تبليغاتX
یار مهربان

*سلام. بعد از یک غیبت طولانی امروز دوباره فرصت پیش آمد تا برگردم. برای این تاخیر متاسفم. اما بسیار گفتار بودم: از درس ها و متحانات که فاکتور بگیریم در این مدت گرفتار برگزاری اولین همایش آسیب شناسی نقد و نظریه ی ادبیات کودک در ایران بودیم و من علاوه بر این کار بزرگ باید چکیده مقاله ام را برای همایش مکتب شیراز آماده می کردم. خوشبختانه همایش به بهترین نحو ممکن انجام شد و مهمانان بسیار بسیار عزیزما با خشنودی شیراز را ترک کردند و به لطف خداوند بالاخره چکیده ی مقاله نوشته شد. اما فعلا شرح این هجران و این خون جگر را برای وقت دیگر می گذارم و می روم به سروقت یار مهربان!!!

* در مدت این دودهه و اندی زندگی به من ثابت شده است که وقتی کسی یا گروهی پیشرفت در کاری را آغاز می کند این حرکت موفق رو به جلو بر دیگر ابعاد زندگی آنها ، خواسته یا ناخواسته، تاثیرات مثبت خود را می گذارد. نمونه ی بارز این امر ژاپنی ها هستند. ژاپنی ها در دنیای امروز حرف اول را در تکنولوژی می زنند و به اعتقاد جامعه شناسان قرن حاضر دوران سلطه و قدرت مردم خاور دور خواهد بود. این پیشرفت صنعتی در کمال تعجب در جنبه ی ادبی و داستان نویسی این مردم هم تاثیر گذاشته است.

دنیا کم کم شاهد ظهور نویسندگانی ژاپنی است که علاوه بر اینکه به زبان و فرهنگ و آیین بومی خود معتقد و مسلط هستند می توانند به انگلیسی هم داستان خلق کنند و مورد اقبال جهانی قرار بگیرند. در اولین پست رسمی این وبلاگ به یکی از این نویسندگان بزرگ ژاپنی – هاروکی موراکامی- پرداختم و امروز می خواهم یکی دیگر از هم وطنان او را که از موراکامی هم پا فراتر گذاشته و موفق به کسب جایزه ی معتبر بوکر شده است را معرفی کنم: کازوئو ایشی گورو.

داستان های این مرد به 28 زبان زنده ی دنیا – از جمله فارسی- ترجمه شده و بسیار مورد توجه قرار گرفته اند. ایشی گورو در 1954 در ناکازاکی ژاپن به دنیا آمده و در 5 سالگی با خانواده اش به انگلستان مهاجرت کرده و اکنون مقیم انگلستان است.  اکنون ایشی گورو با جدیدترین رمانش – تسلی ناپذیر- در جوامع ادبی دنیا واکنش های متفاوتی را برانگیخته و دوباره در مرکز توجه ها قرار گرفته است. ایشی گورو با رمان بازمانده ی روز موفق به کسب جایزه ی بوکر شد.

امروز قصد معرفی دو اثر دیگر از این نویسنده را دارم: « هرگز رهایم مکن» و « وقتی یتیم بودیم».

هرگز رهایم مکن رمانی است که در عین سادگی و روانی پیچیدگی خاصی دارد. داستان از زبان دختری نقل می شود که خاطراتش را مرور می کند. این مران برپایه ی یک اصل و شاید بهتر است بگویم یک حقیقت مبهم آشکار بنیان گذاشته شده است. حقیقتی هولناک که در کمال شگفتی با خونسردی تمام از زبان دختری که در بطن این حادثه قرار دارد نقل می شود. نویسنده آن قدر ساده و خونسرد با این قضیه برخورد می کند که انگار با بدیهی ترین اصل عالم وجود سروکار دارد. شخصیت های داستان از کودکی دانسته و ندانسته با این حقیقت و در واقع آینده ی عجیب خود روبه رو هستند هرچند هرگز کسی با صراحت در مورد آن با آنها صبحت نکرده  و هنر نویسنده این است که وقتی شمای خواننده هم خوب دقت می کنید متوجه می شوید با اینکه چیزی به شما هم گفته نشده اما انگار تمام مدت مثل شخصیت های اصلی داستان حقیقت را می دانستید و بی صبرانه پایان هولناک سرنوشت آنها را – که نویسند بسیار خونسردانه و طبیعی آن را شرح می دهد- انتظار می کشیدید. هرگز رهایم مکن یک داستان نیمه علمی- تخیلی است اما پرداخت زیبای ایشی گورو آن را باور پذیر و واقعی جلوه می دهد و از همه مهمتر برخورد طبیعی و همراه با تسلیم محض شخصیت های داستان در پذیرش آینده ایی که در انتظارشان است بیش از هر چیز مایه ی تعجب و شگفت زدگی خواننده است.

اما رمان « وقتی یتیم بودیم» یک اثر معمولی است. داستان کارآگاه مشهور انگلیسی که در بچگی پدر و مادرش را به طرز مشکوکی در شانگهای زمان جنگ جهانی اول از دست داده و امروز در آستانه ی جنگ عالم گیر دوم به جست و جوی آنها به چین بازمی گردد. هر چه ایشی گورو در پرداخت شخصیت های  هرگز رهایم مکن موفق بوده در وقتی یتیم بودیم سهل انگاری کرده است. البته نیرویی درونی به من می گوید شاید هم تصویر کارآگاهی به ظاهر باهوش و مشهور اما در باطن ابله – خیال پرداز- ایده آلیست و سطحی عمدی و از روی هوشیاری بوده است. اما حتی اگر از نوع شخصیت پردازی هم چشم پوشی کنیم داستان آن طور که باید قوام نیافته است و حوادث خوب پرداخته نشده اند. درست است که ناپدید شدن پدر و مادر کارآگاه بنکس در ابتدای داستان آغاز گره افکنی است و تمام داستان حول این ماجرا و تلاش برای حل آن می چرخد اما ارتباط حوادثی که به موازات هم پیش می روند به خوبی مشخص و حفظ نشده و در آخر فقط معمای ناپدید شدن والدین کارآگاه حل می شود و بقیه ی وقایع به نوعی ناتمام و پا در هوا باقی می مانند. البته می توان از این زاویه به داستان نگاه کرد که نویسنده در تمام این مدت قصد دارد به ما بفهماند که کارآگاه بنکس فقط و فقط توهمی از خود و دنیای پیرامونیش دارد و هرگز وقایع مطابق خیالات او پیش نمی روند.

هر دو رمان در انگلستان اتفاق می افتند و از زاویه ی دید اول شخص روایت می شوند. شیوه ی جالبی که ایشی گورو در روایت انتخاب کرده نقل داستان از زبان شخصیت اصلی است اما بسیار طبیعی مثل وقتی که ما داریم ماجرایی را برای کسی تعریف می کنیم اما در وسط داستان به یاد می آوریم که فلان نکته را که پیش ازاتفاقی که اکنون داریم تعریف می کنیم اتفاق افتاده نگفته ایم آن وقت از همان جای داستان به عقب می رویم و ماجرا را تعریف می کنیم.

از آنجایی که آثار اصلی و مشهور ایشی گورو را نخوانده ام نمی توانم در مورد او و این که واقعا نویسنده ی در خور توجهی هست یا نه قضاوت کنم. فعلا این بحث را همین جا نیمه کاره می گذارم و دنباله ی آن را وقتی خواهم نوشت که بازمانده ی روز و تسلی ناپذیر را بخوانم. اما همین جا باید به دو نکته اشاره کنم:

1-    لطفا با دقت و حوصله به مطالعه ی آثار نویسندگان مطرح دنیای معاصر به ویژه هم قاره ای های عزیزمان بپردازید! ممکن است بعداز صرف هزینه و وقت برای مطالعه ی این آثار احساس پشیمانی کنید یا به کسانی که به عنوان داور به این کتاب ها جایزه های جهانی داده اند بخندید اما بدانید حتما علتی وجود دارد که اثری – در هر شاخه و رشته ای-  به مقبولیت جهانی می رسد و به راحتی نمی توان اقبال عام را نادیده یا به تمسخر گرفت. و از همه مهمتر اینکه ما – فارسی زبانان امروز- به دانستن علت موفقیت آثار ادبی معاصر بیش از هر ملتی نیازمندیم

2-    نمایشگاه کتاب در پیش است. حتی اگر مثل من پولی برای خرید کتاب در بساط ندارید فقط برای تماشا هم که شده به نمایشگاه کتاب سری بزنید. باور کنید لازم است!

اما مشخصات کتاب ها:

هرگز رهایم مکن، ترجمه سهیل سمی، انتشارات ققنوس،1385، 3500 تومان

وقتی یتیم بودیم، ترجمه مژده ی دقیقی، انتشارات هرمس، 1385، 2500 تومان

  

*در پست معرفی کتاب «اتاقی از آن خود» سوالی را مطرح کرده بودم: جریان سیال ذهن با کدام رمان ویرجینیا ولف در تاریخ ادبیات جهان شروع شد؟

جواب: رمان خانم دالوی اولین اثری است که به این سبک نوشته  شد و جریان سیال ذهن را به عنوان سبکی تازه به عالم داستان نویسی معرفی کرد.

 

*شما می توانید از اینجا دیگر به خواندن این مطلب ادامه ندهید چون این قسمت در راستای اهداف تعریف شده ی این وبلاگ نیست. این نوشته در راستای وفای به عهد یک دوست تنظیم شده است! نگار رهبر عزیزم در یکی از پست های وبلاگش من را به یک بازی بی پایان دعوت کرده بود. هر چند از آن روز زمان بسیاری می گذرد اما از آنجایی که به نگار نازنین قول داده بودم در اولین فرصت خواسته اش را اجابت کنم در این پست این کار را خواهم کرد. نگار از من خواسته بود تا 7 آرزوی محالم را بنویسم. از آنجایی که تقریبا تمام آرزوهای من محال به نظر می رسند دست به گزینش زده ام و این 7 غیرممکن را برای شما می نویسم:

1-    روز به جای 24 ساعت 36 ساعت بود تا من می توانستم به همه ی کارهایم برسم

2-    هرگز خسته و خواب آلود نمی شدم

3-    توانایی توجه و رسیدگی به تمام جنبه های زندگی ام را در کمال تعادل داشتم

4-    تمام پلیدی ها و بدی ها از دنیا رخت بر می بست و جهان بالاخره جای امنی برای زندگی می شد

5-    روزی بتوانم قدمی برای بهبود وضعیت بچه های دنیا بردارم و غم هایشان را اندکی کم کنم

6-    دکتر کاووس حسن لی برای همیشه رئیس بخش فارسی دانشگاه شیراز باقی می ماند

7-    رنجوری را گفتند: دلت چه می خواهد؟ گفت: آن که دلم چیزی نخواهد ( گلستان سعدی، باب در فضیلت قناعت!)

 

خوب نگار جان! می بینم که از اینکه من را به این بازی دعوت کرده ای پشیمان شده ای!! شرمنده! عزیزجان خود کرده را تدبیر نیست!

خدا وکیلی عجب آرزوهای عجیب و غریبی دارم. انگار حکمتی داشته که به آرزوهای محال تبدیل شده اند.

نوشته شده توسط آزاده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 |
سلام دوستان عزیزم!

ببخشید که این چند وقت دیر به دیر سر زدم و مطالب وبلاگ را به روز نکردم. بسیار بسیار گرفتارم! درگیر درس و دانشگاه و...!

این پست را می گذارم که خبر بدهم تا ۱۵ اردیبهشت ماه متاسفانه نمی توانم به روز کنم و فقط احتمالا گاه گاهی سر خواهم زد.

دعا کنید کارهایم سرو سامانی پیدا کنند تا از این تشویش نجاب یابم.

از تمامی عزیزانی که در این مدت مرتب سر زدند یک دنیا متشکرم. در ضمن لطفا فعلا این قالب بی رنگ و بو را تحمل کنید تا سر فرصت قالبی مناسب و در شان این وبلاگ پیدا کنم.

شاد و پیروز باشید.

نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387 |

ویرجینیا ولف

 

بعضی وقتها ما مسائل مهمی را که در اطرافمان جریان دارد یا زندگیمان براساس آنها شکل می گیرد به علت عادت و یا سادگی بیش از اندازه ی این امور فراموش می کنیم. فراموش می کنیم که چه کسانی زحمت کشیده اند و چه راه های سنگلاخی را طی کرده اند تا ما امروز راحت بنشینیم و به سادگی از کنار آنها بگذریم. یکی از این موار شرایط اجتماعی بهتر برای زن هاست!

لطفا با نوشتن پاراگراف بالا موضع نگیرید و سریع برچسب فمینیسم را به من نچسبانید! نگاه من به زن یک نگاه امانیستی و انسانی است نه فمینیستی و افراطی! تمام حرفهای بالا را زدم تا برسم به زنی بزرگ و کتاب جالبش: «اتاقی از آن خود » نوشته ی ویرجینیا ولف.

بیشتر کسانی که اهل مطالعه هستند ولف را به عنوان یک نویسنده ی پیشروی سبک مدرنیسم و پست مدرنیسم در رمان می دانند اما ولف فراتر از یک نویسنده است. او یکی از اولین زنان نظریه پرداز در زمینه ی ادبیات و مسائل زنان است.

کتاب اتاقی از آن خود سلسله سخنرانی های ولف درباره ی زن و داستان است که آنها را پرورش داده و اندکی بافت داستانی و تمثیلی به آن بخشیده است. ولف در این کتاب حاصل یک روز گردش و جست و جوی خود را درباره ی زنان گزارش می دهد و در آخر کتاب نتیجه ی جالبی می گیرد: او معتقد است اگر زنها مقرری ثابت(پول) و اتاقی از آن خود( استقلال) داشتند می توانستند همپای مردان آثار بزرگی خلق کنند.

فکر کردن به اینکه زمانی زنانی بودند که اجازه ی خواندن و نوشتن نداشتند نمی توانستند رای بدهند و یا حتی اجازه نداشتند بدون همراهی یک مرد وارد کتابخانه بشوند دردناک و کمی باورنکردنی است و از آن عجیب تر زمانی است که می فهمیم زنانی مثل ویرجینیا ولف چه راه هایی را طی کرده اند تا امروز ما در جایگاهی- هر چند  نامناسب- اما در مقام مقایسه به مراتب بهتر از پیشینیانمان زندگی کنیم.

خواندن این کتاب را نه فقط به خانم ها بلکه به همه جدا توصیه می کنم! بعضی وقتها آشنایی با آدمهایی که جرات رفتن راههای نرفته را پیدا می کنند لازم است.

کتاب «اتاقی از آن خود» را خانم صفورا نوربخش ترجمه کرده اند و مقدمه ی کامل و مناسبی هم در مورد ولف بر آن نوشته اند و انتشارات نیلوفر آن را در سال ۸۵ (چاپ سوم) با قیمت ۱۶۰۰ تومان به بازار عرضه کرده است

 

 

* راستی! سال نو مبارک! امیدوارم سال پر از کتابی داشته باشید

* آیا می دانید سبک جریان سیال ذهن با کدام رمان ویرجینیا ولف متولد شد؟

خوشحال می شوم به این سوال جواب بدهید. جواب درست را در پست بعد خواهم داد. علاقه مندان می توانند به کتاب مکاتب ادبی رضاسیدحسینی برای یافتن جواب مراجعه کنند.

شاد باشید

نوشته شده توسط آزاده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 |
 

یک بار در مجله ی چلچراغ فهرستی از نویسندگانی را دیدم که با اینکه شهرت جهانی داشتند اما هیچ کتابی از آنها به فارسی ترجمه نشده بود. یکی از این نویسندگان «طاهر بن جلٌون » مراکشی بود. تا اینکه خیلی اتفاقی در یک کتابفروشی با کتابی از این نویسنده به نام « با چشمان شرمگین » ترجمه ی اسدالله امرایی روبه رو شدم!

طاهربن جلون در مراکش به دنیا آمده و ساکن فرانسه است. او لیسانس فلسفه - فوق لیسانس جامعه شناسی و دکترای روان شناسی دارد و از فعالان مسائل حقوق بشر است.

کتاب « باچشمان شرمگین» داستان یک دختر مهاجر مراکشی است که ساکن فرانسه می شود. تمام کتاب شرح خاطرات- درگیری ها- دلهره ها و آرزوهای این دختر است. طبق افسانه های قبیله در کف دست راست دختر نقشه ی گنجی است که جدش در سالیان گذشته در پای کوه پنهان کرده است و دختر رازدار و میراث دار قبیله است. داستان ماجرای تلاش انسانی برای دل کندن از ریشه های خود و بازگشتن به اصل خویش است. دخترک به فرانسه می رود درس می خواند و با یک مرد فرانسوی ازدواج می کند اما خاطرات و رویاهای سرزمینش و مردمی که منتظرند تا او به ده متروکشان برگردد و با پیدا کردن گنج دوباره آنجا را آباد کند لحظه ایی رهایش نمی کنند. در آخر کتاب دختر به نتیجه ی زیبایی می رسد: « کشف ریشه ها گذر از رنج هاست »!!

فکر می کنم این کتاب ارزش یک بار خواندن را داشته باشد. در ضمن با چشمان شرمگین برنده ی جایزه ی کنگور هم هست.

کتاب را انتشارات مروارید با قیمت ۲۶۰۰ تومان در سال ۸۵ روانه ی بازار کرده است.

نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 |
تا به حال مزه ی کتابی را در دهانتان احساس کرده اید!؟ نپرسید مگر کتاب ها هم مزه می دهند!!؟ بله بعضی کتابها عجیب ترین مزه های دنیا را دارند. بعضی کتابها دلپذیرترین بوهای عالم را با خود دارند.

خیلی وقت بود که مزه ی هیچ کتابی به دهانم نیامده بود!! کتاب خوب زیاد می خوانم اما کتاب خوشمزه نادر است. تا رسیدم به کتاب « فرشته ها بوی پرتقال می دهند » نوشته ی حسن بنی عامری!

حسن بنی عامری

تا به حال نه از این نویسنده چیزی خوانده بودم و نه حتی اسمش را شنیده بودم. اما فقط می دانم بنی عامری یک نویسنده ی واقعی است. نویسنده ای که کلمات را می فهمد مزه ی کلمات را می شناسد و بوی آنها را با تمام وجود احساس می کند.

اسم کامل کتاب « بازی نامه ی فرشته ها بوی پرتقال می دهند- صورت خوانی در سه معرکه » است. این کتاب سه داستان دارد: معرکه ی دلاویز: فرشته با بوی پرتقال - معرکه ی دلربا: بابای آهوی من باش و معرکه ی دلارام: خانه ی شبگردها دور است.

داستان اول و سوم درشهر شیراز اتفاق می افتد و قهرمان هر دو داستان پسر نوجوان سرو زبان داری به نام دانیال است. اما داستان دوم روایت پسرنوجوان دیگری در خوزستان زمان جنگ است. یکی از زیبایی های این کتاب استفاده از لهجه و اصطلاحات مردم ناحیه ی شیراز و خوزستان در گفتگوهاست اما نه آن طور که خواننده احساس ناراحتی یا غریبی کند! در هر سه داستان یک پسرنوجوان راوی بخشی از زندگی خود و به نحوی طی طریق خود در مسیر بزرگ شدن است. هرچند هر سه داستان ماجراهای دردناک و درگیری ها و دلهره های روزانه ی آدم ها را بیان می کنند وحتی گاهی آدم دلش می خواهد از شدت اضطراب هر چه زودتر بداند آخر داستان چه می شود تا نجات پیدا کند اما طنزی که هنرمندانه در لابه لای گفتگوهای نوجوانان گرداننده ی حوادث تعبیه شده است زیبایی اثررا دو چندان می کند.

در هر سه معرکه داستان از وسط ماجرا شروع می شود و نویسنده آرام آرام و به بهانه های مختلف به عقب برمی گردد و ماجرا را تعریف می کند. اما همه ی اتفاقات را از ابتدا تا انتها دقیق وکامل نمی گوید . بخش های مهمی از داستان ها فقط از طریق سرنخ های نویسنده و بدون توضیحات و گاهی حتی بدون همین سرنخ ها به عهده ی خواننده گذاشته می شود و این شیرینی ماجرا را بیشتر می کند.

هر سه داستان شخصیت پردازی قوی و ملموسی دارند و باز هم می گویم که از ویژگی های مهم این کتاب دیالوگ ها و منولوگ های بی نظیر شخصیت های اصلی آن است.

هنر بنی عامری همان طور که قبلا گفتم استفاده از پتانسیل کلمات برای فضاسازی ماجراست. بوها و مزه ها به کمک کلمات می آیند تا یک کتاب مزه دار را بسازند! کتابی با طعم و بوی لیمو و پرتقال!!!

 

*پیوست: جلد کتاب نارنجی پرتقالی است و یک عالمه فرشته روی آن نشسته اند

نوشته شده توسط آزاده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 |
نمی دانم تا چه اندازه به شعر ترجمه شده علاقه مندید و تا کجا آن را پیگیری می کنید. اما به عنوان کسی که از علاقه مندان جدی این حوزه است و تقریبا مجموعه ای کاملی از این اشعار را - از هر زبانی - مطالعه و مقایسه کرده می گویم شعرای عرب آن قدر قوی و عمیق هستند که ارزش آن را داشته باشند که به مطالعه ی اشعار آنها چه مستقیم و چه غیر مستقیم - از طریق ترجمه - بپردازید.

یکی از این شاعران بلند الحیدری شاعر عراقی است که مجموعه ای از اشعار وی توسط خانم دکتر منیژه عبداللهی با نام « گفتگو در سه بعد » در ۱۱۲ صفحه توسط انتشارات نوید شیراز با قیمت ۱۵۰۰ تومان به  چاپ رسیده است.

منظومه ی « گفتگو در سه بعد» - که نام کتاب هم از آن آمده است - از مشهورترین و بحث برانگیزترین اشعار بلند الحیدری است. این منظومه شکل نمایشنامه ای دارد و با مطالعه ی آن به یاد نمایشنامه های تراژیک یونان باستان می افتید:

«شعر گفتگو در سه بعد همان طور که حیدری در مصاحبه اش با  التاریخ می گوید در سه سطح طراحی شده است که با سه صدای مختلف سه کیفیت درونی از انسان را عرضه می کند: انسان در رابطه با نفس انسان - انسان در رابطه با موضوع یا سوژه و انسان دررابطه با مطلق . مطلق درون هر فرد. که در این شعر از این سه بعد در قالب یا به عنوان آرزوهای درونی انسان - کشمکش ها و ستیزه های او با واقعیت خارجی و باورهای اساسی- اخلاقی مذهبی و فلسفی رمزگشایی می شود. صدای نخست انسان را عینا به خودش نشان می دهد که چگونه میان ناسازهایی چون یاس و طغیان ناامیدی و امید و رویا و واقعیت دریده می شود. دومین صدا رابطه ی انسان را با واقعیت از منظر هفت جنبه یا هفت گناه نشان می دهد. گناهانی چون لغزش به ورطه ی چاپلوسی و ریا یا افتادن به درون ترس ترس از زمان و مکان و... این گناهان هفتگانه دیوارهای خارجی زندان انسان را تشکیل می دهند. صدای سوم باورها را بیان می کند که اگر چه ممکن است جزیی از شخصیت انسان محسوب شود از تبیین کردن هویت او در می ماند. و به همین دلیل میان عقیده و ایمان قلبی و اعمال عادی و روزمره تفاوت وجود دارد. علاوه بر آن این شروط و قیود در حال تعامل حول مرکزی که خدا یا حق است می چرخند و از آنجا که فاصله میان هر کدام از آنها و این مرکز متغییر است « حقیقت » هم نسبی می شود» ( از متن کتاب)

از ویژگی های بارز و درخور ستایش این کتاب علاوه بر مقدمه و توضیحات جامع و کاملی که نویسنده راجع به بلند الحیدری و منظومه ی «گفتگو در سه بعد» گردآوری و ترجمه کرده باید به روانی و شیوایی ترجمه های دکتر عبدالهی اشاره کرد. ترجمه هایی به دور از تکلف و نزدیک به زبان ما اما به حفظ شاعرانگی هر شعر!

نکته ی جالب و در خور یادآوری دیگر در مورد این کتاب این است که دکتر عبدالهی در پایان کتاب مقایسه ای بین بلند الحیدری و مهدی اخوان ثالث انجام داده اند و به نتایج بسیار جالبی رسیده و به مشابهت های عجیب این دو شاعر اشاره کرده اند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 |
 

ابوتراب خسروی

 

« ... چون خداوند حی «نار سموم» را که از آتش بدون دود و حرارت بود به وجود آورد و از آن جان را بیافریدکه « مارج» نام او بود و جفتی برای او خلق فرمود به نام «مارجه» و از ایشان ابودجانه به دنیا آمد که با زنی به نام «لهیا» تزویج نمود تا همچنان که آدم ابوالبشر ارض را از نسل خود می پراکند او هم ارض را با ذریات خود به عدد ذریات آدم ابوالبشر پرجمعیت سازد و همان طور که « ام البشر» هابیل و قابیل را به دنیا آورد لهیا جفت ابودجانه هم در یک شکم «بلقیس» و «طونه» و در شکم دیگر «فقطس» و «فقطسه» را به دنیا آورد و از آنها به عدد نسل آدم ابوالبشر ذریات ابودجانه ازدیاد گشت تا که بر ارض با آدمیان محشور باشند. بنابر همین واقعه بود که به عدد هر بنی آدم یک بنی دجانه به دنیا درآمد تا همزاد وی باشد با وی بخوابد و بیدار شود تا چون شرری به شکل صدایی در گلوگاه یا که نگاهی در چشمان بنی آدم لانه کند. یا که به عین کلمات شعر یا وجیزه ای ساکن صفحات رسالات گردند تا که همچنان که روح در ذریات متکثر می گردد کلمات نیز متکثر گردند و همان طور که سیالیت اندام آنها ساکن اندام ابوالبشر می شوند در گفتگوی آنها جاری باشند تا همچنان که لشکریان ابودجانه اسیران را بندی ریسمانهای خود می گردانند کلمات رسالات نیز بر  پی های اسیران خود بپیچند و تا ابدالاباد به هر هنگام این ذریات ابودجانه می باشند که در جمع یا که خلوت - حضر یا سفر - رکوع یا که سجود همزاد آدم ابوالبشر باشد»

مطلبی را که خواندید بخش هایی از کتاب« رود راوی» نوشته ی ابوتراب خسروی بود.

رود راوی

 رود راوی و شاید در کل رمان های ابوتراب خسروی و نثر ویژه ی آنها خواننده ی خاص پرحوصله و علاقه مند خود را می طلبد. ابوتراب از مسائل فارس می نویسد و گرایش عجیبی به اقلیتهای مذهبی و تاریخی دارد. رود راوی درباره ی فرقه ی « مفتاحیه» در شهر رونیز فارس است . داستان از زبان مرد جوانی که به زودی یکی از مفتاحان ( بزرگان) دارالمفتاح رونیز می شود روایت می گردد. کیا در ضمن اقامت در دارالشفا مفتاحیه به عنوان قائم مقام به مطالعه ی تاریخ فرق و نحوه ی شکل گیری آن می پردازد و هم زمان درگیر ماجرای عاشقانه ای با زن- مادری به اسم گایتری می شود.

نثر داستان در کمال شگفتی متکلف است! علت آن هم این است که کیا همیشه در حال مرور تاریخ مفتاحیه و خواندن کتاب های دارالکتاب است و بین گذشته و حال سیر می کند. همین تاریخ گونه بودن کتاب و نثر سنگینش خواندن آن را تا حد زیادی مشکل و خسته کننده می کند اما اگر بر کسالت و شتابزدگی خود غلبه کنید و کتاب را بخوانید با دنیایی از فسلفه- فقه الغةو صد البته افسانه روبرو می شوید که شگفتی شما را برمی انگیزد .

پیشنهاد می کنم برای راحت تر ارتباط برقرار کردن با رود راوی ابتدا کتاب « اسفار کاتبان»  خسروی را بخوانید. رمانی سرراست و بی نهایت زیبا اما با همان درون مایه هایی افسانه ای- مذهبی و تاریخی خاص ابوتراب. اسفار کاتبان کلید رمزگشایی رود راوی را تا حدزیادی به دست شما می دهد.

اسفار کاتبان

« رود راوی» برگزیده ی بنیاد گلشیری به عنوان بهترین رمان مطلق سال ۱۳۸۲  هم هست و انتشارات قصه چاپ سوم این کتاب ۲۵۶ صفحه ای را در سال ۸۵ با قیمت ۲۵۰۰ تومان به بازار فرستاده است.

لازم است در اینجا یادآوری کنم که روز شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۶ معرفی و نقد وبررسی این کتاب با حضور ابوتراب خسروی در دانشکده ی ادبیات دانشگاه شیراز برگزارمی شود. دوستانی که علاقه مند به شرکت در این جلسه هستند می توانند با گذاشتن کامنت به من اطلاع بدهند تا آنها را از زمان و مکان دقیق برنامه مطلع کنم.

منتظر نظرات شما هستم.

نوشته شده توسط آزاده در شنبه چهارم اسفند 1386 |
 

خالد حسینی

 

حتما در چند ماه اخیر راجع به نویسنده ی افغانی « خالد حسینی » و رمان بزرگش « بادبادک باز » بسیار شنیده اید و خوانده اید و بدون شک می دانید که فیلمی هم با همین نام بر اساس این رمان در آمریکا ساخته شده و کمتر از چند ماه است که کتاب دوم خالد حسینی به نام « هزاران خورشید درخشان »  با هزار نوع ترجمه ی مختلف به بازار آمده است.

فکر می کنم اگر واقعا اهل کتاب و کتابخوانی باشید به اندازه ی کافی راجع به این نویسنده و دو کتابش شنیده اید و اگر یک کتابخور و کرم کتاب واقعی باشید تا حالا حتما این دو کتاب را خوانده اید. اینکه این پست از وبلاگ را به این نویسنده و دو کتابش اختصاص داده ام صرفا برای معرفی او و کتاب هایش و تکرار حرف های دیگران نیست بلکه می خواهم با کمک شما راجع به این کتاب و ساختارش حرف بزنم.

 

بادبادک باز

 

بادبادک باز یک رمان بی نظیر است!!! طرحی بسیار قوی دارد با داستانی بسیار ساده: داستان زندگی دو دوست که دست روزگار و حوادث ناخوشایند آن آنها را از هم جدا می کند. اما این داستان ساده بسیار خوب پرداخته شده است. نویسنده با مصالحی ساده و ابتدایی بنایی در خور ستایش و توجه ساخته است و زینت این ساختمان رفیع استفاده ی عمیق و هوشمندانه ی حسینی از احساسات مخاطب است. او خوب می داند که چه طور و کجا به خواننده ی خود ضربه بزند: گاهی با تکرار و گزینش کلمات و جملات کلیدی و گاهی با توصیف و تصویر صحنه! داستان این رمان هر چند در بعضی قسمت ها به ویژه  قسمت های پایانی بسیار حادثه ای می شود و به شکل یک فیلم آمریکایی پرحادثه در می آید اما هنر نویسنده در باورپذیر کردن این حوادث تا حد امکان است. شخصیت ها به دقت انتخاب و طراحی شده اند و حسینی در شخصیت پردازی که نقطه ی ثقل این داستان و به نظر من عامل محبوبیت آن است بسیار موفق بوده است.

خالد حسینی یک نویسنده ی معمولی است! نویسنده ای با تخیل و عاطفه ای قوی و صد البته متعهد و عاشق سرزمینش. نویسنده ای که به مدد تحریک حس همدردی مردم دنیا و استفاده از بی اطلاعی جهانیان از افغانستان و کنجکاوی آنها برای دانستن از این سرزمین ( به قول مترجم محترم آقای مهدی غبرایی ) و ازهمه مهمتر نوشتن به زبانی که زبان اول و مسلط دنیاست یعنی انگلیسی توانسته به مقبولیت و محبوبیت جهانی دست پیدا کند!

اما حسینی یک نویسنده ی با تکنیک و صاحب سبک نیست! در مقام مقایسه او حتی انگشت کوچک نویسندگان معاصر ما در سبک داستان نویسی نمی شود! دو رمان مشهور خالد حسینی از نظر تکنیک داستان نویسی با یکی از داستانهای کوتاه گلشیری هم قابل مقایسه نیست اما متاسفانه گلشیری و سایر نویسندگان بزرگ ما صرفا به علت اینکه به زبان فارسی می نویسند و نه انگلیسی مهجور و ناشناخته باقی مانده اند!!!

رمان هزاران خورشید درخشان درون مایه ای نسبتا مشابه بادبادک باز دارد البته با این تفاوت که این بار داستان از زبان دانای کل نامحدود روایت می شود و درباره ی زندگی دو زن افغانی است.

 

هزاران خورشید درخشان

 

عنصر مشترک هر دو رمان خالد حسینی و درون مایه ی مشترک آنها تاریخ افغانستان- حوادثی که در سالهای اخیر برای این کشور رخ داده و زندگی مردم افغان است! هر دو کتاب به نحوی رمان تاریخی هستند که روایتگر آنها مردم عادی و معمولی افغانی است با تمام دردها و رنج هایشان.

به نظر من هزاران خورشید درخشان نه از نظر طرح داستان و نه از نظر پرداخت داستانی به موفقیت بادبادک باز نیست. شاید به علت اینکه در بادبادک باز راوی از زبان یک مرد با زاویه ی دید اول شخص مفرد به حوادث نگاه می کند و خودش بخشی از داستان است. داستانی که حتی می تواند واقعی باشد و همین امر  آن را ملموس و دلپذیر می کند اما شخصیت های داستان هزاران خورشید درخشان دو زن هستند و آن طور که باید نویسنده در شخصیت پردازی موفق نبوده است و به همین  علت خواننده با « مریم » و « لیلا » ( شخصیتهای اصلی داستان) احساس هم ذات پنداری نمی کند. البته شاید بتوان گفت این از هوشمندی نویسنده بوده است که زاویه ی دید سوم شخص را برای روایت از زندگی دو زن انتخاب کرده است!!!

با تمام این تفاصیل خالد حسینی یک نویسنده ی موفق و بادبادک باز یک رمان بی نظیر و تاثیرگذار است. ترجیح می دهم ترجمه ی خاصی را پیشنهاد نکنم چون در این مورد ترجمه ها تفاوت اساسی ای با هم نمی کنند و فقط خواندن کتاب مهم است . هر چند اگر بتوانید هر دو رمان را با ترجمه ی مهدی غبرایی بخوایند مسلما لذت بیشتری خواهید برد

بی صبرانه منتظر نظرات شما هستم!

نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 |
 

شاپور جورکش

 

در طول تاریخ ادبیات معاصر ما کتاب ها و مقالات بسیاری در مورد نیمایوشیج و انقلاب ادبی بزرگ او نوشته شده است. محققان و نظریه پردازان بسیاری در مورد نیما و آثار و عقایدش بحث کرده اند و شاعران بزرگ بی شماری به پیروی از نظریاتش راهی نو در شعر معاصر ما گشوده اند. کتاب « بوطیقای شعر نو » نوشته ی شاپور جورکش یکی از متاخرترین این کتاب هاست. برتری این کتاب به دیگر مکتوباتی که درباره ی نیما منتشر شده این است که جورکش اصول بنیادی نظریات نیما یا به قول خودش بوطیقای شعر نو را مستقیما از نوشته های نیما استخراج کرده است. نویسنده با استفاده از کتاب های  نیما مثل : « حرف های همسایه » « ارزش احساسات » « درباره ی شعر و شاعری » و « نامه ها » ی پراکنده ی وی نشان می دهد که برعکس تصور تاریخ ادبیات نگاران و شاعران تحولی که نیما در شعر ایجاد کرد فقط در شکستن وزن و کوتاهی و بلندی مصرع ها نیست بلکه نیما - به عنوان یکی از معدود کسانی که در طول تاریخ ادبیات ما راجع به نوآوری هایی که وارد عالم ادبیات کرده است صحبت می کند -  یک نظریه پرداز بزرگ با برنامه ایی هدفدار و سنجیده برای دگرگونی شعر راکد فارسی است. و جالبتر از همه اینکه جورکش به این نتیجه می رسد که هیچ کدام از پیروان نیما به درستی نظریات او را درک نکرده اند یا آنها را تعبیر به رای کرده و تنها از سطحی ترین اصول و عقاید نیما استفاده کرده اند!

« بوطیقای شعر نو » نگاهی انتقادی به تمام مطالبی که راجع به نیما نوشته شده دارد و هر جا که در کتاب لازم دیده است به نقدو موشکافی این دسته از نظریات پرداخته است.

نثر کتاب بسیار ساده و همه فهم است تا جایی که نیازی نیست حتما متخصص در زمینه ی ادبیات باشید تا مفاهیم و اصطلاحات را بفهمید بلکه فقط کافی است علاقه مند به شعر و شاعری باشید.

خواندن این کتاب را به همه  به ویژه دو گروه توصیه می کنم: اول دانشجویان و علاقه مندان خاص ادبیات و دوم شاعران! دسته ی اول برای شناخت بهتر و کاملتر نیما در آیینه ی نوشته هایش و دسته ی دوم به عنوان کسانی که نیمای شاعر برای آنها انقلاب کرد و برای آشنایی درست و اصولی با آ نچه که به معنای واقعی کلمه می تواند یک شعر موفق باشد.

این کتاب را انتشارات ققنوس در سال ۱۳۸۳ با قیمت ۲۸۰۰ تومان در ۳۳۶ صفحه منتشر کرده است.

 

نوشته شده توسط آزاده در جمعه نوزدهم بهمن 1386 |

گونتر گراس

 

 

اولین داستانی که از « گونتر گراس » خواندم داستان کوتاه « چپ دست ها» بود. داستان دو دوست چپ دست که در انجمنی با همین نام همدیگر را پیدا  می کنند و توصیف زندگی چپ دستها و تلاش آنها برای استفاده ی معمولی از دست راستشان. اما چیزی که برایم جالب بود استفاده ی سیاسی نویسنده از « چپ دست بودن » بود!

تااینکه به کتاب «برگام خرچنگ » از گونترگراس برخوردم. اولین نکته ی جالب در مورد اسم کتاب است. چرا « برگام خرچنگ» !!؟ اگر حرکت خرچنگ را دیده باشید متوجه می شوید که از پهلو حرکت می کند یعنی هرگز به کسی یا چیزی پشت نمی کند و بسیار آرام و محافظه کارانه راه می رود. راوی داستان هم سعی در روایت ماجرای زندگی خود به شکلی خرچنگ وار دارد. گونترگراس در این داستان ۳ نسل از فرزندان آلمان را روبروی هم قرار می دهد: مادربرزگ- پدر و نوه! نقطه ی اشتراک این سه نسل و مرکز ثقل داستان حادثه ی هولناک غرق شدن کشتی « گوست لف » در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم و مرگ هزاران زن و کودک بی گناه آلمانی است. مادربزرگ یکی از معدود بازماندگان کشتی است که پسرش را که راوی داستان است و اکنون خودش هم  پدر شده درست لحظه ای که کشتی کاملا به زیر آب می رود به دنیا می آورد و امروز نوه ی پسری او آن حادثه ی تاریخی را دوباره از طریق راه اندازی یک سایت زنده می کند و قصد انتقامی نژادی از عوامل حادثه را دارد که ماجرا به اتفاقات خونباری منجر می شود.

این کتاب بیشتر از هر چیزیک روایت تاریخ گونه است. تمام حوادث با جزئیات شرح داده شده اند : اسم تمام افراد و شهرهای اشغال شده ی آلمان در جنگ جهانی یکی یکی نام برده می شود درست مثل یک کتاب تاریخ! به همین علت ممکن است در ابتدا کتاب کمی خسته کننده به نظر برسد اما با کمی حوصله می توان از آن لذت برد. «برگام خرچنگ» گزارشی از امتداد موروثی نژادپرستی در آلمان است.

در داستان این کتاب هم مثل « چپ دستها » می توان گرایشات سیاسی و حزبی گونترگراس را به خوبی دید.

«برگام خرچنگ » را انتشارات نیلوفر با ترجمه ی حسن نقره چی در سال ۸۶ با قیمت ۱۷۰۰ تومان به چاپ رسانده است.

 

* متن داستان چپ دست ها به نقل از سایت دیباچه:

چپ دست ها

نوشته شده توسط آزاده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 |