اینجا باشگاهی ست برای تمام کتاب خورهای عزیز! خوش آمدید
حتما در چند ماه اخیر راجع به نویسنده ی افغانی « خالد حسینی » و رمان بزرگش « بادبادک باز » بسیار شنیده اید و خوانده اید و بدون شک می دانید که فیلمی هم با همین نام بر اساس این رمان در آمریکا ساخته شده و کمتر از چند ماه است که کتاب دوم خالد حسینی به نام « هزاران خورشید درخشان » با هزار نوع ترجمه ی مختلف به بازار آمده است. فکر می کنم اگر واقعا اهل کتاب و کتابخوانی باشید به اندازه ی کافی راجع به این نویسنده و دو کتابش شنیده اید و اگر یک کتابخور و کرم کتاب واقعی باشید تا حالا حتما این دو کتاب را خوانده اید. اینکه این پست از وبلاگ را به این نویسنده و دو کتابش اختصاص داده ام صرفا برای معرفی او و کتاب هایش و تکرار حرف های دیگران نیست بلکه می خواهم با کمک شما راجع به این کتاب و ساختارش حرف بزنم. بادبادک باز یک رمان بی نظیر است!!! طرحی بسیار قوی دارد با داستانی بسیار ساده: داستان زندگی دو دوست که دست روزگار و حوادث ناخوشایند آن آنها را از هم جدا می کند. اما این داستان ساده بسیار خوب پرداخته شده است. نویسنده با مصالحی ساده و ابتدایی بنایی در خور ستایش و توجه ساخته است و زینت این ساختمان رفیع استفاده ی عمیق و هوشمندانه ی حسینی از احساسات مخاطب است. او خوب می داند که چه طور و کجا به خواننده ی خود ضربه بزند: گاهی با تکرار و گزینش کلمات و جملات کلیدی و گاهی با توصیف و تصویر صحنه! داستان این رمان هر چند در بعضی قسمت ها به ویژه قسمت های پایانی بسیار حادثه ای می شود و به شکل یک فیلم آمریکایی پرحادثه در می آید اما هنر نویسنده در باورپذیر کردن این حوادث تا حد امکان است. شخصیت ها به دقت انتخاب و طراحی شده اند و حسینی در شخصیت پردازی که نقطه ی ثقل این داستان و به نظر من عامل محبوبیت آن است بسیار موفق بوده است. خالد حسینی یک نویسنده ی معمولی است! نویسنده ای با تخیل و عاطفه ای قوی و صد البته متعهد و عاشق سرزمینش. نویسنده ای که به مدد تحریک حس همدردی مردم دنیا و استفاده از بی اطلاعی جهانیان از افغانستان و کنجکاوی آنها برای دانستن از این سرزمین ( به قول مترجم محترم آقای مهدی غبرایی ) و ازهمه مهمتر نوشتن به زبانی که زبان اول و مسلط دنیاست یعنی انگلیسی توانسته به مقبولیت و محبوبیت جهانی دست پیدا کند! اما حسینی یک نویسنده ی با تکنیک و صاحب سبک نیست! در مقام مقایسه او حتی انگشت کوچک نویسندگان معاصر ما در سبک داستان نویسی نمی شود! دو رمان مشهور خالد حسینی از نظر تکنیک داستان نویسی با یکی از داستانهای کوتاه گلشیری هم قابل مقایسه نیست اما متاسفانه گلشیری و سایر نویسندگان بزرگ ما صرفا به علت اینکه به زبان فارسی می نویسند و نه انگلیسی مهجور و ناشناخته باقی مانده اند!!! رمان هزاران خورشید درخشان درون مایه ای نسبتا مشابه بادبادک باز دارد البته با این تفاوت که این بار داستان از زبان دانای کل نامحدود روایت می شود و درباره ی زندگی دو زن افغانی است. عنصر مشترک هر دو رمان خالد حسینی و درون مایه ی مشترک آنها تاریخ افغانستان- حوادثی که در سالهای اخیر برای این کشور رخ داده و زندگی مردم افغان است! هر دو کتاب به نحوی رمان تاریخی هستند که روایتگر آنها مردم عادی و معمولی افغانی است با تمام دردها و رنج هایشان. به نظر من هزاران خورشید درخشان نه از نظر طرح داستان و نه از نظر پرداخت داستانی به موفقیت بادبادک باز نیست. شاید به علت اینکه در بادبادک باز راوی از زبان یک مرد با زاویه ی دید اول شخص مفرد به حوادث نگاه می کند و خودش بخشی از داستان است. داستانی که حتی می تواند واقعی باشد و همین امر آن را ملموس و دلپذیر می کند اما شخصیت های داستان هزاران خورشید درخشان دو زن هستند و آن طور که باید نویسنده در شخصیت پردازی موفق نبوده است و به همین علت خواننده با « مریم » و « لیلا » ( شخصیتهای اصلی داستان) احساس هم ذات پنداری نمی کند. البته شاید بتوان گفت این از هوشمندی نویسنده بوده است که زاویه ی دید سوم شخص را برای روایت از زندگی دو زن انتخاب کرده است!!! با تمام این تفاصیل خالد حسینی یک نویسنده ی موفق و بادبادک باز یک رمان بی نظیر و تاثیرگذار است. ترجیح می دهم ترجمه ی خاصی را پیشنهاد نکنم چون در این مورد ترجمه ها تفاوت اساسی ای با هم نمی کنند و فقط خواندن کتاب مهم است . هر چند اگر بتوانید هر دو رمان را با ترجمه ی مهدی غبرایی بخوایند مسلما لذت بیشتری خواهید برد بی صبرانه منتظر نظرات شما هستم! در طول تاریخ ادبیات معاصر ما کتاب ها و مقالات بسیاری در مورد نیمایوشیج و انقلاب ادبی بزرگ او نوشته شده است. محققان و نظریه پردازان بسیاری در مورد نیما و آثار و عقایدش بحث کرده اند و شاعران بزرگ بی شماری به پیروی از نظریاتش راهی نو در شعر معاصر ما گشوده اند. کتاب « بوطیقای شعر نو » نوشته ی شاپور جورکش یکی از متاخرترین این کتاب هاست. برتری این کتاب به دیگر مکتوباتی که درباره ی نیما منتشر شده این است که جورکش اصول بنیادی نظریات نیما یا به قول خودش بوطیقای شعر نو را مستقیما از نوشته های نیما استخراج کرده است. نویسنده با استفاده از کتاب های نیما مثل : « حرف های همسایه » « ارزش احساسات » « درباره ی شعر و شاعری » و « نامه ها » ی پراکنده ی وی نشان می دهد که برعکس تصور تاریخ ادبیات نگاران و شاعران تحولی که نیما در شعر ایجاد کرد فقط در شکستن وزن و کوتاهی و بلندی مصرع ها نیست بلکه نیما - به عنوان یکی از معدود کسانی که در طول تاریخ ادبیات ما راجع به نوآوری هایی که وارد عالم ادبیات کرده است صحبت می کند - یک نظریه پرداز بزرگ با برنامه ایی هدفدار و سنجیده برای دگرگونی شعر راکد فارسی است. و جالبتر از همه اینکه جورکش به این نتیجه می رسد که هیچ کدام از پیروان نیما به درستی نظریات او را درک نکرده اند یا آنها را تعبیر به رای کرده و تنها از سطحی ترین اصول و عقاید نیما استفاده کرده اند! « بوطیقای شعر نو » نگاهی انتقادی به تمام مطالبی که راجع به نیما نوشته شده دارد و هر جا که در کتاب لازم دیده است به نقدو موشکافی این دسته از نظریات پرداخته است. نثر کتاب بسیار ساده و همه فهم است تا جایی که نیازی نیست حتما متخصص در زمینه ی ادبیات باشید تا مفاهیم و اصطلاحات را بفهمید بلکه فقط کافی است علاقه مند به شعر و شاعری باشید. خواندن این کتاب را به همه به ویژه دو گروه توصیه می کنم: اول دانشجویان و علاقه مندان خاص ادبیات و دوم شاعران! دسته ی اول برای شناخت بهتر و کاملتر نیما در آیینه ی نوشته هایش و دسته ی دوم به عنوان کسانی که نیمای شاعر برای آنها انقلاب کرد و برای آشنایی درست و اصولی با آ نچه که به معنای واقعی کلمه می تواند یک شعر موفق باشد. این کتاب را انتشارات ققنوس در سال ۱۳۸۳ با قیمت ۲۸۰۰ تومان در ۳۳۶ صفحه منتشر کرده است. اولین داستانی که از « گونتر گراس » خواندم داستان کوتاه « چپ دست ها» بود. داستان دو دوست چپ دست که در انجمنی با همین نام همدیگر را پیدا می کنند و توصیف زندگی چپ دستها و تلاش آنها برای استفاده ی معمولی از دست راستشان. اما چیزی که برایم جالب بود استفاده ی سیاسی نویسنده از « چپ دست بودن » بود! تااینکه به کتاب «برگام خرچنگ » از گونترگراس برخوردم. اولین نکته ی جالب در مورد اسم کتاب است. چرا « برگام خرچنگ» !!؟ اگر حرکت خرچنگ را دیده باشید متوجه می شوید که از پهلو حرکت می کند یعنی هرگز به کسی یا چیزی پشت نمی کند و بسیار آرام و محافظه کارانه راه می رود. راوی داستان هم سعی در روایت ماجرای زندگی خود به شکلی خرچنگ وار دارد. گونترگراس در این داستان ۳ نسل از فرزندان آلمان را روبروی هم قرار می دهد: مادربرزگ- پدر و نوه! نقطه ی اشتراک این سه نسل و مرکز ثقل داستان حادثه ی هولناک غرق شدن کشتی « گوست لف » در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم و مرگ هزاران زن و کودک بی گناه آلمانی است. مادربزرگ یکی از معدود بازماندگان کشتی است که پسرش را که راوی داستان است و اکنون خودش هم پدر شده درست لحظه ای که کشتی کاملا به زیر آب می رود به دنیا می آورد و امروز نوه ی پسری او آن حادثه ی تاریخی را دوباره از طریق راه اندازی یک سایت زنده می کند و قصد انتقامی نژادی از عوامل حادثه را دارد که ماجرا به اتفاقات خونباری منجر می شود. این کتاب بیشتر از هر چیزیک روایت تاریخ گونه است. تمام حوادث با جزئیات شرح داده شده اند : اسم تمام افراد و شهرهای اشغال شده ی آلمان در جنگ جهانی یکی یکی نام برده می شود درست مثل یک کتاب تاریخ! به همین علت ممکن است در ابتدا کتاب کمی خسته کننده به نظر برسد اما با کمی حوصله می توان از آن لذت برد. «برگام خرچنگ» گزارشی از امتداد موروثی نژادپرستی در آلمان است. در داستان این کتاب هم مثل « چپ دستها » می توان گرایشات سیاسی و حزبی گونترگراس را به خوبی دید. «برگام خرچنگ » را انتشارات نیلوفر با ترجمه ی حسن نقره چی در سال ۸۶ با قیمت ۱۷۰۰ تومان به چاپ رسانده است. * متن داستان چپ دست ها به نقل از سایت دیباچه: : آخه یعنی چی؟ : یعنی چی نداره اسمش همینه بخار کم می شود. دوباره ها می کنم : داره می شه ها می کنم : دیدی شد؟ دستم را می آورم بالا تا ببیند : من که چیزی نمی بینم ها می کنم. بخار بیشتر می شود. درست وسط شهر تار شده. ها می کنم. تارتر می شود. : حالا چی؟ دستم را می گیرم جلوبخاری که روی شیشه نشسته. شروع می کند به پلک زدن. : وای چه قد قشنگ! : دیدی گفتم! : اینو از کجا بلدی؟ : اینو از اول بلد بودم. : از اول؟ : آره پس چی! : چرا تا حالا بهم بگفته بودی؟ : فکر کردم می دونی. : داره می ره : نمی ذارم ها می کنم . زیاد می شود. : هر جایی رو بخوای می شه؟ : آره با بالَش اتوبان را نشان می دهد: « اون جا رو بکن ببینم؟ » اتوبان را برایش تار می کنم : این جا هم می شه؟ این جا را ها می کنم. بخار می شود. : اون پارک رو هم بلدی؟ پارک را تار می کنم : گفتی اسمش چیه؟ : ها کردن : چی؟ : ها کردن : چه اسمی! ها کردن.» مطلب بالا بخشی از کتاب «ها کردن » نوشته ی پیمان هوشمندزاده است. این کتاب در ۸۸ صفحه با قیمت ۱۴۰۰ تومان توسط نشر چشمه در سال ۱۳۸۶ چاپ شده و خیلی زود به چاپ دوم رسیده است. « هاکردن» مجموعه ی ۴ داستان کوتاه پیوسته است. سرگذشت مردی که با خودش ـ همسرش و زندگیش درگیر است و همین لجبازی ها و درگیری ها باعث می شوند همسرش او را ترک کند. مردی که پشت لجبازی های همیشگیش فراموش کرده چه قدر زنش را دوست دارد و جای او ـ که همیشه آن را با تلویزیون و کامپیوتر پر می کرده ـ امروز چه قدر خالی است. این داستان یک سیر خطی معمولی و پیش بینی شده ندارد. مرد سرگذشتش را تکه تکه تعریف می کند ـ خاطراتش را جلو و عقب می برد و عوض می کند همانطور که با کنترل تلویزیون کانال ها را عوض می کند و یا صحنه یا سکانسی را جلو و عقب می برد. سکانس های زندگی مرد که بسته به شرایط در ذهنش مرور می شوند در ظاهر از هم گسسته هستند اما در باطن پیوستگی عمیقی دارند. یکی دیگر از ویژگی های این کتاب طنز زیبا قوی و صمیمی آن است. نویسنده ـ که روای کتاب هم هست ـ یک انسان معمولی معمولی مثل ما با تمام اشتباهات ـ سرسختی ها و بی عرضگی های ماست! مرد اشتباه می کند ـ چاخان می کندـ لجبازی می کند و برای پرکردن تنهاییش خیالپردازی می کند و همین شباهت ها و سادگی هاست که به نظر من این کتاب را جذاب و خواندنی می کند. یکی دیگر از زیبایی های این کتاب طرح جلد هوشمندانه ی آن است: مردی تنها در حال سیگار کشیدن روی جلد و زنی تنها و سر به زیر پشت جلد! خوانده هر چه سریعتر این کتاب را که شرخ مختصر و ساده ای از زندگی انسانی شبیه به ماست به شما توصیه می کنم امیدوارم ـ نه مطمئنم ـ از خواندنش لذت خواهید برد.




: ببینم؟
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت
13:6 توسط آزاده نجفیان| |
نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت
12:38 توسط آزاده نجفیان| |
نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت
22:26 توسط آزاده نجفیان| |
«ها می کنم. هیچ اتفاقی نمی افتد. دوباره ها می کنم. یک کمی بخار روی شیشه ی پنجره می آید.
نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت
13:5 توسط آزاده نجفیان| |


