داستان مجذوبم کرد و بیشتر از داستان نویسنده ی ناشناسش مرا به شگفتی واداشت. پیگیر کارهای دیگر شاملو شدم و سراغ رمان دیگر او« سرخی تو از من» رفتم. کتاب تکانم داد! در تمام زندگیم کم به یاد دارم که نوشته ای این طور تمام وجودم را زیر و زبر کرده باشد! تلخی کتاب گزنده تر از هر گزنده ای بود. ندیده و نخوانده بودم کسی واقعیتی را این طور عریان و تکان دهنده در برابرم قرار دهد. کتاب داستان زندگی و کار زنی مشاور اجتماعی است ودو تن از بیمارانش. من مبهوت شده بودم و بیشتر از بهت، من مغلوب زنی از جنس خودم شده بودم که می دید تمام حقایق تلخی را که من می دیدم و با صراحت و نهایت هنرمندی بازگو می کرد واقعیت هایی را که من همیشه از بازگو کردنشان عاجز بودم! فرق سپیده ی شاملو با آناگاوالدا یا زویا پیرزاد در این است که این زن نویسنده هم به زنانگی خود اتکا می کند اما از زاویه ی دیگری! شاملو از مشکلات زنان می نویسد با هوشیاری و هنرمندی تمام. اخیرا یکی دیگر از آثار نویسنده که مجموعه ی داستانی کوتاه به نام « دستکش قرمز» است به دستم رسیده. کتاب شامل 14 داستان کوتاه است و به جز چند داستان، محوریت داستان ها زنان، احساسات و مشکلات آنهاست. داستان ها زبانی ساده اما طرحی قوی دارند و مهمترین ویژگی آنها سوژه های جدیدی است که نویسنده به آنها می پردازد. حوزه ی ادبیات داستانی ما نیز مثل سایر حوزه ها آنقدر مردانه است که ظهور زنی نویسنده و قدرتمند با حفظ تمامیت زنانگیش مغتنم و نوید بخش است. دستکش قرمز: نشر مرکز، چاپ دوم 86 ، 1300 تومان *با معرفی وبلاگ محمد موسویان:تبعیدگاه * از این لحظه یک خبرنامه در پایین صفحه ی این وبلاگ- به پیشنهاد یک دوست عزیز- نصب می شه. دوستانی که تمایل دارن از به روز رسانی این وبلاگ- که به خاطر گرفتاری نویسنده اش وقت معینی نداره- مطلع بشن می تونن بر من منت بذارن و عضو خبرنامه بشن. پیشاپیش از همکاری شما سپاسگزارم هیچ وقت نمی شود از جادوی کلمات صرف نظر کرد! کلمات جادویی در کنار هم جملاتی را می سازند که توانایی هایی ورای انتظار ما دارند و گاهی بدون آنکه ما بدانیم و بخواهیم این جملات می شوند حرف دل ما! «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» یکی از این جملات جادویی است حالا چه برسد به اینکه این جمله ی جادویی اسم کتابی هم باشد! این مجموعه داستان با اسمی جادویی نوشته ی یک زن فرانسوی به نام آنا گاوالدا است. در سه کلمه می توان داستانهای این کتاب را خلاصه کرد: ساده، روان و زنانه! گاوالدا و داستان هایش مرا به یاد یک نویسنده ی زن ایرانی انداخت. خانمی خانه دار و ساده اما نویسنده ای موفق: زویا پیرزاد! نمی خواهم بگویم داستانهای این دو نویسنده از نظر مضمونی شبیه به هم هستند و یا از هم گرته برداری شده اند،نه! منظورم حضور نگاه و رگه های زنانه، آن هم از نوع یک زن معمولی و خانه دار در آثار این دو است. آنا گاوالدا هم مثل پیرزاد مادر دو فرزند است و در کنار دردسرهای یک زندگی زناشویی تصمیم به نوشتن می گیرد بدون اینکه انتظار داشته باشد موفق شود. داستانهای کتاب زبان و طرحی ساده دارند اما پر از احساس و عاطفه هستند و همین عواطف است که در خواننده ایجاد لذت می کند و او را با خود همراه! شخصیت های داستان آدم های معمولی دور و بر ما هستند: یک زن خانه دار، یک منشی ساده، راننده ی کامیون و... اما نگاه نویسنده به آنها تشخص می دهد و همین پرداختن به کسانی که ما هر روز می بینیمشان و حتی ممکن است خودمان یکی از آنها باشیم و حرف زدن از افکار و احساسات آنها، لذت خواندن این کتاب را دو چندان می کند. احساس می کنم حتی اگر هیچ دلیل منطقی و حتی احساسی ای برای خواندن این کتاب وجود نداشت ارزشش را داشت که آن را به خاطر اسم جادویی اش بخوانم! چون این عنوان این باور را به من می دهد که نویسنده ی کتاب خوب می دانسته زندگی چیست و از طرفی به حرف دل خواننده اش هم واقف بوده است. «دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» با ترجمه و مقدمه ی مفید الهام دارچینیان با قیمت 2400 تومان توسط انتشارات قطره( چاپ دوم،1387 ) روی قفسه ی کتابفروشی ها منتظر شماست! *جایزه ی ادبی ایران:به روز شد!







نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت
20:47 توسط آزاده نجفیان| |
نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت
13:4 توسط آزاده نجفیان| |
نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت
14:18 توسط آزاده نجفیان| |


