تبليغاتX
 یار مهربان
 

با چشمان شرمگین

 

یک بار در مجله ی چلچراغ فهرستی از نویسندگانی را دیدم که با اینکه شهرت جهانی داشتند اما هیچ کتابی از آنها به فارسی ترجمه نشده بود. یکی از این نویسندگان «طاهر بن جلٌون » مراکشی بود. تا اینکه خیلی اتفاقی در یک کتابفروشی با کتابی از این نویسنده به نام « با چشمان شرمگین » ترجمه ی اسدالله امرایی روبه رو شدم!

طاهربن جلون در مراکش به دنیا آمده و ساکن فرانسه است. او لیسانس فلسفه - فوق لیسانس جامعه شناسی و دکترای روان شناسی دارد و از فعالان مسائل حقوق بشر است.

کتاب « باچشمان شرمگین» داستان یک دختر مهاجر مراکشی است که ساکن فرانسه می شود. تمام کتاب شرح خاطرات- درگیری ها- دلهره ها و آرزوهای این دختر است. طبق افسانه های قبیله در کف دست راست دختر نقشه ی گنجی است که جدش در سالیان گذشته در پای کوه پنهان کرده است و دختر رازدار و میراث دار قبیله است. داستان ماجرای تلاش انسانی برای دل کندن از ریشه های خود و بازگشتن به اصل خویش است. دخترک به فرانسه می رود درس می خواند و با یک مرد فرانسوی ازدواج می کند اما خاطرات و رویاهای سرزمینش و مردمی که منتظرند تا او به ده متروکشان برگردد و با پیدا کردن گنج دوباره آنجا را آباد کند لحظه ایی رهایش نمی کنند. در آخر کتاب دختر به نتیجه ی زیبایی می رسد: « کشف ریشه ها گذر از رنج هاست »!!

فکر می کنم این کتاب ارزش یک بار خواندن را داشته باشد. در ضمن با چشمان شرمگین برنده ی جایزه ی کنگور هم هست.

کتاب را انتشارات مروارید با قیمت ۲۶۰۰ تومان در سال ۸۵ روانه ی بازار کرده است.


 

نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 ساعت 20:2 موضوع رمان | لینک ثابت


فرشته ها بوی پرتقال می دهند

تا به حال مزه ی کتابی را در دهانتان احساس کرده اید!؟ نپرسید مگر کتاب ها هم مزه می دهند!!؟ بله بعضی کتابها عجیب ترین مزه های دنیا را دارند. بعضی کتابها دلپذیرترین بوهای عالم را با خود دارند.

خیلی وقت بود که مزه ی هیچ کتابی به دهانم نیامده بود!! کتاب خوب زیاد می خوانم اما کتاب خوشمزه نادر است. تا رسیدم به کتاب « فرشته ها بوی پرتقال می دهند » نوشته ی حسن بنی عامری!

حسن بنی عامری

تا به حال نه از این نویسنده چیزی خوانده بودم و نه حتی اسمش را شنیده بودم. اما فقط می دانم بنی عامری یک نویسنده ی واقعی است. نویسنده ای که کلمات را می فهمد مزه ی کلمات را می شناسد و بوی آنها را با تمام وجود احساس می کند.

اسم کامل کتاب « بازی نامه ی فرشته ها بوی پرتقال می دهند- صورت خوانی در سه معرکه » است. این کتاب سه داستان دارد: معرکه ی دلاویز: فرشته با بوی پرتقال - معرکه ی دلربا: بابای آهوی من باش و معرکه ی دلارام: خانه ی شبگردها دور است.

داستان اول و سوم درشهر شیراز اتفاق می افتد و قهرمان هر دو داستان پسر نوجوان سرو زبان داری به نام دانیال است. اما داستان دوم روایت پسرنوجوان دیگری در خوزستان زمان جنگ است. یکی از زیبایی های این کتاب استفاده از لهجه و اصطلاحات مردم ناحیه ی شیراز و خوزستان در گفتگوهاست اما نه آن طور که خواننده احساس ناراحتی یا غریبی کند! در هر سه داستان یک پسرنوجوان راوی بخشی از زندگی خود و به نحوی طی طریق خود در مسیر بزرگ شدن است. هرچند هر سه داستان ماجراهای دردناک و درگیری ها و دلهره های روزانه ی آدم ها را بیان می کنند وحتی گاهی آدم دلش می خواهد از شدت اضطراب هر چه زودتر بداند آخر داستان چه می شود تا نجات پیدا کند اما طنزی که هنرمندانه در لابه لای گفتگوهای نوجوانان گرداننده ی حوادث تعبیه شده است زیبایی اثررا دو چندان می کند.

در هر سه معرکه داستان از وسط ماجرا شروع می شود و نویسنده آرام آرام و به بهانه های مختلف به عقب برمی گردد و ماجرا را تعریف می کند. اما همه ی اتفاقات را از ابتدا تا انتها دقیق وکامل نمی گوید . بخش های مهمی از داستان ها فقط از طریق سرنخ های نویسنده و بدون توضیحات و گاهی حتی بدون همین سرنخ ها به عهده ی خواننده گذاشته می شود و این شیرینی ماجرا را بیشتر می کند.

هر سه داستان شخصیت پردازی قوی و ملموسی دارند و باز هم می گویم که از ویژگی های مهم این کتاب دیالوگ ها و منولوگ های بی نظیر شخصیت های اصلی آن است.

هنر بنی عامری همان طور که قبلا گفتم استفاده از پتانسیل کلمات برای فضاسازی ماجراست. بوها و مزه ها به کمک کلمات می آیند تا یک کتاب مزه دار را بسازند! کتابی با طعم و بوی لیمو و پرتقال!!!

 

*پیوست: جلد کتاب نارنجی پرتقالی است و یک عالمه فرشته روی آن نشسته اند


 

نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 21:16 موضوع رمان | لینک ثابت


گفتگو در سه بعد

نمی دانم تا چه اندازه به شعر ترجمه شده علاقه مندید و تا کجا آن را پیگیری می کنید. اما به عنوان کسی که از علاقه مندان جدی این حوزه است و تقریبا مجموعه ای کاملی از این اشعار را - از هر زبانی - مطالعه و مقایسه کرده می گویم شعرای عرب آن قدر قوی و عمیق هستند که ارزش آن را داشته باشند که به مطالعه ی اشعار آنها چه مستقیم و چه غیر مستقیم - از طریق ترجمه - بپردازید.

یکی از این شاعران بلند الحیدری شاعر عراقی است که مجموعه ای از اشعار وی توسط خانم دکتر منیژه عبداللهی با نام « گفتگو در سه بعد » در ۱۱۲ صفحه توسط انتشارات نوید شیراز با قیمت ۱۵۰۰ تومان به  چاپ رسیده است.

منظومه ی « گفتگو در سه بعد» - که نام کتاب هم از آن آمده است - از مشهورترین و بحث برانگیزترین اشعار بلند الحیدری است. این منظومه شکل نمایشنامه ای دارد و با مطالعه ی آن به یاد نمایشنامه های تراژیک یونان باستان می افتید:

«شعر گفتگو در سه بعد همان طور که حیدری در مصاحبه اش با  التاریخ می گوید در سه سطح طراحی شده است که با سه صدای مختلف سه کیفیت درونی از انسان را عرضه می کند: انسان در رابطه با نفس انسان - انسان در رابطه با موضوع یا سوژه و انسان دررابطه با مطلق . مطلق درون هر فرد. که در این شعر از این سه بعد در قالب یا به عنوان آرزوهای درونی انسان - کشمکش ها و ستیزه های او با واقعیت خارجی و باورهای اساسی- اخلاقی مذهبی و فلسفی رمزگشایی می شود. صدای نخست انسان را عینا به خودش نشان می دهد که چگونه میان ناسازهایی چون یاس و طغیان ناامیدی و امید و رویا و واقعیت دریده می شود. دومین صدا رابطه ی انسان را با واقعیت از منظر هفت جنبه یا هفت گناه نشان می دهد. گناهانی چون لغزش به ورطه ی چاپلوسی و ریا یا افتادن به درون ترس ترس از زمان و مکان و... این گناهان هفتگانه دیوارهای خارجی زندان انسان را تشکیل می دهند. صدای سوم باورها را بیان می کند که اگر چه ممکن است جزیی از شخصیت انسان محسوب شود از تبیین کردن هویت او در می ماند. و به همین دلیل میان عقیده و ایمان قلبی و اعمال عادی و روزمره تفاوت وجود دارد. علاوه بر آن این شروط و قیود در حال تعامل حول مرکزی که خدا یا حق است می چرخند و از آنجا که فاصله میان هر کدام از آنها و این مرکز متغییر است « حقیقت » هم نسبی می شود» ( از متن کتاب)

از ویژگی های بارز و درخور ستایش این کتاب علاوه بر مقدمه و توضیحات جامع و کاملی که نویسنده راجع به بلند الحیدری و منظومه ی «گفتگو در سه بعد» گردآوری و ترجمه کرده باید به روانی و شیوایی ترجمه های دکتر عبدالهی اشاره کرد. ترجمه هایی به دور از تکلف و نزدیک به زبان ما اما به حفظ شاعرانگی هر شعر!

نکته ی جالب و در خور یادآوری دیگر در مورد این کتاب این است که دکتر عبدالهی در پایان کتاب مقایسه ای بین بلند الحیدری و مهدی اخوان ثالث انجام داده اند و به نتایج بسیار جالبی رسیده و به مشابهت های عجیب این دو شاعر اشاره کرده اند.

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 14:7 موضوع شعر | لینک ثابت


رود راوی

 

ابوتراب خسروی

 

« ... چون خداوند حی «نار سموم» را که از آتش بدون دود و حرارت بود به وجود آورد و از آن جان را بیافریدکه « مارج» نام او بود و جفتی برای او خلق فرمود به نام «مارجه» و از ایشان ابودجانه به دنیا آمد که با زنی به نام «لهیا» تزویج نمود تا همچنان که آدم ابوالبشر ارض را از نسل خود می پراکند او هم ارض را با ذریات خود به عدد ذریات آدم ابوالبشر پرجمعیت سازد و همان طور که « ام البشر» هابیل و قابیل را به دنیا آورد لهیا جفت ابودجانه هم در یک شکم «بلقیس» و «طونه» و در شکم دیگر «فقطس» و «فقطسه» را به دنیا آورد و از آنها به عدد نسل آدم ابوالبشر ذریات ابودجانه ازدیاد گشت تا که بر ارض با آدمیان محشور باشند. بنابر همین واقعه بود که به عدد هر بنی آدم یک بنی دجانه به دنیا درآمد تا همزاد وی باشد با وی بخوابد و بیدار شود تا چون شرری به شکل صدایی در گلوگاه یا که نگاهی در چشمان بنی آدم لانه کند. یا که به عین کلمات شعر یا وجیزه ای ساکن صفحات رسالات گردند تا که همچنان که روح در ذریات متکثر می گردد کلمات نیز متکثر گردند و همان طور که سیالیت اندام آنها ساکن اندام ابوالبشر می شوند در گفتگوی آنها جاری باشند تا همچنان که لشکریان ابودجانه اسیران را بندی ریسمانهای خود می گردانند کلمات رسالات نیز بر  پی های اسیران خود بپیچند و تا ابدالاباد به هر هنگام این ذریات ابودجانه می باشند که در جمع یا که خلوت - حضر یا سفر - رکوع یا که سجود همزاد آدم ابوالبشر باشد»

مطلبی را که خواندید بخش هایی از کتاب« رود راوی» نوشته ی ابوتراب خسروی بود.

رود راوی

 رود راوی و شاید در کل رمان های ابوتراب خسروی و نثر ویژه ی آنها خواننده ی خاص پرحوصله و علاقه مند خود را می طلبد. ابوتراب از مسائل فارس می نویسد و گرایش عجیبی به اقلیتهای مذهبی و تاریخی دارد. رود راوی درباره ی فرقه ی « مفتاحیه» در شهر رونیز فارس است . داستان از زبان مرد جوانی که به زودی یکی از مفتاحان ( بزرگان) دارالمفتاح رونیز می شود روایت می گردد. کیا در ضمن اقامت در دارالشفا مفتاحیه به عنوان قائم مقام به مطالعه ی تاریخ فرق و نحوه ی شکل گیری آن می پردازد و هم زمان درگیر ماجرای عاشقانه ای با زن- مادری به اسم گایتری می شود.

نثر داستان در کمال شگفتی متکلف است! علت آن هم این است که کیا همیشه در حال مرور تاریخ مفتاحیه و خواندن کتاب های دارالکتاب است و بین گذشته و حال سیر می کند. همین تاریخ گونه بودن کتاب و نثر سنگینش خواندن آن را تا حد زیادی مشکل و خسته کننده می کند اما اگر بر کسالت و شتابزدگی خود غلبه کنید و کتاب را بخوانید با دنیایی از فسلفه- فقه الغةو صد البته افسانه روبرو می شوید که شگفتی شما را برمی انگیزد .

پیشنهاد می کنم برای راحت تر ارتباط برقرار کردن با رود راوی ابتدا کتاب « اسفار کاتبان»  خسروی را بخوانید. رمانی سرراست و بی نهایت زیبا اما با همان درون مایه هایی افسانه ای- مذهبی و تاریخی خاص ابوتراب. اسفار کاتبان کلید رمزگشایی رود راوی را تا حدزیادی به دست شما می دهد.

اسفار کاتبان

« رود راوی» برگزیده ی بنیاد گلشیری به عنوان بهترین رمان مطلق سال ۱۳۸۲  هم هست و انتشارات قصه چاپ سوم این کتاب ۲۵۶ صفحه ای را در سال ۸۵ با قیمت ۲۵۰۰ تومان به بازار فرستاده است.

لازم است در اینجا یادآوری کنم که روز شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۶ معرفی و نقد وبررسی این کتاب با حضور ابوتراب خسروی در دانشکده ی ادبیات دانشگاه شیراز برگزارمی شود. دوستانی که علاقه مند به شرکت در این جلسه هستند می توانند با گذاشتن کامنت به من اطلاع بدهند تا آنها را از زمان و مکان دقیق برنامه مطلع کنم.

منتظر نظرات شما هستم.


 

نوشته شده توسط آزاده در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 12:8 موضوع رمان | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting